حرفهایی برای نگفتن

روزهایی هست که کلی حرف داری و گوشی شنوا برای شنیدنش نمیبینی و روزهایی است که بی کلامی و لال  و دیگری مدام سعی میکند بشنود.روزهایی هست که هیچ کلام و نوشته و شعری از دیگری نمیتواند گویای حال تو باشد .مدتهاست یا شاید بگویم سالهاست قید حرف زدن با دیگری را زده ام.حرف میزنم از موضوعات کلی ازکار، از  وضع آب و هوا،از نوع بشر، از تعاملات مشترک یا از فصل ها که چهره عوض میکنند اما به یقین هیچکدامشان ذره ای به خودم ربط ندارند.یعنی فهمیدم که حرف زدن با دیگری بی فایده است.از تنهایی میخواهی به کسی بگویی که خودش مدتهاست خانواده دارد و طالب تنهایی؟از سرمای درون به کسی بگویی که کسی را برای حرفهای نگفته دارد؟ از رازهای آزار دهنده به کسی که تو را رسوا میکند؟ از بیماری به کسی که سالم است؟ آدمی تا خودش حسی را تجربه نکرده باشد نمیتواند با آن رابطه بگیرد .هر چقدر هم سعی به دلداری تو کنند واقعی به نظر نمیرسد.گاهی حتی خنده دار به نظر میرسد که میبینی فاصله میگیرند. البته آدمها حق دارند هر کسی مسوول کشیدن بار زندگی خودش است .نه اشتباه نکن،رفیق هیچوقت جای معشوق را نمیتواند بگیرد!

 

 معرفی کتاب : ابر شلوار پوش

شاعر : ولادیمیر مایاکوفسکی

 ترجمه :‌مدیا کاشیگر

نشر : مینا

 مایاکوفسکی برای روزهای تنهایی میتواند گزینه ی خوبی باشد . بد جور روس است و بد جور انسان گرا .

 

معرفی ترانه : تقدیر

از: شادمهر

شادمهر را دوست دارم اما یا این ترانه های عاشقانه دروغند یا برای ما  یا بهتر بگم من نیست. وقتی هم اسم تقدیر و صلاح و حکمت به میان بیاد بیشتر از پیش بهشون بی باور میشوم.

 

انتظار دلداری ندارم . انتظار پیش بینی هم  انتظار قضاوت هم ....مسلما شما هم حرفهای نگفته ی بسیاری دارید .هیچ کدام  از ما دانای کل نیست.

 

 

/ 3 نظر / 13 بازدید

همه ما حرفهايي داريم براي نگفتن، غمهايي كه گفتني نيست، دردهايي كه نشان‌دادني نيست. اما البته مي‌پذيرم كه تنهايي براي انسان سخت‌ترين وضعيت است. مي‌پذيرم كه اگر كسي تنهايي را نچشيده باشد، نمي‌تواند بفهمد چه مي‌گويي. حق با توست من كه هميشه دوروبرم پر از آدم بوده است، هميشه نگاهي نگرانم بوده است، هميشه دهاني به دوستت دارم برايم باز بوده است... چگونه مي‌توانم جسارت كنم و بگويم حرفهايت را مي‌فهمم؟

شعر و باران

سلام هر کس جای خودش را دارد و آدم خیلی وقت ها تنهاست. تنهایی گاهی بزرگ ترین موهبت است تا روی پای خودمان بند باشیم.

کبک

خوندمت... بعد پاره ات کردم دوباره چسبوندمت (این شعر مال فروغ فرخزاده.تا حالا گم شده بوده الان پیدا شده)