میم مثل مادر ب مثل بابا

 

آنالی یک سال و نیمش است . یک دخمل موفرفری وبور سفیده کولی  ( اصطلاح گیلکی  برای بچه های بسیار بلور  )که دکتر ش گفته اضافه وزن دارد!و  باید از همین نوزادی مواظب حفظ تناسب بدنش باشد !

به خدا راست میگویم !شاید هم دکترش راست میگوید  برای اینکه  مادر بزرگش حتی اجازه بردن آنالی را به حیاط هم نمیدهدو اینقدر کپل شده

 که نمی تواند چهار دست و پا  بخزد . دکتر میگوید سنگین وزن شده و این برای قلبش که اندازه ی بالهای یک گنجیشک بی پناه است  ضرر دارد .

به آنالی  شیر  نان 1 خارجی میدهند که مامان بزرگش هر موقع که من بغلش میکنم یاد آوری میکند از دبی برامون میآرند .صابون جانسون  نوزادان به تنش میزنند و لباسهای مارک زیرو 10  به تنش میکنند. وقت  گردش  با بهترین کالسکه ها به  حیاط میآورند

( نه این یکی را دروغ گفتم :  آنالی یک  دایه ی کپل تر از خودش دارد که اسمش زهرا خانوم است و دیابت دارد و دو تا دندان جلویی اش  یکی بالا یکی پایین   افتاده و  با وجود اینکه آنالی خیلی سنگین است همیشه آنالی را بغل میکند   :( زهرا خانوم خانه زاد این خانه است  یعنی مامان آنالی . مونالیزا را هم او ترو خشک کرده برای اینکه  مامان مونالیزا آن موقع معلم کلاس اول بوده و صبحها  زهرا خانوم  مونالیزا و  فلورا  را  نگهداری میکرده .  )

آنالی را مادر بزرگش  بزرگ میکند برای اینکه  مونالیزا از 4 ماهگی اش یک مغازه  اجازه کرد و برای اینکه افسردگی نگیرد رفت سر کار . تو این چهار ماه  مامان بزرگ شبها بلند میشد که  2 ساعت یکبار به آنالی یا نانالی یا نانالین  یا آنالین *شیر خشک نان 1 خارجی بدهد. برای اینکه مونالیزا  دوست نداشت  سینه هایش بزرگ و بد قواره شود . مادر بزرگ  آنالی را  پوشک پن پرز  می بست  مونالیزا  دوست نداشت بوی جیش آنالی را  بو کند  . مادر بزرگ  سوپ  عدس  و  سوپهای مقوی درست میکرد برای اینکه مونالیزا اصلا بلد نبود . وقتی آنالی یک عالم گریه میکرد یا میکند مونالیزا مامانش را صدا میکند که بیایدساکتش کند برای اینکه حوصله ندارد .

9 ماهگی آنالی بالاخره  اولین کلمه اش را گفت : به هر که  بیشتر بغلش میکرد

میگفت ماما و به هر مردی که بیشتر میدیدش میگفت بابا  روی" ب"  هاش تشدید میگذاشت. 

بابای  با تشدید آنالی یک  عالمه پول دارد و در رشت  3 تا  پاساژ دارد و یک عالم مغازه ی پراکنده. او از وقتی همسرش مونالیزا  برگشت لاهیجان برای مراقبت های  بعد از زایمان  پیش مامانش هفته ای 3 بار شبها  وقت میکند بیاید لاهیجان. وقتی هم می آید آنالی خوابیده .

هر چند آنالی  مامانش را هم  فقط  3 ساعت می بیند.  و آن سه ساعت هم بغل مامان بزرگش است . مونالیزا  فقط یک کم میتواند بغلش کند درست مثل باربی  کودکی هایش .

آنالی 10 ماهگی  دو تا دندون  شیری شیرین  درآورد  و مونا لیزا برای اینکه  آنالی  دندون در آورده  یک پرشیا از بابای با تشدید آنالی  جایزه گرفت .

11 ماهگی مونالیزا به این نتیجه رسید که بیشتر دوست دارد همسرش را ببیند یک خانه دو کوچه بالاتر از  مامانش  اجاره کرد

200 متر است و سه اتاق خواب دارد .اسباب اثاثیه ی خیابان 107 گلسار رشت   را آوردند در خیابان کارگر 3 لاهیجان .هفته ی اول خیلی خوب بود . چون اینجور بابای با تشدید  آنالی هر شب ساعت 9.30 به دنبال مامان آنالی می آمد تابه خانه اشان بروند.

