سبز خاکستری اشک

 

 

 

 

           

 

 

این روزها سبز پوشم به خاطر رنگ سبز افسرده ی ملتم .
رنگ سبز به غارت برده شده.
رنگی که خاکستری شد و مهو تو رنگ چشم اشکی ما .
و چه دریغ که همه چیز دور و برم همه ی جنگلها و بیجارهای برنج همه ی کوه ها و دره های دور برم داغ دلم رو تازه میکنه.همه ی گیلان سبزه و این داغ دلم رو بیشتر میکنه

سر جلسه ی امتحاناتم با همین دستنبد سبز مینشینم. نمیدونم چجور امتحان میدم . فقط میدونم ورقه رو سیاه میکنم ولی جایی پشت سرم مدام تیر میکشه . برای خونهایی که به روی این رنگ سبز دلمه بست.
برای جوونهایی هم سن خودم. برای کسانی از خونم .
روزی که میتونست جشن باشه برای ملتم تبدیل به سوگواری شد. از اون حسرت بار تر تبدیل به فاجعه ی هر روز و امروز تو دانشگاههای سراسری و آزاد کل کشور شد.

١٨ تیر فقط یک روز بود . چجور میخواهند 4  سال  پیش رو   هر روز 18 تیر بسازند .تسلیت برای حذف واژه ی جمهوریت

 

 

 

 

معرفی کتاب :  اگر خورشید بمیرد

نویسنده : اوریانا فالاچی

مترجم : بهمن فرزانه

انتشارات : امیر کبیر 1354 در 539 صفحه

 

 

 

از متن کتاب  :‌

یک روز در یکجا  تبر  درخت وجود  مرا نیز قطع میکند. من که اینطور مملو از زندگی هستم و میخواهم زندگی کنم. ولی پدر  جهان یک وعده ی طولانی بود  و آسمان پر از خانه های روشن و اگر زمین بمیرد , اگر خورشید بمیرد , ما در آن بالا زندگی خواهیم کرد

و به هر قیمتی که شده

 به قیمت یک درخت یا یک انسان,  به قیمت هزار انسان یا  هزار درخت, به قیمت تمام درختانی که  زندگی به ما داده  اند .

 

 

 

نمیدانم چرا خرداد هر سال همین شعر را زمزمه میکنم. شعر که نه , اما زمزمه کردنش برای من شبیه شعر سوخته ایست به روی لبهام . شعری سوخته مثل خاکستر سرخ سیگاری به لب

  

 

 

 

 

 

/ 56 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

مرد ادب رو هم ملت ما خیلی خوب میشناسه. شما نگران ما نباش !

(...)

به سختی می تونم کلیدهای کیبورد رو فشار بدم اما طاقت نمیارم جواب حمیدخان رو ندم کوتاه و مختصر بهت بگم آقای خودرابه خواب زده که ده نفری جلوی چشمم یه جانباز بی پا رو به قصد کشت زدن! پیرزنی رو که کیسه دارو به دست گرفته بود و هوار می زد که نوه ش منتظر داروهاشه تکه پاره کردن. مگه مسئله فقط نداست؟ اونم با این رسانه های دروغگوی رسوای وقیح دولتی! بد نیست به سایتهای مختلف درباره پلیس ایران هم نگاهی بکنید که با لباس کامل پلیس ضد شورش داره ماشینهای پارک شده رو خرد می کنه!

فردریک مورو

من واقعا نمی دونم منظورت از گزینشی نشون دادن کامنتا چیه ؟ چیزی که واضحه اینه که کامنتدونی ما حتا تاییدی هم نیس فک کنم سوئ تفاهم شده باشه سلام من فکر نمی کنم این بشر چار سال دووم بیاره نه بعید می دونم واقعا

فرهاد

این ها همه بهای آزادی آینده ما یا آیندگان ماست و یا شاید کفاره سکوت تا به اینجایمان. دیگر نبایست ساکت ماند. فریاد باید.

من

کسی از گزینشی نشون دادن کامنت ها انتقاد می کنه که خودش این کار رو نکنه. فقط می تونم بگم من که می دونم کامنتم رو حذف می کنی ، و دیکتاتوری عمل کرده و فقط نظرات موافق با خودت رو نشون می دونی.اما می گم که بدونی.تو و همه ی طرفداران موسوی احساساتی شده اید. چون این همه تلاش دولت را برای باز شماری و اینها رو ندیده گرفته اید. بعد هم شما چرا همین قدر نمی فهمی که هر چیزی راهی داره. اعتراض چیز خوبیه ولی نه با آشوب. بازشماری 10 درصدآرا آن هم با حضور نمایندگان نامزدها و در حضور دوربین های صدا و سیما هم دروغ بود؟ کاش موسوی رو همون اوائل انقلاب مثل ده ها مرد دیگه شهید می کرندتا در ذهنها مرد بزرگی باقی می موند. من که پشیمون شدم به همچین آدم بی شعوری رای دادم.آدمی که فقط به قدرت فکر می کنه نه به امنیت من و هم نوعاش

ارماییل

شما اینقدر حتی متوجه نشدی که دیگه حتی فقط مسئله ی انتخابات در میان نبود . کشته شدن بسیاری از نسل شما در میان بود . آها اینها رو موسوی جلوی تیر داده بود ؟ اون جماعت 5 میلیونی ما خس و خاشاک نیستیم روز 25 خرداد رو موسوی برنامه ریزی کرده بود ؟ نه دوست من کمی چشم هات رو باز کنی چیزهای بهتری میبینی! من بهترین انتخاب عمرم رو کردم. هیچوقت هم ازش پشیمان نمیشم. در امنیت و خواب خرگوشی خود خوش بگذرانید

بهار

سلام هیچوقت فکر نمی کردم تاریخ جلوی چشمانم تکرار بشود.... نام ارماییل مرا به وبلاگ شما کشاند لابد من هم گرمایل هستم!

تی کوچی خاخور اینویزیبل

آه بیا!همینه دیگه!اگه کنکوری بودی دید نکته سنجیت وا بود!الان این جمله ی من طنز تلخ داشت!یعنی بحث راجع به همه چی حتی جون آدما تو این مملکت دوره ایه و جوش که تموم شد همه یادشون می ره.

پرژم افتخار ماست

متاسفم برای شعار ازادی تون.. متاسفم برای خروج از فرمان ولی فقیه.. متاسفم برای پایمال کردن آرمان امام......... متاسفم برای تو ........