مدرسه ی پیرمردها

 

 

به پیر مرد 81 ساله ی ارمنی همسایه   کامپیوتر درس میدهم تا

برای پسرش که آنسوی دنیاست  ایمیل بفرستد . حرف بزند. چهره اش را ببیند .

اسم ایمیل اسم خودش و گذر واژه اش  نام همسرش،  والنتین،  است.  

اول که شروع کردیم حتی  نمیداست چجور موس را در دستش بگیرد.

حالا تمام کارهای ایمیل اش را خودش میکند و بلد شده در word بنویسد و فایل یا عکس ذخیره کند.

هر چند کار آسانی نبوده چون حروف انگلیسی  را بیشتر از طریق نقاشی شان میشناسد و

حافظه اش تقریبا بعد از یک هفته 0  میشود و باید با حوصله ی بیشتر  مطلب را بگویم  

هر جلسه  باید سعی کنم  درست  به طریقی که یک  کودک میفهمد و یاد میگیرد

 یعنی از طریق نقاشی و شکل و البته خنده  درس جدید را یاد بگیرد.

اما چیزی که در  وجودش دوست دارم

 یکی  دوست داشتن بی حد همسرش است و دیگری میل به آموختن حتی در 81 سالگی است  

چند وقت پیش بهش میگفتم آقای ...  همینقدر که از اینترنت و کامپیوتر بلدید  کارتون رو راه میاندازه

گفت  :  انوقت کافیه  که من تو قبر باشم !

میگفت  آدمی که چیزی یاد نگیره  با مرده ی تو قبر  فرقی نداره .

 گاهی البته فکر میکنم او بیشتر معلم من شده  تا من معلم او!

 به قول بچه های زبان به روشWhole English درس میدهم این روزها

 

 

معرفی کتاب : انتری که لوطی اش مرده بود و چند داستان دیگر  

 نوشته ی : صادق چوبک

 انتشارت : نگاه

سال چاپ : 1385

 

لحن تلخ  چوبک را وقتی با کلماتش سیلی به نقاب زشتی های جامعه میزند  دوست دارم و

 از بین داستهای کوتاهش بی گمان " عدل"  را دوست دارم

 

معرفی کاست :‌ پاییز طلایی

اثر فریبرز لاچینی

 

پاییز باشه و صدای موسیقی بی کلام  پاییز طلایی نباشه انوقت خیلی حیف میشه.

  به همه تون پیشنهاد میکنم کاستش رو تهیه کنید.از ده سال پیش تا به حال هنوز طعم  این موسیقی تو ذهنم مونده .  

 

  

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
شعر و باران

سلام موفق باشی میدونم سخته اما شیرین هم هست وبلاگم باز نشد من هم وب دیگری ساختم با همون نام که آدرسش فرق می کنه. این هم از جبر روزگار

آفرين به اين بانوي معلمِ با حوصله و صدآفرين به اين شاگردِ جوياي علم...چقدر هم خوب.... راستي بانو اين فونتي كه استفاده كردي ناخواناست....به سختي مطلبت را خواندم....

affa

بعد دیدی چه حس زندگی ای در آدم ایجاد می کنند ... آدم از خودش بی نهایت خجالت می کشه :( آفرین بر صبر و حوصله و لبخندت :))

فافا

ايني كه از آلمان زده منم ها....[زبان]

کریم دوغی

یه حاج شیخ عباسی داشتیم توی هشتاد سالگی یه روز اومد و وصیت هاش رو توی مسجد کرد چند وقت بعد اومد عذر خواهی کرد فت شنیدم یه پیرمرد توی یه جای دینا تو هشتاد سالگی تازه تحصیل رو شروع کرده خدا رحمتش کنه نابینا ولی با سواد بود اینم عطف به همین پیرمردی که تو ازش گفتی

کریم دوغی

راستی برای ما هم تدریس مس ذاری خانم معلم؟ قول می دهیم اذیت نکنیم البته ما وقتی قول می دهیم قیافه مان این جوری است.

فافا

ما اينيم ديگه توانمنديم در طي طريق...[قهقهه] اين فونت باز بهتره...حداقل "ي" ها را جدا نزده!