رسته رسته های رنج . به رنج . برنج

 

 

 

رسته رسته  میشوند. دسته دسته میشوند.

 خوشه های متواضع  سر خم 

رنج

به رنج

برنج

نمیدانی از چه راه پر زحمتی رسیده . برای آخر این هفته به درو دعوت شدم.

شاید بپرسی چه تناسبی بین تو  شهری با  روستائیان  است که مدام رابطه برقرار میکنی.

من میگویم:  تا از نزدیک بین توده های مختلف مردم نباشی

 و نبینی که چطور زحمت میکشند

 نبینی از نزدیک اشک ها و لبخندهاشان را . بیهوده است که  اسم انسان به خودت بگذاری .

وقتی برنج را دسته دسته کردند .

می بایست رسته رسته ها  سه روز آفتاب  بخورند تا خشک خشک شوند.

روی مزارع درو شده می خوابانند  تا  برنج خوشرنگ شود.

 و اگر ناگهان باران بزند.رنگ برنج زرد مییشود.  و روی قیمت  تاثیر میگذارد. 

 

 

تازه تازه های غروب که سر می رسد. هوا خنک تر میشود.

 

شالی  به دوشان از میان مزارع  درو شده  میگذرند. از میان آفتاب هنگام غروب جاده میگذرند. تازه تازه های غروب که سر می رسد کوههای سبز آبی میشوند. آبی فیروزه ای  سرمه ای . و طیف رنگ آبی  آسمان غالب میشود  به رنگ مزارع  و آدمیان . همیشه این ساعت  است که در حال برگشتن از رشت هستم.  و این  یک ساعت  مسیر بین  جاده ای  عجیب در قلبم می درخشد.

در نور دیده ام امید میشود  و گاهی  آهسته آهسته  هوا اینقدر تیره میشود که  فقط سوسوی  چشم ها میماند و تاریکی  جاده .

مسافر به دنیا آمدم. مسافر  که دل نبندم.

 

 

حالا روزهاست  که هوا  ی گیلان دوباره تمام ابری شده.

برگریزان پاییز طلایی از راه رسیده . و شهر ها خالی از توریست.

 

حالا روزهاست که  هوای نمناک باران روی همه ی زندگی ما نشسته

پارچه ها  نیمه خیس. برگهای دفتر نیمه برگشته و  سرما  آهسته آهسته می رسد

 

 

 

 

پاییز میرسد

بیا بی من مرو

برگها یک به یک بر زورق ها  فر می افتند .

"سووین "

 

 

 

معرفی  داستان کوتاه :‌  آسمان خاکستری است

نویسنده :Ernest  Gaines

کتاب :  Literature /structure sound  and sense

 

 

کودک این داستان را بسیار دوست میدارم.  کودک رنج را خوب میفهمم. این درست که من دانشجوی ترجمه ام. اما در حقیقت با ترجمه مخالفم. فکر میکنم خیلی از بار عاطفی و  فرهنگی  بین ترجمه ی دو زبان از دست میره . میشکنه.

زبان اصلی بخونید

 

 

 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترز

سرم حسابی درد می کنه و از چشمهام تقریبا دوتا نخودچی باقی مونده اما داستان (آسمان خاکستری است) رو دارم می خونم. داستانی که زحمت کپی کردنش رو خودت کشیدی و واقعا مرسی

تی کوچی خاخور اینویزیبل

الهی قربونت برم[ماچ]راستی من دیگه قبول شدم دوباره که نمی تونم انتخاب رشته کنم چه طور می شه که بتونم تهران شمالو بزنم یا برم انگلیسی بخونم؟یعنی چند ترم فرانسه بخونم بعد تغییر رشته بدم؟ احتمالا نمی رم فرانسه رو خیلی سخته.

رها

چقدر خوشحال شدم از دیدنت دلم می خواد لینکت کنم همیشه مطلباتو بخونم تو هم پیش من بیا[گل]

آزاد

دوستان مترجم من هم همین رو می گن. هرکی ترجمه می کنه و سرش به تنش می ارزه هم همین رو می گه. و من این رو باور دارم چون به زبان عربی تسلط دارم و متن های مشکل عربی رو وقتی به فارسی ترجمه می شن اصلا نمی فهمم باید اصلش رو بخونم. رسیدن به اینجا که ترجمه انگلیسی نخونم رو از همین حالا تو برنامه دارم.

آزاد

سبز می نویسی. آدم رطوبت اونجا رو حس می کنه. چی کار می کنی با زبان؟ خوشحالم. مترجمی که به زبان مقصد اینقدر مسلط باشه طلاست. مگه چندتا نجف دریابندری داریم؟

آزاد

نگفتی این "سووین" کیه؟ تخلص خودته؟

کریم دوغی

من درباره برنج هیچی نمی دونم ولی از گندم خاطرات زیادی دارم موسم گندم کاری و فصل درو گندم از بچگی فصل زندگی ما بود بی خیال درمورد ترجمه هم حرفت درسته ولی یکی مثل من که از انگلیسی فقط می دونه واتر یعنی پلنگ چه جوری مربع مستطیل بخونه؟ شوخی کردم سعی می کنم یاد بگیرم گفتی قصه می خوام تنبلی رو کنار گذاشتم یه قصه زدم تو حلقه از همون سری خزعبلات سیبیل بابا خیلی هم زیر بارون نرو[چشمک]

حمید.ج

سلام" آنچه هرگز بجايي نرسد البته فرياد است.

کاغذ رنگی

سلام توصیفات مثل همیشه لطیف عاشق دگرگونی فصولم [گل]

محرم

تو هم شکار شدی فاطمه من.شکار یک نوع آزادگی و رهایی.تو سالهاست که زنجیر ها را پاره کرده ای و این نوعی شکار است.شکار یک شوق عظیم.