شیار کف آلود !

کجا میبری ؟  کجا ؟  نفت ما را کجا میبری ؟

 

 

**و هر روز نفتکش ها به ساحل می آیند برای بردن باری که حاصل صبر سالیان زمین است و هوش و کوشش آدمی . 

نفتکشی که این روزها  پروانه اش با خون و کف آب مخلوط شده وقتی لنگرگاه را ترک میکند .

چرا فراموش کردم فروغ ؟

چرا صدات را روی فیلم موج و مرجان وخارا  که سر آخر به تلخی به گریه میشکند فراموش کردم؟

 

صدایی که اینگونه به گوش میرسد :  ملک مروارید آرمیده و مرجان و ماهی سپرده به تقدیر  را نصیبی نرسید _ جز این شیار کف آلود !

 

و نفت کش لنگر از  آب ایران بر میدارد . و موج شکنش چیزی برای این  ملک باقی نمیگذارد غیر از  شیار کف آلود !

 

معرفی کتاب : تراژدی دموکراسی در ایران

نویسنده :‌عماد الدین باقی

بازخوانی قتل های زنجیره ای 

 انتشارات:  نشر نی

سال چاپ :١٣٧٩چاپ ششم

 

کلی حرف با خواندن دوباره ی این دو جلد کتاب برام  پیش آمد. کلی حرف و  خاطره از  روزهای از ترد و نازک جوانیم که ٨ سال با خاتمی و گروهش بزرگ شدیم. یاد گرفتیم در تشکل های اجتماعی حق مان را درخواست کنیم. یاد گرفتیم که  بگوییم " چرا " و نترسیم از چرا پرسیدن. خواندن این کتاب برام واقعا دردناک است . دردناک تر پس رفت رو به عصر حجر است که بیشتر اذیتم میکند . 

 روزهای "دفتر تحکیم وحدت "را به یاد میاورم  و محسن  کدیوری که حالا در بین ما نیست. هی دریغ که ما چقدر سرمایه ی بشری از دست دادیم. شاید بنویسم روزی از آن روزها , از همین کتاب عماد الدین باقی که  وقت خواندنش میروم یک جای دور . گم ترین نقطه ی زمین , دورترین نقطه ی زمین, ایران ,   و فکر میکنم , فکرهایی که تمامی ندارد.

فکر میکنم سالها  طول میکشد که مردمی که به رگبار بسته شدند به زندگی های روزمره شان  بر گردند ,

  از این یاس عمومی دلتنگم و فکر میکنم تا به کی ؟  تا به کی  می بایست روی زخم شان نمک پاشیده شود  ؟

دوستان تصور میکنند این حساسیت فقط به خاطر همه گیری  تب  انتخابات و این کشتار  برای من  فراهم آمده. نه  انگار تاریخ  را دوباره  میبینم. تاریخی که من و جوانان هم نسلم  یک جای دور  ساختیمش و بعد گم شدیم ,  دلم برای جوانیم و آن جوان ها  تنگ شده ,  دلم برای آن جوانها فشرده شده .

 

 

همه با هم زمزمه میکردیم: ملک مروارید آرمیده و مرجان و ماهی سپرده به تقدیر  را نصیبی نرسید _ جز این شیار کف آلود !

 

* فروغ : فروغ فرخزاد است و موج و مرجان و خارا نام فیلمی ست مستند که گلستان فیلم  از مراحل  بهره برداری نفت   در ایران  تهیه  کرده بود .

 ** این هر دو  خط امانتی است از این فیلم که با  جادوی کلمات ابراهیم گلستان و صدای فروغ جاودانه است .

 

پی نوشت 1:  سپاس از سوین و جزیره و آزاد و راد و بچه های حلقه ی سه شنبه و همه ی دوستان ارماییل  که این روزها  مرحم زخم شدند , اگر چه خود زخمی بوند .

 پی نوشت 2 :  درگذشت مایکل رو به تمام کسانیکه دوستش میداشتند و میدارند تسلیت میگم.  آمین به روحت که پناه بسیاری از کودکان  گمشده بود . اواخر همین ماه منتظر بازگشتش به دنیای موسیقی اعجاب بر انگیزش بودیم ,   حیف که نا دیده  به اشک نشستیم.

 

 

 

/ 32 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکی از قدیسین

چقدر پر از حس بود این پست. دوران خاتمی وقتی توش بودیم نفهمیدیم حالا می فهمیم که سیر قهقرایی داشتیم انگار و افسوس از گنجی ها کدیورها اشکوری ها حجاریان ها و ...

راد

از تشکرت تشکر می کنم. ته نشین شدن ناراحتی ها رو دوست دارم چون به سوی عقلانیت و کارهای زیربنایی و پایه ای حرکت می کند. رفته بودم یزد. دیدم اصلاَ بعضی ها از هیچ چیز خبر ندارند. کلی داغ کردم و ایراد سخنرانی. خدا رو شکر طرف مرا قبول داشت و با بهت فقط نگاه می کرد و گر نه درباره من فکر دیگری می کرد. یه جمله یادم اومد: کسی رو که باهاش خندیدی شاید یادت بره اما اونی رو که باهاش گریه کردی یادت نمی ره. شاد باشی

مروارید عرفان

سلامی چو بوی خوش آشنائی [گل] ممنون از معرفی کتاب با ارزش ، و دلنوشته ات زیبا بود . مغایربا همه دعاهائی که تا کنون بدرگاهش داشته ایم ، بروزم وانتظار قدوم مهربانت را دارم ! برایت آرزوی شادی و سلامتی دارم دوست خوب من ![لبخند]

کریم دوغی

سلام به بانوی غمگین ما بی خیال این فضای سیاسی بشو برو تو جنگل ها ودوباره از مه وبارون و از این چیز ها بنویس برو تا روحیه ات هم عوض بشه روحیه ی ما هم! سرخپوستا در این زمینه یه ضرب المثل دارن که مشکل اخلاقی داره[چشمک] ما تورا کماکان دوست می داریم اقلا به خاطر ما

مروارید عرفان

سلام ممنون از تذکرت ! کلمه پیشنهادیت را جایگزین کردم . [قلب][گل]

آزاد

تعجبی نداشت به سبزپوشان حمله بشه حتی نمازگزارانشون. اما بقیه چرا؟ خیلی ها از خودشون بودن! این خیلی معناداره.

کریم دوغی

الان رفتی وسط جنگل که آنتن نمی دی؟ وبلاگ ما هم که نمیای دخملم رو گاز گزفتم کلی گریه کرد یه کمی هم جیغید مستفا داره زیرچشمی نگاه می کنه چی تایپ می کنم می رم حالش رو جا بیارم

بهادر میرحسینی

من هم خوبم ممنون از سر زدنت و احوال پرسیت. نفسی می آید و می رود. حال ما خوب است اما تو باور مکن و ...

مهیار

سلام...خوبی؟ مصاحبه مسعود بهنود با ابراهیم گلستان رو در بی بی سی دیدی و اشکی که در چشم های گلستان با نام بردن نام فروغ جمع میشه؟ خودت خوبی؟ قدر طبیعت سبز گیلان رو بدون که میدونی حتما...باکو بد خشک اه...