مشتی خاک هم بر مزارم نبود، سپردند به آب، خاکستر گلهای رز



مجموعۀ درمانگاه‌های بیمارستان امام را بهم ریخته‌اند. بخش خون، بانک خون و هموفیلی هم بر باد رفته و منتقل شده به زیر زمینی گردآلود و خاک آلود. زیرزمینی که نه آسانسور دارد و نه تخت کافی برای حداقل شش هزار بیمار اختلال انعقادی خون. آن راهروی پر از مهتابی که یادگار نوزادی‌ام بود، حالا تلی خاک شده. سالن بزرگ بخش هموفیلی با آنهمه تخت سفید و خاموش هم چیزی به جز آجرهای ناپیوسته نیست. دستهای سفید دکترهای دوران کودکی‌ام دیگر نیست. بانک خون که درست کنار بخش هموفیلی بود هم آوارۀ جایی دیگر شده. جامعۀ هموفیلی شرایط ائیده‌آلی نداشت که حالا یکسال منتقل شده به زیرزمینی نمور و تنگ! تنها باید خوشحال بود که کودکان اگر فاکتوری باشند و نیاز به تزریق خون و فراورده‌های خونی نداشته باشند سر از این زیر زمین نمور در نمی‌آورند. درمانگاه کودکان خیابان زرتشت هموفیلی مختص کودکان است.

اما گویی بچه‌های بینوای دورۀ جنگ پس از آن خزان و برگریزانِ آلودگی خونی همچنان تلفات میدهند. تحریم‌ها باعث شده بیماران فاکتور 9-8 مجبور به تزریق پلاسما شوند. هر واحد فاکتور 8 یا 9 از چندین واحد خون تهیه میشود. حالا با این وجود بیماران مجبورند چند واحد پلاسما بزنند تا برای یک شب از درد راحت شوند. ولی وقتی حجم خون‌شان با تزریق چند پلاسما بالا رود، خطرات دیگری هم در کمین‌شان است. مضاف به اینکه فراورده‌های خونی به لحاظ سلامت هنوز کاملاً سلامت نیستند. چیزی که میدیم درد روز افزون بود. تنها خبر خوب راه اندازی دومین کارخانۀ فاکتور 7 دنیا در ایران است. که البته گویی استانداردهای لازم را هم دارد. هنوز نیمکت‌های بیمارستان امام پر است از مریض‌های شهرستان که روی نیمکت‌ها شب را به روز میرسانند.
روزهای خوبی نیست. انگار یک جای دورجا مانده‌ام. روزهای پر از فکرهای بی‌سرانجام. انگار ذهنم پر است از همه حادثه‌هایی که من جزئی از آنها بودم و حالا نیستند. از همۀ دوستانی که بودند و حالا نیستند. گویی تحملم نسبت به درد بسیار کم شده. میترسم از روزهایی که نباید... و نبایست ...و نخواهد...   توقعی هم از کسی برای درک شرایط ندارم. مردم ما حتی در بهترین حالت دوستان و آشنایان، آنچنان از خون می ترسند که گویی طاعون داری! میدانم این جور مواقع روشنفکری کافی نیست، باید تجربه کرده باشی.


عاشقانه یا آغشته به نفرت
به هر روی زمستانه  
سپید می‌آیند کلمات

هایکو از شوگیو تاکاها
ترجمه: سید احمد نادمی


عنوان هایکو نیست. تنها شاید کوته نوشتی کوتاه باشد!




/ 4 نظر / 26 بازدید
فافا

خیلی سخته...متاسفم که شرایط اینگونه است....ما هیچکدوم اطلاعاتی از این شرایط نداریم....چقدر بده....متاسفم...امیدوارم روزی شرایط بهتر بشه و هیچ کس مشکل بیشتری به جز همون بیماریش نداشته باشه....دارو ها در دسترس باشه و خلاصه شرایط بهتر شه...[ناراحت]

اكرم

آخرالزمان است و در شرايط آخرالزماني نخستين چيزي كه رنگ مي‌بازد انسان بودن است. در اين شرايط همه ما حيوان مي‌شويم و حيوانات فقط براي بقاي خود مي‌جنگند. بايد انسان باشي تا چيزي وراي بقاي خودت را هم ببيني. در هنگامه جنگ و زلزله و سلفيگري و تهديدات اتمي و گرسنگي انسان نمي‌تواند انسان بماند. هولناك است اما وجود دارد.

بهادر میرحسینی

چی میشه گفت؟ یکی از هن کارانم در نشریه دچار بیماری آسم ناشی از تخریب ریه است و حاللا دیگر حتا اسپری باز کننده ی برنش چینی هم گیر نمی آید ولی اسپری .... چرا.

affa

چقدر تلخه ... چقدر تلخه که هیچی نمی دونیم، هیچ کاری نمی کنیم ... تازه فکر می کنیم مثل کبک هم زندگی نمی کنیم! چقدر بدم اومد از خودم، خودمان که تا وقتی تجربه نکرده باشیم، هیچی نمی دونیم، اصلا درست نگاه نمی کنیم، و نمی فهمیم ... اصلا هیچی نمی فهمیم! چقدر بده که اسممون را انسان گذاشتیم ... به هر چیزی فکر می کنیم جز به انسان :(