کبودی

 

 

کتابی ندارم که معرفی کنم. خوانده بیشتر دارم تا نخوانده.

کتاب دستم :‌

این روزها  تمام دستم  کبود است .برگه ی امتحانی را جوری تحویل میدهم که

مراقب سیاهی را نبیند

نمیدانم چه مینویسم. نمیدانم چه تحویل میدهم. اما انگار نمره ی کامل است

این روزها فکر میکنم. تمام روحم کبود شده

 

با خودم میگم. چی میشه اصلا من نباشم.

دود بشم. نه جرمی نه یادی  نه روحی

 

 

 

 

 

 

 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کریم دوغی

نه جانم نمیشه قانون بقای ماده و انرژی انیشتن این فرضیه ت رو رد می کنه[چشمک] سرخپوستا ناامید نمیشن بلکه همه رو نا امید می کنن[نیشخند] یه سر بزن سیبیل بابا رو بخون متح.ل بشی[شوخی]

فاطمه ا

آرزو جان. قوت و اطمینانت و امیدت اگه به دیگری باشه. که از نفست فاصله داره. که خودت نیست. شکست میخوری. چه حالا من باشم. چه یه بنده خدای دیگه به خودت اطمینان ایمان و امید داشته باش دختر خوب جوونی دختر خوب خیلی جوون . استقامت و تحملت نو رس تر از اونه که به کس دیگه ای تکیه بدی. چه فکرت چه هدفت . چه امیدت. منم همچین تحفه ای نیستم به خدا.

کریم دوغی

چرا به غرور زن بودنت برخورده!نکنه به خاطر خاله زهرا؟! خاله زهرا هنوز شخصیتش در نیومده تازه وارده صبر کن شخصیت بامزه ای داره[چشمک] تو دنیای من جنسیت خیلی مهم نیست در ضمن خیلی شیظونی که از کتک خوردن علی ضامن و دایی جواد لذت می بری[نیشخند] عاشقانه بخند دوستت خواهم داشت حافظا

رضا

فاطمه جان... باز تو خوانده ات بیشتر از نخوانده است... من چه بگویم که نه ایگونه ام... ندانسته هایم بیش از دانسته هایم است... نرفته هایم، ندیده هایم، نخوانده هایم... و نگفته هایم... فاطمه جان... نشنیده هایم بیش از نگغته هایم است و این جانم را می سوزاند... خواهر من... دوست من... اگر نباشی هیچ چیز نمی شود...ناراحت نمی شوی از حرف گستاخانه ام... می دانم... اما من و تو... ما اگر نباشیم هیچ نمی شود... فقط کمی بار این دنیا کمتر می شود... اگر نباشیم... فقط و فقط به خودمان لطمه زده ایم... از خودمان کم شده ایم... هستیم... هستی تا خودت باشی... هستی تا از خودت باشی... نه اینکه دنیا تغییر کند... این دنیا با هیچ کس تغییر نمی کند... ما برای شادی دل خودمان هستیم... اگر، برای افزودن غم نیامده باشیم... مثل من... فاطمه جان... انرژی ات را برای ضعیف هایی مثل من باقی بگذار...

آرزو

فاطمه عزیزم .. من نتوانستم هنوز این جمله را عملی کنم شاید تو بتوانی .. اینکه :این چند روز عمر هرگز برگشتنی نیست ..با افسردگی طی اش نکنیم ..[گل]

بابک

پر احساس وزیبا اما بافکر نوشته شده [تایید]

راد

به کسی نگو! این دفعه خیلی عجیب به وبلاگت اومدم. چند روز است یک جمله توی ذهنم چرخ می خورد: کودکانه بخند! دوستت خواهم داشت. این قدر که دیگه طاقت نیاوردم و رفتم توی گوگل سرچ کردم ببینم شعرش مال کیه. اولین صفحه اینجا بود. خیلی خیلی متشکرم. هیچ چیز دیگری ندارم. شادم کردی

ققنوس

کجایی تو چرا نمی نویسی

مریم

سیبی بر روی زمین می افتد جاذبه یعنی این گاهی افتادن بیشتر از سر شاخه ماندن جذاب است.... گاهی یک سیب به تو می گوید که برای خوردن آن چقدر تنهایی.....