سرزمین آفتاب تابان سرزمین امید

 

وقتی 11 مارس 2011 اقیانوس غرید و سرزمین آفتاب تابان  آفتابش را لرزانتر از آن دید بتواند مقاوتی در برابر اقیانوس کند خواهرم سراسیمه سر آمد اتاقم و گفت ژاپن لرزید ژاپن رفت زیر آب، من سراسیمه سر دویدم به سمت ان اچ کی(کانال خبری انگلیسی زبان ژاپن). چشمهام باور نمیکرد آنچه را میدید.گوشهام نمیخواست چیزی بشنود و دلم تب دار از آوار میترسید.مردمانیکه دوستشان داشتم،کشوری که عاشقش بودم زیر آب میدوید و می تپید .حتی ماشین ها و خانه ها روی آب غوطه میخوردند

تنها به یک چیز باور داشتم

امید و سرزمین امید

 میدانستم ژاپن دوباره بر خواهد خواست مغرور و بزرگ، لطیف و ظریف

این روزهای مغشوشی که هیچ نمیدانم فردا بر سر ایران و بیم ها و امید های ما چه خواهد آمد، تنها هنگام بر خاستن آنچه در قلب ژاپنی ها بود یاری ام میدهد.راستش گاهی دوست دارم شبیه این زن ژاپنی باشم که تسونامی تمام زندگیش را به تخته پاره هایی ویران بدل کرده ولی باز از پیدا کردن مدرک تحصیلی دخترش شاد است و میخندد ؟ !!! دوست دارم چهره ی گرفتار و غمگین مردم ما هم قدری بخنده!عکاس ژاپنی این عکس، یاسوبوشی شیبا،جایزه ی موسسه ی ورلد پرس در شاخه ی انتخاب مردم سال 2011 را بدست آورد.

 

 خانه ام به تمامی سوخت

چیزی نیست که مانع شود

نظاره ی ماه را

ماساهیده

صبر و زیبایی ای  که این هایکو دارد برای بسیاری از ما غیر قابل تصور است.اما گویی این مادر ژاپنی ثابت کرد از نسل ماساهیده است که قرن ها پیش در ژاپن میزیست

 

یکشنبه ی  پیش رو  سالروز تسانومی ژاپن است .

 

معرفی سایت : مرکز مطالعات ژاپن

http://japanstudies.ir/

من ازش لذت میبرم امیدوارم شما هم مثل من بلذت ببرید.

 

پی نوشت 1:  درست روز جهانی زن یکی از بزرگترین زنان ایران و جهان را از دست دادیم : سیمین دانشور عزیز :( آخرین بار که از تو مصاحبه ای در شرق خواندم میگفتی نمیخواهی داغ ِ عزیز دیگر ببینی اما خودِ عزیزت رفتی . "سووشون" ،"جزیره ی سرگردانی" ،"ساربان سرگردان" و "کوه سرگردان" همه از آثاری بودند که به نثر راوی گونه شان عادت کرده بودم. برام قصه گویی  و مادرانگی یک مادر را داشتی بی اینکه خود فرزندی داشته باشی. روحت شاد اردی بهشتی آرامِ من .هیچ وقت فراموشت نمیکنم چرا که میدانم زنده ای و زنده خواهی ماند از آن زنده ماندن های جاوادن گونه .

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
یوتاب

متاسفم از اینکه خانم دانشور را از دست دادیم.دلم برای سووشون تنگ شده.فکر می کنم جز کتاب هایی است که باید دوباره خوانی اش کنم.روحش شاد.

اكرم

ژاپن را تحسين مي‌كنم اما راستش از درك نژاد زرد ناتوانم. به نظر مي‌رسد همه چيزشان با كل جهان بشري متفاوت است.

فافا

به گفته خودت بايد اميد داشت و همين اميد وجود آدمي رو زنده نگه مي‌داره.... روحشان شاد...

بیداد(گیله زن)

درود ارماییل جان چه خوب که یادی از آن مردمان صبور کردی همیشه برایم الگو بودند و یا شاید هم مثل یک رویا ... امید همان چیزی که این روزها گمش کرده ایم ارماییل ... روانش شاد باد[گل]