نقاهت




پای چپم بهتر شده و کمتر تکیه می‌کند به راست. آرام آرام در حال بهبودی است. گمانم باید بسیار سپاس‌گزارش باشم که با این خونریزی  داخلی در عرض یک هفته خودش را سریع ساخت. هیچ نیروی مثبتی هم از جانب من نبود. بیشتر از کودکی وابسته نبودن به دارو است که حالا نتیجه‌اش را میبینم. دارم فکر میکنم وقتی نقاهت را می‌گذرانیم، یعنی وقتی گذشته را مرور می‌کنیم، تاریخ هم در ذهن‌مان ترمیم می‌شود؟ اصلا این خوب شدن چقدرش فیزیکی است و چقدرش ذهنی؟ بعد از ظهرهای نقاهت بعد از ظهرهای زیبای تابستانی بود که عمیق و کشدارند. ذره‌‌ ذره امواج تابان خورشید را می‌دیدم که فروکش می‌کرد و خورشید پشت درخت کاج بلند صبور کوچه محو می‌شد. من عاشق بعد از ظهرهای بلند تابستانم. اما نه می‌توانستم جایی بروم و نه با کسی حرف بزنم. این همه وقت فراغت  انگار یک پیاده‌روی مداوم ذهنی شده بود. یک جور بازپرسی درونی که کجای کارم؟ یک مرور کلی روی رابطه‌هام، روی وضعیت کاریم و اسکن مغزم برای یافتن امید. گمانم باید رابطه‌‌های یک طرفۀ زندگی‌ام را کمتر کنم. رابطه‌ای که فقط من دهنده هستم، نمی‌تواند رابطۀ خوبی باشد. نمی‌تواند انسانی باشد. اصلا به داد و ستد هم فکر نمی‌کنم. حس می‌کنم وقتی یک پای رابطه خاموش است، یعنی کل رابطه خاموش است.    

شبم آمده بود توی روزم و روزم رفته بود توی شب و بی‌خوابی میان این دو امانم را بریده بود. با اینهمه گویا دلیلش به کم‌خونی و کمبود کلسیم بر می‌گردد. کم خونی هم به کم شدن ذخیرۀ گلبولهای قرمز مرتبط است و جبرانش بیش از یک کم‌خونی معمولی زمان می‌برد.  
یادمان باشد در وهلۀ اول باید با بدن‌مان دوست باشیم. زبانش را بفهمیم، یک عمر یار ما بوده، بار ما را کشیده، باید بدانیم چه میگوید، چه میخواهد.
یک مسافرت بلند می‌خواهم جایی که زنجره‌ها همه با هم می‌خوانند و سبزیش توی چشمم فرو رود.


هایکو این هفته هم یکی از هایکوهای بینظیر باشوست. گمانم بسیار برای ما پیش آمده زنجرۀ این هایکو باشیم.


لاکِ پوکِ زنجره
خود را به تمامی خواند
و خالی کرد

هایکو از باشو
ترجمه: ع. پاشایی- کیمیه مائه‌دا

 





/ 2 نظر / 29 بازدید
فافا

قلبم آزرده شد وقتی چهره مهذبانت را با دردی که می کشیدی تصور کردم..[ناراحت].خدارو شکر که الان بهتری... خیلی خوبه اگه بتونی رابطه های یک طرفه را بی خیالش شوی....آدم یک جایی بالاخره می برد...کم می آورد.... برو سفر...حتما لازم داری...همه ما لازم داریم مدتی استراحت و آرامش را...

اكرم

رابطه هم مثل نور يا مثل هرچيز زنده ديگر مراتب مختلف دارد. اينكه ما ذهنيتي از رابطه داشته باشيم و همه روابط را بخواهيم در آن چارچوب بگنجانيم اندكي ناپخته مي‌نمايد. ما شعله شمع را به دليل آنكه به تابندگي آفتاب نيست خاموش نمي‌كنيم. شمع مرتبه‌اي از روشنايي است هرچقدر هم كوچك. اين نظر شخصي من است.