آغوش به خواب رفته

 

 

 

 

 

 

 

نمیدانم بین اینهمه خفقان خون و سانسور  خشم  از چه بنویسم یا از چه کتابی حکایت بیاورم ؟

 

دیروز میخواستم از منظر یک بیننده ی  تاریخ  صحنه ی آوردن و دار زدن و کلام آخر دکتر حشمت در  میدان  اعدام رشت  را بنویسم  .

از نهضت جنگل بنویسم  که چجور شد و چجور نشد و چجور  اینهمه قضاوت و انتقاد بهش وارد شد, دیدم نمیشود .

میخواستم از  دکتر آرسن  خاچاتور میناسیان  زیبا  ( گاندی رشت ) بنویسم که در به در دنبال حضور و کلیسایش میگردم  در شهر  گمشده ی درونم رشت , دیدم نمیشود  . از مدرسه ی ارامنه ی رشت  در خیابان سعدی  رشت  بنویسم , دیدم نمیشود .میخواستم از دانش نامه ی گیلان بنویسم که اینروزها درگیر خواندنش هستم , دیدم نمیشود .

 

 

میخواستم از خواندن اخبار بریده بریده و عکس العملی  که بازتاب میکند در ذهنم بنویسم  ,   دیدم نمیشود .

 

 

دیدم همه یک جوری تلنگر میزند به  غمگینی  شما که  این روزها همه درگیرش شدیم خواسته یا ناخواسته . دیدم اینهمه به وفور یافت میشود در  اطراف پر حادثه ی ما, در تار تار تن پاره ی ایران و ایرانی . گفتم  از چیزی بنویسم که  یافت می نشود .

 

 

گفتم بین اینهمه خفقان خشم و  فریاد سکوت از یک گوشه ی امن بنویسم بلکه  آرامتان  کنم حتی برای یک لحظه یا یک ثانیه که مهمان من و  ارماییل هستید .

 

 

:

 

 

کودک نوزاد همسایه  در آغوشم به خواب رفته

آغوشم هم درآغوشم به خواب رفته

حالا من  ماندم  و یک آغوش به خواب رفته

 

 

چند تن از شما نوزاد به خواب رفته را تجربه کردید ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 معرفی  کتاب : تاریخ ارمنیان گیلان

 

 

نویسنده  و گرد آورنده : فرامرز طالبی

 

 

انتشارات:  ایلیا رشت

 

 

سال چاپ :‌ ١٣٨۵ در ٩۴ صفحه

 

 

از مجموعه ی دانش نامه ی فرهنگ و تمدن گیلان جلد ۵

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

کودک، به خواب رفته و نرفته اش ... پر است از حس های زیبا ... .... فراموشی یکی از همین حس هاست این روزها! .... چه خوب گفتی ... آغوش به خواب رفته را

سحر

آخی من عاشق بچه هام بچه ها هم منو دوست دارن آخه اذیتشون نمی کنم راحت توی بغلم می خوابن...با آرامش بدون اینکه نگران چیزی باشن و یا بترسن .

آزاد

من به خواب رفتن در آغوش رو تجربه کرده ام. یعنی نوزاد بودن را. خوب یادم است. کاش می شد دوباره تجربه کرد.

کریم دوغی

اگر یک بار دیگه از اون حرفا زدی خودم میام می سوزونمت مگه داداشت مرده که... دیگه نرو تو اعصاب من. هیستیریک دارم به این حرفا تقریبا همونقدری که تو اعصابت از این روزها خط خطیه اعصاب من هم همچنینه با این تفاوت که شاید تو از اول تکلیفت رو با این انقلاب معلوم کردی ولی من شغال هایی رو میبینم که به جون ثمره ی خون و زحمت خیلی ها رو که خیلی هاشون رو خودم شخصا میشناسم افتادن دیگه از اون حرفا نزن که میام خفه ت می کنم[عصبانی]

evaluna

من الان برای هزارمین بار لینک ام پی تری ای که برای فرستادیو گوش می کردم...هزار بار دعات کردم..هزار بار اشک ریختم....و هزار بار مطمئن شدم که می خوام برگردم....

مریم

سلام ! منو می شناسی ؟ دوستت دارم حتی اگر نخواهی ... حتی اگر هزار سال فاصله بین ما باشد ... و یا حتی هزار جاده ....[گل]

خلیل جلیل زاده

من خلیل جلیل زاده هستم .خالق هشتادداستان کوتاه .یک مجموعه شعر.سه ترجمه .نمایشنامه هایی نگاشته ام وچندطرح وسناریونیز. من خلیل جلیل زاده هستم ازسال 1369بی وقفه به امید نویسنده ی حرفه ای شدن نوشته ام .بلکه چهاردیواری اندیشه ام باشد وبنویسم . فعلا هستم .می نویسم .ازفروش مجموعه شعرم متضرروازچاپ مجموعه داستانهایم درهراس .مانده ام دراین تعلیق .معتقدم ادبیات میدان هماوردزایی نیست . هرکس به سرشت وجنم لغزان خود می نویسد .پس کسی راباکسی کاری نیست . این است که کمتر محفلی آفتابی می شوم .بااینهمه ی همیانم تابگویید پراست .الاخره به این دنیای مجازی نیز می آیم گاهی ودلتنگیهایم راوشعرهایم راوداستانهایم رامی گذارم به یادگار.با نرماده بروزم .منتظرحضورتان.آماده ام تاتبادل لینک هم داشته باشیم . Shoolan.blogfa.comمدادومدار خلیل جلیل زاده

محرم

سلام ارماییل عزیز! فاطمه بانو...من به دین با نگاهی دیگرنگاه می کنم.نه نگاهی جوابگوینده/فاطمه جان من خود را رها نمی بینم و باید به حقیقتی وصل باشم.حقیقتی زنده.دین اسلام آن طور که واقعا هست همین حقیقت را برایم روشن می کند.من قبول دارم که بشر امروز به دنبال زندگی امن حقیقی نیست و به همین لحاظ دین نمی تواند جوابش را بدهد امابرای کسی که چشمش را به تعمقی عمیق تر از زندگی جسملانی و عقلانی بخواهد بگشاید این اسلام است که شمعی را روشن می کند.این ما انسانها هستیم که شمع را در دست می گیریم و به جستجو می پر دازیم. ما انسانها هستیم که با منفعت طلبی همه چیز را محدود می کنیم.ما انسانها هستیم که هر چیزی را می توانیم طوری ببینیم که می خواهیم. من دینم را نه با احمدی نژاد انتخاب کردم نه با امام خمینی.دین حالی است که من را زنده می کند.