ولی بعد باران آمد یک باران سه روزه  هوا خیلی سرد شد  و سینوزیت  مونالیزا اود کرد .و مادر مونالیزا گفت بچه ام سرما خورد تا وقتی هوا  گرم بشه یعنی تا تابستون 89 باید پیش من بماند . و به این ترتیب  مونالیزا دوباره برگشت خانه ی مامانش . ماما بزرگ آنالی  هر وقت صبح ها  مرا میبیند که شب قبلش بیدار ماندم که  درس بخوانم  می پرسد  چرا  هنوز عروسی نکردم . ویک عالم توصیه میکند که  سر و سامان بگیر .من  ضمن لبخند به مامان بزرگ توی ذهنم  فکر میکنم :  نه مرسی همینقدر که مونالیزای شما سر و سامان گرفت   برای 7  پشت من بس است .

خب من یک عالمه سوال دارم :

نمیدانم  چرا مامان آنالی و بابای آنالی  با هم ازدواج کردند ؟

 چون اصولا دوست پسر دوست دخترها  هم به گمانم  همدیگر را بیشتر از  بابا مامان آنالی  میبینند !

 نمیدانم چرا  مامان آنالی بچه دار شد ؟ 

  چیزی به اسم مسئولیت یعنی چه ؟ 

آنالی یک اسم  ترکی است به معنی :   آنا ( مادر) + لی ( در کنار )   =  همیشه در کنار مادر . نور چشم مادر

اما نمیدانم چرا اسم  آنالی آنالی شد؟

اینهمه میگفتند همه مردم دنیا  برای دیدن  یک لحظه  لبخند " مونالیزا "   میروند موزه  و یک عالم سفر میکنند  تا لبخند ش را ببیند  نمیدانم چرا من لبخندی از مونالیزا ندیدم؟ فقط عطر گوچی  به مشامم خورد و  تویوتا  یاریس .

و سر آخر نمیدانم این  چه جور مدی شده  برای مادران جوان  . تا مدتها بعد از زایمان گاهی تا 4 سالگی وبال گردن  مادر  نگون بختشان میشود . یکی نیست بگوید آخه  مادرت  خوب پدرت  خوب   مگه مامانت بچه آورده ؟   اینهمه وابسته ای یا به شوهر  یا  به مادر .....یعنی خب واقعا  توقع دارند .... کی گفته پدر مادر  مجبور است بچه هایش را  تا 90 سالگی تر و خشک کند ..پس آنها کی باید استراحت کنند ؟ 

چمیدانم شاید من زیادی مستقل  شدم .. و شاخ فقط به سر من سبز میشود با این قبیل لوس بازیهای دخترانه ی  قبل و بعد از ازدواج

 

 

 *آنالی یا نانالی  یا نانالی  یا  آنالین   اسمهای من است برای  آنالی اینجوری صداش میکنم . یک بار هم شدم ماما  ش برای اینکه یک عالم بغلش کردم و آنالین به هر کسی که بیشتر از نیم ساعت باهاش بازی کند و  بغلش کند و دوستش داشته  باشد میگوید ماما . اما وقتی که  آنالی به من گفت  ماما   تمام موهای تنم سیخ سیخونک شد.  نه نمیخواهم ماما  اینجوری باشم.

پی نوشت 1 :  این یک  نوشته ی  واقعی است که بر اساس مشاهده ی واقعی هر روز  یک دانشجو است که طبقه ی پایین خانه ی آنالی اینا  زندگی میکند.  حتی یک کلمه اش هم  اغراق  نبود.

پی نوشت 2 :   کودکی که تابستان پارسال گفتم در آغوشم به خواب رفته همین فسقلی بود.  خدا میداند  چقدر  زیباست و  چقدر با کائنات  در تماس به محض اینکه بغلش کنی تمام آغوشت  میخوابد . وقتی آنالی را بغل میکنم  سر حال میشود و به قهقهه میخندد . انگار این یک رابطه ی دو طرفه است. 

