شبگرد روزهای ابری دزد آفتاب کجاست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 شبگرد  روزهای ابری  دزد آفتاب کجاست ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باور کن  حتی در ذهنم آفتاب رنگ پریده است و خوابهای  شبگرد ی  را میبینم که  صدای شرشر باران تا مغز استخوانش نفوذ کرده . نه  نه این امکان  ندارد   .... .

 صدای باران نمی ایستد.

 

 

  

 

تمام این پنج روز گذشته را باران باریده. حالا همه چیز ما نم  برداشته. حتی صفحه ی کاغذی که تمرین مینویسم روش در تماس با  کربن سیاه  مداد خاکستری  است /کم رنگ ترمیشود. و کاغذ از پشت میشود مثل کاغذ  بریل  .

لباسهای زمستانی را در آوردم. بخاری را روشن کردم تا نم خانه ی کوچکم گرفته شود.

 

 

 

 

 

 

شبیه خوابگردی شدم  که از   نمناکی  مه سر میرسد

یعنی تو میگویی اداره ی هواشناسی  راست میگوید؟

5 روز  دیگر که باران بزند. من تمام دار و ندارم خیس میشود.

انگار خاطراتم  نم کشیدند .

انگار تصویر تو  در موج گریه ها  نم برداشته .

انگار تمام  دار و ندارم  نم کشیدند .

 

 

  

من سردم است  

من سردم است و انگار که میترسم.

 

 باران روزهای ابری صبر کن !

پس تکلیف  تصویر  محو او چه میشود؟

پس تکلیف این کودکی که در درونم  خیس شده چه میشود؟

باران بیرون  تند تر شده حالا سرانگشتهام  یخ بسته

میگردم پنجره های خانه را میبندم. 

 

معرفی داستان کوتاه :‌ That evening  sun

نویسنده :  William  Faulkner

کتاب : literature /sound  and sense

کاملا درست فهمیدید . هنوز سر این کتابم. خوبه هم درسه  . هم   آروم آروم ادبیات   نزدیک  من میشه.  واحد های ادبیات رو خیلی خوب میشه   پاس کرد. در حد بیست . هم لذت بخشند. هم آروم آروم ذخیره میشند. مثل برف روی یه دشت بزرگ.  می نشینند و با نشستن شون. دید تو . نگاه تو عاطفه ی تو  همون اندازه ی دشت  آروم آروم وسیع میشه . هر چی وسیع تر میشه  و  و سیع تر میباره . انگار تو زیر اونهمه برف   گیر کردی .هر چقدر دونه دونه های برف بیشتر  ببارند تنهاییت رو بزرگتر میکنند.

 

 

 

 

  

 پی نوشت 1: زمستان سختی در پیش داریم . این از  باران  سیل های موسمی پاییزی پیداست. و انگار زمستان سخت تری در جان من /از آن روزی که نوشتم  یک ریز ابرهای مدیترانه ای   از بالای مازندران تکان  نخوردند. /لطفا ابرهای مدیترانه ای. یه ذره کیشت  تا  تهران . و بقیه شهرهای ایران پرواز کنید.

 

!!!الو ابرهای مدیتراننه  ای. ....

.....

....

 

 ..........

 

 

 پی نوشت 2 :

 

 برای مسیح علی نژاد  دوستان  ایرانی خارج از کشور لینک  زیر را کلیک کنید .

 

 

 

 http://masihalinejad.com/?p=133

 

 ایرانیها ی  ساکن  ایران  فعلا منتظر باقی بمونید .

 

 

/ 41 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zita

سلام.من هم امروز یک کتاب بهت معرفی میکنم.پسری با پیزامه راه راه.دارم تند میخونمش زیرا فیلمی با همین اسم روی پرده اومده و میخوام برم ببینم[لبخند] فردا هم میرم کتاب خانم مسیح را رزرو کنم.

کاغذ رنگی

سلام از همینجا شما دوست عزیز را به یک بازی فرهنگی دعوت میکنم برای کسب اطلاعات بیشتر به پست آخر وبلاگم سری بزنید ممنون خدانگهدار[گل]

بهادر میرحسینی

امیدوارم که به تونی هفته ای یک بار به روز بشی. من آن قدر دانستم که دانستم که نادانم. من به کسی که جرات می کنه و می نویسه نمی خندم. نه هر کسی که بنویسه. آخه برخی واقعن چرند می نویسن. کسی که کتاب بخونه و به دیگران معرفی کنه و آن چه رو که در درونش می گذره و به بیرون منتقل می کنه و... لازم نیست تو بد اخلاق باشی. کسی که می خواد با من با شه باید بتونه بد خلقی های من رو تحمل کنه.

fafa

اوووو عزيزم يادم نبود كه تو الان كلاس‌هات شروع شده...فكر كنم حالا حالا هم نتوني بيا تهران؟ حالا يه كاريش مي‌كنيم...[ناراحت]

ترز

دهه پس بازی کتاب معرفی کنیه؟ تو رو خدا این کتاب "من چیزی نیستم جز صدایی ناچیز" رو بخونید. یه کتاب دیگه هم هست که باید همه بخونید و از اون یکی هم مهمتره اونم کتاب "مومو" ست. این کتاب رو بهترین دوستم به من هدیه داده و من رو تا همیشه مدیون خودش کرده. روز کودک بر هرکسی که روحش هنوز کودکه مبارک!

فاطمه

مومو رو خوند م عزیز من. داری به فرانسوی ها علاقمند میشی . ترجمه ی لیلی گلستانش رو دارم. . البته که کاهی شده .

فاطمه

کسی اینجا رو با یه مکان دیگه اشتباه گرفته ؟ معموله که سالها با دوستان بلاگر دوستم. اما هیچوقت این موضوع برام با دنیای واقعی خبط نشده. این حرفها رو زدم که دیگه تکرار نشه!!!![تعجب][عصبانی][ناراحت][چشمک]