دوستان را چه شد؟

 

چشمم میخورد به لینک دوستان قدیمی که  حالا نمیدانم کجای دنیا هستند .دوستانی که  بعضی شان با وجود خاموش شدن چراغ وبشان  هیچوقت دلم نیامد  لینکشان را پاک کنم

زیتا خانوم که آفتاب اسپانیا بود برام  و زاویه ی نگاهش همیشه خوش بینی می آموخت .آقای  هلوعکه سیاسی و رادیکال راست  مینوشت و من و زیتا خانوم همیشه دلیلی برای خواندن و مخالف با ایشان داشتیم .جالب انتقاد پذیری بود با وجود مخالفت ها هیچ کامنتی پاک نمیشد. برای  مهربانو که حس یک زن که غریبگی میکند با خورشید را داشت و زیبا مینوشت و عاصی از روزگار بود . فمنیسم مفرط گاهی به جنگ بدل میشد.به جنگی که مهربانو را میخورد و نه جامعه ی مرد سالار  را  .به  خط خطیکه طنز سیاسی و ا جتماعی  مینوشت و  20 بار وبش فیلتر شد او هم نامردی نمیکرد و دوباره از فیلتر بیرونش میآورد .

 برای  مهندس کاموا.که خلق و خو و حتی رشته درسی و دانشگاهی و زاویه ی نگاهش به طرز عجیب غریبی با خواهرم که درست همسنش است شبیه بودو عاصی بودنش از ایران و امکانات همیشه به چشم میخورد. از اینکه  در واقع  برای استعدادش هیچ نداشتند. نماینده ای برای دهه ی 50 نسل من بود  و  رضای یادداشت های نامعمول که با غمش زندگی میکرد . غم عشقی که هیچ دوست  نداشت از او دل برگیرد . نمیدانم غمش عشقش بود یا بر عکس. برای بی نام که  همان علی تفقدیبود و  از او درس بزرگی برای فراموش کردن  و مسافر پنداشتن دوستان زندگی آموختم . با حکمتش یک عمر  مرا شاگرد همین شیوه ی زندگی کرد. برای  بهار میم و انسی بانو و امین موج از دانشگاه مشهد  که  به طریق خاص خودشان طنز با زندگی کنار میآمدند . برای علیرضا ترنجکه از غم لیلی اش مینوشت و  آنقدر خوب مینوشت که همه نگرانش بودیم .از بچه های حلقه ی سه شنبه که با وجود تفاوت جهانبینی عمیقی که بین ما بود  اما شاید هیچوقت نظرشان را تحمیل نمیخواستند بکنند. و این خصیصه ی  ارزشمندی است برای  یکی از میان تمام قدیسان که عمیق بودن و فعال بودنش را بسیار دوست دارم و پرستار کودکان بیمار هستند .  

 برای نغمه ی دنیای شیشه ای که  در 36 سالگی رفت دانشگاه خارج از کشور و  طریق جنگیدنش برای زندگی را بسیار دوست داشتم . او می جنگید اما نه با  تیر و تبر   بلکه  با ظرافتش. از سهراب از نام یا نان. که ادبی مینوشت و بسیار مودب بود اینقدر که همیشه خجالت میکشیدم مبادا عامیانه براش کامنت بگذارم.  از  تنهای همیشه که معشوقش را رانده بود  و هیچوقت نتوانست خودش را ببخشد .  از شبگرد که شاعر خوبی بود و  ظرافت یادم میداد .از بانوی خیس که طراوت کُرد بودنش اینقدر مهربانی به ارماییل هدیه می آورد که شرمند میشدم.

برای دیووونه که هیچ دیوانه نبود . بهلول جوانی بود که پر از کنایه مینوشت و هیچکس نمیفهمید چه مینویسد . روزی 40 تا کامنت داشت ولی در واقع حتی یک کدامشان هم نمیفمیدند چه میخواهد بگوید . و این امر اینقدر ادامه پیدا کرد که کامنت دونی وبش را بست .از دیوان غربی شرقی که گاهی آلمانی مینوشت و لیلیِ ِ رفته اش را مینوشت. لیلی ای که به گمانی برای همیشه لیلی ذهن او باقی مانده بود و با وجود فرسنگ ها  راه باز هم دوستش داشت . از روسپیگری که هر بار  یک رمان میخواند به نام شخصیت اصلی همان داستان کامنت میگذاشت و اینقدر پر کار و پر بار بود که آدم میماند که  چجور میشود با اینهمه وب نویسی کار و مشغله های  دنیای حقیقی را هم داشت ؟

 از آزاد  با وجود زاویه ی نگاه  متفاوت مذهبی و سیاسی اش میشد همیشه چیزی از  او یاد گرفت./ از افسانه  که بریده و بریده و کوتاه مینوشت  اما ظرافت میخواست فهمیدنش . از جواد شریفیان که دبیر باز نشسته ی ریاضی بود و شعر مینوشت.از خانوم مروارید عرفان عزیز که راه برخوردش با همه چیز  زندگی عشق بود .  عشقی که ما سر در نمی آوردیم با  وجود پستی بلندی های زندگی از کجا میآورد . از آقای ممیزی که سیاسی مینویسند و پدری میکردند با تمام تواضع برای ارماییل بی هیچ غروری . تواضعی که همیشه زیبا بوده و هست . از فافالو  که ساده مینویسد

هیچ یادم نمیرود... بسیاراز شما آموختم و شاید آموختیم.  دوستانی که هیچوقت ندیدمشان  اما  همیشه گوشه ی ذهن خاک خورده ی ارماییل  نشستند .و چقدر دوست داشتم که  یک عکس یادگاری بزرگ با  یک یکشان داشتم. نمیدانم ارماییل هم برایشان همینقدر ماندنی بود یا  نه ولی به گمانم در حافظه ی مجازی من ثبت هستند . هر کجا هستند  هر شهر و هر کشوری  آمین  به روحشان  .

