مهاجرت خوتکاها . مهاجرت در اوج پرواز .مهاجرت .......

 

 

 

مهاجرت خوتکاها . مهاجرت در اوج پرواز .مهاجرت .......

 

 

وقتی تمام پرنده های مهاجر از روسیه کوچ میکنند به تالاب های گیلانی و ما میشویم میزبان اینهمه پرنده مثل خوتکا. لک لک های سپید. پر سرخ  و مرغ دریایی و مرغ هوایی چرا از مرگ بنویسم؟ وقتی پاییز گیلان برای پرنده های مهاجر گرمسیر است .یعنی که حیات بخش این پرنده ها است . من چرا از مرگ بنویسم؟


باید مرا ببخشید فکر کنم تا دو سال دیگر باز هی از گیلان بنویسم.
نمیشود باور کن. اگر ننویسم انگار چیزی از نوشته کم مانده ناقص مانده. /حالا راهروهای دانشگاه در تیرگی ابرهای تیره پر از دانشجو شده دوباره . زبانشناسی . آواشناسی . نامه نویسی . بیان شفاهی داستان2. درامد بر ادبیات 2 و ترجمه پیشرفته .  متون مطبوعاتی 2 میهمان این روزهای من برای درس خواندن .







آنکه هنوز" زنده " است
نگوید : "هرگز "
آنچه ثابت و برجاست
ثابت و بر جا نیست
دنیا این چنین که هست باقی نمی ماند.
برتولت برشت

کسی از برشت کتابی میداند که به من معرفی کند؟
این جمله اش مدتها و مدتها برای من زمزمه شده .
بارها و بارها زیر لب زمزمه اش کردم تا سدهای فکری رو بشکنم.
هر زمانی که ببینم دوستی در موقعیت پیچیده و بسته ای قرار میگیره.
همیشه این کلام برتولت برشت براش مینویسم.

 


معرفی کتاب : خانم صاحبخانه
نویسنده : فئودور داستایوسکی
مترجم:‌پرویز داریوش
سال چاپ:‌١٣۶١

/ 41 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

شما همون برو سر گذر باقی حرفهای چارواداری ات رو به سر یه نفر خالی کن. اونهمه ناسزاو اونهمه فحش های بدتر از لجن. به من و مادرم بار کردی. مادر من 11 ساله فوت شده!میفهمی؟ میفهمی یا با تمام وجودم داد بزنم؟ برادر هه هه ! تو در حد دوست من هم نیستی. اگه تونستی غیرت منو بفهمی . اونوقت بخشش هم به دنیا میاد .

آزاد

1984 رو تازه خوندم. رمان بدی نبود اما راستش اصلا اون جوری نبود که شنیده بودم. به نظرم قلعه حیوانات خیلی بهتره. حجم 1984 از ظرفیت ایده ش بیشتر بود به نظرم. بر خلاف قلعه حیوانات. بعدش اینکه اونجا وجه نمادینش قوی تر و اثرگذار تره و از این گذشته طنزی داره که توی این رمان ازش خبری نیست. طنز به نظر من خیلی مهمه برا تاثیر گذار کردن مضامین جدی.

آزاد

این کتاب داستایوفسکی رو نخوندم اما از برشت یه کتابی خوندم به نام "آدم آدم است" که خیلی خوبه. خوندنش باعث می شه باور کنی تئوری هایی که درباره برشت می بافن و بهش نسبت می دن حقیقت نداره. برشت تئاتر و هنر رو با نوشتار فلسفی اشتباه نگرفته که بخواد بر خودآگاه نگه داشتن مخاطب تاکید کنه. اون فقط بداعت داره در نوشتن. همین.

آزاد

نه فاطی جون موافق نیستم تیره ترین فضاها با تیره ترین روایت ها بدست نمیاد. به نظر من در انتظار گودو و مرشد و مارگریتا خیلی خیلی تیره ترند در حالی که هرکدوم رو وقتی می خونی نمی تونی از خنده روده بر نشی! وقتی زبان بیانی تیره می شه برای به تصویر کشیدن تیرگی نتیجه می شه یه چیز ادعایی. اینکه من خواننده نمی تونم باور کنم واقعا اونی که رخ داده تلخه بلکه به زور ادعای نویسنده باید این رو باور کنم. البته بگم این به طور کامل در مورد 1984 صدق نمی کنه. این داستان اونقدر ها ادعایی نیست من با مقایسه با خود اورول و داستان تاثیرگذار دیگه ش اونجوری گفتم.

محمد

از برشت The Horatians And The Curatias يادم نيست كي ترجمه ش كرده بود بايد برم توي كتابخونه م نگا كنم

محمد

من يه موقعي تحت تاثير خوندن يه نمايشنامه از برشت يه نامه نوشتم كه خوندنش خالي از لطف نيست : http://roospigari.blogspot.com/2007/04/blog-post_25.html و البته جواب نامه هم اومد http://roospigari.blogspot.com/2007/04/blog-post_29.html

محمد

اين نمايشنامه ها رو نشر خوارزمي به اسم " درجنگل شهر، صداي طبل در شب، بعل" با ترجمه ي محمود حسيني راد دراورده

گم کرده

سلام دوست خوبم میدونم با ما که قهری ولی من با پرویی بازم میام به هر حال خواستم بگم من آپم دوست داشتی یه سر بزن راستی... تنهام نزار [گل]

یک و یک

ممنون از حضورت دوست من سخن بسیار زیبایی نوشته ای اتفاقا من هم در این مورد آخرین پستم را نگاشته ام ماحصل اش : موفقیت و پیروزی و سعادت است منتظرتم فاطمه عزیز !