قرار ما سر ساعت 8 شب

 

یک گربه ی مادر دوستم است.

چشمهاش سبز ِ سبز و تنش سفید خاکستری است و همیشه در حال تمییز کردن پشمهای  سفیدش  است :)خرداد امسال دو تا بچه گربه دنیا آورد. ولی نمیدانم بچه هاش را کجا قایم کرده .داستان دوستی ما از یک شب برفی زمستان شروع شد.میآمد پشت پنجره آشپزخانه ی من وتمام وقت شام  میومیو میکرد. صداش هم مثل نوزاد های نق نقو بود.

هم برای اینکه از گرمای خانه کمی گرمش شود و شاید چیزی گیرش بیاید.  (گاهی پشت لبه ی پنجره ام خوابش میبرد ) منهم نمیتوانستم سنگ دل باشم هر چی داشتم میدادم بهش. املت گرفته تا گوشت به هر حال هر چه داشتم. حتی یک شب بهش کوکو سبزی دادم  اولش میو میو کرد که یعنی من اینو نمیخوام بعد دستهای خالی ام را بهش نشان دادم که یعنی چیزی به جز این ندارم  . تمامش را خورد! و بعد تا یک هفته ی دیگر سر و کله اش پیدا نشد. میترسم سر آخر گیاه خوارش کنم.رفتارش به شدت بچه گانه است.  ناز کردن هاش . صدا کردن هاش .خمیازه کشیدن  و خوابیدنش .  حتی گاهی که از گربه های دیگر  کتک میخورد  اولین جایی که می آید پشت پنجره ی آشپزخانه ی من است. یک شب برفی  ساعت یک شب آمد خونین و مالین .

به غذا دادن به حیوانات و نگه داشتنشون تو خونه  خیلی اعتقاد ندارم. میترسم  مبادا بهشون آسیب بزنم. مبادا که تنبل شوند و بهم عادت کنند و یادشون بره شبهایی که من  نیستم چجور غذا پیدا کنند .  ولی این یکی رو نتونستم  رد کنم.  حس خوبی دارم وقتی زیر باران های سخت به شیشه ی من پناه می آورد  خودش را میتکاند من را صدا میکند  و  شروع میکند به لیسیدن شیر هر شبش . حس امنیت .

اینروزها فقط بهش شیر میدهم یعنی تنها چیزی که همیشه در خانه ام دم دست است.   یک کاسه ی کوچک گذاشتم کنار پنجره

هر شب ساعت 8-9 شب  ما با هم شام میخوریم. او پشت شیشه  لیس لیس میزند کاسه ی شیر را  و من اینسو.

 

 

 

معرفی کتاب :‌کتاب ِ ویران

نویسنده : ابوتراب خسروی

نشر : چشمه

سال چاپ : 1388

 

چند داستان کوتاه از نویسنده ی اسفار کاتبان است . حقیقتش خیلی خیلی درگیر کلمات شده . گاهی پیچیدگی از حد جذاب بودن میگذرد. آنوقت خواننده داستان را رها میکند  و به داستان زندگی ساده ی خودش میپردازد.

 

 

 

 

پی نوشت 1 : شاید اگر آدرس وبت ناخواسته برسد بدست کسانی  که نمیخواهی بخوانندش آنوقت شروع کنی به خودسانسوری و چه حیف که ارماییل اینجوری شده برام.

 

پی نوشت ٢ :  خون بالا آوردی  و دیگران فیلم گرفتند ؟ من کجا زندگی میکنم یعنی ؟ حالم بد شده از وقتی ماجرای میدان کاج تهران را شنیدم و البته دیدم . تسلیت به همه . از کجا به کجا رسیدیم؟ نیاندازید تقصیر تهرانی ها .تهران  تنها یک شهر است./

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیداد(گیله زن)

حق با شماست زیاد سخت می گیرم دوستایی دارم که سخت نمی گیرند ولی خیلی جاها میرن که سخت نگرفتن رو یاد می گیرن ! من می خوام جایی باشم که یاد نگیرم چیزی رو که داشتنش حقمه نمی خوام قراردادیش کنم می خوام بدون واسطه حسش کنم... میتونی درک کنی مطمئنم

كارو

دزد رنگ هاي ما كجاست؟ اين پست رو بشدت پسنديدم. دوس دارم حرفاي ساده و صميميتو! ديگر هيچ جيز جايش را پر نخواهد كرد! نه موهاي سياه! نه دندان هاي سپيد! ((حسين پناهي))

بهادر میرحسینی

نظر خاصی واسه متنت ندارم. ولی برخی از قسمت هایی که واسه بخش پاسخ ها نوشتی جالب بودن.

بهادر میرحسینی

هنوز هم ذهنم درگیر همون مسئله ی قبلی البته به اون اندزه ولی درگیرم. نمی دونم شاید کار دستم بده.[لبخند] شکلک ها رو فقط واسه تو می ذارم ارماییل. خود سانسوری چیز دهشتناکیه مثل خشکیدن خون تو رگ های زنده. من از نزدیک و هر بار لمس می کنم.

محرم

یه روز من و محمدحسین از یه موچه می گذشتیم که یه گربه شروع به میومیو کرد.ما از تو ساندویچمون براش یه تیکه سوسیس انداختیم.گربه اول اومد جلو بعد یه لیسی زد و رفت. با تعجب یعنی به ما می گفت:اینم خوردنیه؟[قهقهه]

محرم

ارماییل جان ممنون. من تو نظر قبلی منظورم از افتخار به نوشته خودم بود. آیا زبان پارسی را خوب بلد بودن امروز هم افتخاری برای ما هست؟زبانی که قند بوده.زبانی با گستره موضوعی و عاطفی بالا. - اسکلتم یادگاری یک دوسته.انگار ندیده ب.دمش.انگار این روزها هم حافظه ام ضعیف شده هم چشمم هم گوشم[سوال]. عزیزم حادثه میدان کاج چندی پیش همین سر خیابون ما به شکل دیگه ای اتفاق افتاد اما کسی اصلا خبردار نشد روزنامه ها نوشتن کوچولو و رذد شدن. انسانیت پناه بر خدا برای خیلی ها از ما شده درندگی...

افسانه

چه خوب ... که همچین دوستی پیدا کردی ... من که گربه ها رو خیلی دوست دارم ... ...... دیگه انسان را باور ندارم!

کریم دوغی

هر روز صبح توی خیابان گربه های زیادی می بینم که زیر گرفته شده اند چند بار هم شاهد صحنه بوده ام ماشین ها با سرعت از رویشان رد می شوند تا به کارشان برسند در حالی که می توانند با یک نیش ترمز ردش کنند زیر می گیرند و انگار هیچ عذاب وجدانی ندارند حتما ندارند دیگر! با سلام خدمت فاطمه خانم می بینم که از این که ما را نمی بینی سخت خوشحالی![ناراحت]

fafa

مراقب گربه ات باش بانو...خوش به حالش که به خانه‌ی تو پناه آورده...