Retro - memory

 

 

یک دوست کوچک دارم که از اندازه های پوست کوچکش بیرون میزند. گاهی که تکیه میدهد و درد دل میکند افق های فکری ام میشکند دیروز میگفت :

 

‌نوار، نوار، نوار

روزی میرسد که تمام زندگی مان نواری میشود با دکمه ی بی برگشت تکرار

نواری که هر چقدر هم که بخواهیم متوقفش کنیم باز میگردد و دوباره در ذهنمان ترانه اش را میخواند . نواری که پخش میشود بدون اینکه بدانیم کِی اینهمه اسم و کلمه و حرف و صدا  ظبط شده . واقعیت یا مجاز نمیدانم اما گاهی  بیش از هر چیزی برای ما حقیقی میشود صدای گپ و گفت....

 

.....

دیدم راست گفته . گاهی زندگی از دستمان میگریزد .ساعتها، روزها ،ماهها، سالها میگذرد و سر آخر بی خبر ، در یک لحظه ی غفلت حلقه ی گمشده ی نوار ظبط شروع به پخش میکند و  تنها صدای اوست که مانده در جای جای حافظه و ما مدام نادیده اش انگاشتیم. نادیده اش انگاشتیم چون از آسیب میترسیدیم . فراموشش کردیم چرا که دوست نداشتیم بازنده باشیم. بر باد رهاش کردیم چون تنها و " تنها"  از صدای واقعی خودمان میترسیدیم.   

 

معرفی کتاب :هم نام

نویسنده: جومپا  لاهیری

مترجم :‌امیر مهدی حقیقت

قلم ساده و بی پیرایه اش رو دوست دارم.تنها مرزهای جغرافیایی نیستند که شکستند، مرز های یقین ثابت ما هم شکسته  ....

 

معرفی  موسیقی :Someone like you 

از :Adele

صدقِ حسِ این ترانه قلب شما رو باز میکنه . بیش از هر چیز آرزوهای خوبی که برای عزیزش داره زیباست ...

 

معرفی فیلم :‌ بادبادک باز

اثر وفاداری است به  متن. راستش اقتیاس های ادبی سینما  گاهی خوب از آب در نمی آید ولی این فیلم  به کتابش وفادار است.

  http://ermaiel.persianblog.ir/post/41/

 اینجا خود کتاب ر ا معرفی کرده ام .

 

 

/ 3 نظر / 18 بازدید
کریم دوغی

عقربه های بزرگ ساعت دقیقا مثل زندگی ماست که هر وقت نگاه می کنی ساکن هستند و سر می گردانی می بینی کلی حرکت کرده اند بچه بودم یک روز چند ساعت زل زدم به ساعت تا فهمیدم عقربه بزرگ کی جرکت می کند

اكرم

نترس و زندگي كن كودك جان!

یوتاب

هم از صدا می ترسیم هم از آدم چند سال پیش.از لکنت های توی نوار از تپق ها از حسی که توی پشت گفتگوهای آن زمان پنهان بود.از لرزش ظریف بین لغت ها .همه برایمان ترس دارد.