 

دلم برای دخترایی که اصولا کسی رو ندارند  دل خون میشود . کجای  این  خاک  وسیع   عدالتی  هست ؟ کجای سقف آسمان ؟

 

 

 معرفی کتاب :‌صد و یک هایکو

مترجم : پگاه احمدی

نشر :  کتاب خورشید

اگر به طبیعت  نزدیک هستید  و  به شهود درونی تون آشنایید . زبان هایکو میتواند  براتون  بسیار زیبا باشد . یاد میگیرید در یک  لحظه ی زندگی کنید  و زیبایی های کوچکی  که  نادیده شون گرفتید رو ببینید . کتاب هدیه ی ترز است فکر کنم تمام کتابهایی که امسال معرفی میکنم را از او هدیه گرفتم :) عجیبه چون خیلی کم کتابی بعنوان هدیه بدردم خورده.ولی بیشتر کتابهایی که ترز هدیه داده دقیقا نیاز همون دوره از زندگیم بوده . سپاس ترز بانو . سپاس از مهربانی عمیقت از مادرانگی ات که تمامی ندارد.

حقیقتش با هایکو ها  زندگی میکنم. حواسم از مشکلات میگیرد  و برای یک لحظه  تصویری زیبا و عمیق بهم هدیه میدهد. برای یک لحظه شده میخندم از گنج زیبایی که درونش قایم شده . 

 

 کوه های پاییزی

اینجا و آنجا

افروخته

 گیودای

 

 

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
بیداد(گیله زن)

درود غریب موندن آنالی بدی یه ، دنیای امروزمون شاید هم مملکتمون، شاید هم فقط مملکتمون نمیدونم!!!!! راستی این روزا همه جای گیلان مثل رشت خودمون بارونیه دوباره پاییز اومد با بارون اومد...

کریم دوغی

زن یکی از رفقای من هم شنیدم به بچه ش شیر نداد تا فرمش به هم نریزه که من به شوهرش گفتم طلاقش بده هدیه ای که خدا به زن داده و فقط هم به خاطر بچه داده صرف خوش اندامی خانم میشه هر چند که شیردادن واقعا سخته ولی من معتقدم خدا از این زن ها نمیگذره هرچند که تعداد این ها خیلی کمه ولی زنهایی که وبال مادراشون هستند خیلی زیادن! و بیچاره بچه هاشون

کریم دوغی

در ضمن با سلام خدمت خانم ارماییل راستی نمیخای برا من کتاب بفرستی؟ دخترم هم سلام می رسونه و میگه عمی عمی

محرم

سلام بانو... از پیامهای دوست داشتنیت خوشحال شدم. راستش من در مورد کسی و آداب زندگیش نمی تونم قضاوت کنم.شاید اون خانوم با جونور بیشتر دوست بشه. اما احساس می کنم ما آدما کم کم داریم می شیم روبات...

بهادر میرحسینی

متن جالب و خوندنی بود. از این همه دقت و صبرت لذت بردم. با این که این پست واسه وبلاگ طولانی بود و لی خوندنی هم بود.

بهادر میرحسینی

من یک سؤال پرسیدم تا به یک جمع بندی برسم. در هر صورت از نظرت ممنون. چون واقعن صادقانه بود.

بیداد(گیله زن)

درود بر ارماییل عزیز ممنون که به وبلاگ سر زدید برام جالبه که همیشه نظراتتون بادقت تمام بیان می شه در مورد پست آخر که اسم مکان را نیاوردم دلیلی داشت شاید از ترس بود یا از دوست داشتن و شاید هم هردو باهم ،چون گاهی کسی یا چیزی رو دوست داری و حس از دست دادنش تو رومی ترسونه ، در هر حال در بخش نظرات جواب سوالتون را دادم همیشه دنیامون دنیای شک و تردیده ، خیلی وقت ها ریسک می کنیم بدون اینکه متوجه بشیم چون زندگی اینو بهمون یاد داده....

چقد قشنگ نوشتی این پستتو[لبخند] دلم واسه مامان بزرگ آنالی می سوزه که با وجود این همه وقتی که واسه نوش میذاره,ظرف نیم ساعت مقام " ماما" بودنشو از دست میده!

آرزو

اسم یادم رفت!

(...)

قضاوت اينقدرها هم راحت نيست. بايد بدانيم كه؟ بايد بدانيم چرا؟ بايد بدانيم چگونه؟ بايد بدانيم چه وقت... همه براي بره ها مي گرييم اما تا حالا كسي به حرف گرگها گوش داده است؟