فکر میکنم ارماییل بدون شما هیچوقت ارماییل نمیشد .

بعد از 6 سال نوشتن نپرسید که چرا دیر به دیر مینویسم.  دوستان قدیمی ارماییل با انتقاد راهم را  و نگاهم را باز میکردند. از خندق های گاه گاهی که در تنهایی فکر بود بیرون میآمدم و دنیای متفاوت را میدیدم . حالا بیشتر پیامها  تعریف و تمجید شده و حقیقتش فکر میکنم دنیایی که همه  هم را  تایید کنیم دنیای  واقعی نیست .  

 

و دلیل دومم برای کم نوشتن  اینست که دیگر  دنیای  امروز  مجازی را خیلی آزاد نمیبینم.

60 درصد وبلاگهایی که سر میزنم  یا فیلتر شدند یا  پیامها تاییدی شده.  دوستانی که خودشان مدعی آزادی هستند خودشان پیامها را تاییدی کردند . من  نمیدانم  این چه جور آزادی خواهی است؟

معرفی ترانه :Smile

Michael Jackson 

معرفی ترانه :

Nothing else matter

از Metallica

آتش بود درونم . اشک بود به چشمم  اما  همینکه  این ترانه ها  را گوش میدهم آهسته آهسته  غمم شسته میشود مثل باران به چهره ی اشک آلود .

 

 

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راد

سلام دلم برای همه دوستان وبلاگی تنگ شده بود. آنان که اسمشان با الف شروع می شود که بیشتر. خدا بخواهد از این به بعد بیشتر از نوشته هایت خواهم خواند. خوشحالم.

کریم دوغی

سلام قبلنا یه نفر این جا بود رفتن از این جا؟؟ ببخشید مزاحم شدم خدا حافظ

کریم دوغی

عذر می خوام اگر احیانا دیدشان بگید ما زنده هستیم انقدرا هم با هم اختلاف نظر نداریم یعنی بعید می دانم در ضمن بهشان بگید ما دوستشان داریم و منتظر آن کتاب کذایی که قرار بود برامون پست کند هم هستیم و لا اقل تا آن زمان که کتاب به دستمان برسد برایشان آرزوی حیات می کنیم بله! خیلی لطف می کنیم

کریم دوغی

چه حرف ها می زنند بعضی ها ما و طلب مرگ ارماییل!! گفتیم تو که قصد داری موقع بزرگ شدن دختر من کتاب را بفرستی تا آن موقع هم حدودا هفتاد هشتاد ساله ای برای این که مشتری بشی پنجاه تا هم ما اضافه می کنیم و برات طلب 130 سال عمر از خدا می کنیم خودمون هم قول می دیم سر پنجاه سالگی شر را کم کنیم حالا قبول شد؟ پس کتاب رو بفرست به اون خانومه که قبلا این جا بود و حالا رفته هم سلام برسون[چشمک]

کریم دوغی

به اون خانومه که قبلا این جا بود بگو پستای خلیج فارسی من رو که نخوندی لااقل بیا این آخری رو بخون چه حرف ها می زنم من اون خانومه که رفته! توچه جوری می خوای بهش اطلاع بدی؟

هرمز ممیزی

سلام دخترم [گل] به سهم خودم و مروارید عزیزم ممنون واز تاخیرت در رویت کامنتهایت متاسفم !

کریم دوغی

پیرمردی رو میشناختم که توی نود سالگی کمرش یه درجه هم خم نشده بود در مورد خلیج فارس هم گر چه حرفت در مورد سیاست واقعا درسته ولی نفی نمی کنه روشنفکرا هم کاری نکرده اند جز یه سری کارای عبث بی اثر ولی این کار اثر داره اگر نداشت اون ها(عرب ها) این کار رو نمی کردن در ضمن وقت و هزینه ای هم نمی خواد در عوض یه سونامی ایجاد می کنه اگر همه انجام بدن! اسم اماکن رو خصوصا اماکن عمومی رو روی کاغذ تعیین نمی کنن اسمی ثبت میشه که استفاده بیشتری داشته باشه راستی آدرس ایمیل توی یه کامنت خصوصی برات گذاشتم این جا هم گذاشتم آدرس پستی هم توی همون گذاشتم کتاب فردا به دستم می رسه؟[عینک]

شهرام هخامنش

درود بر تو خوشحالم که هنوز مینویسی من هم نظر ها را تاییدی کردم از بس که چماق بدستان فحاشی کردن و من هم جواب میدادم با زبان خودشان . بعد دیدم قسمت نظر ها خیلی بدرد دوستان نمیخوره برای همین تاییدی کردم . به هر حال از اینکه تو هم داری دنبال آدمهایی که زمانی مینوشتن و حالا نمیدانیم که کجا هستن میگردی خوشحالم که تنها نیستم شاد زیوی

لیلا

سلام خسته نباشید وبلاگ جالبی دارید خوشحال میشم , اگه باهم تبادل لینک کنیم اگه موافق بودید لطفا مرا با نام "وبلاگ مد و آرایش لیلا" لینک کنید و بفرمایید در اسرع وقت با نام دلخواهتان لینک کنم http://arayeshgar-leylaa.mihanblog.com/

عاطی

من آهنگ mama said رو بیشتر از همه ی آهنگای هیتفلد دوست دارم turn the pages هم عالیه خلاصه با ساخته های قدیمیشون بیشتر حال میکنم وبلاگت همه چی ok