اولی هستی یا دومی ؟

 

این روزها دنیا برای من  به دو دسته  انسان تقسیم شده:‌

دسته ی آدمهای زحمتکش . که خودشون جان پناه خودشون هستند.همیشه گوشه ی چشمی به حقوق دیگران دارند. و مثل خیلی از خانواده های شرقی خانوده این وسط نقش ل له  ی همیشگی رو بازی نمیکنه. تجربه هاشون مارک خودشون ر و داره. هی از این اون قرض نگرفتن و میدونند  چجور باید زندگی کرد  و در هر صورت شکر گزار  هستند .

دسته  دوم دسته ی آدمهای سوسول که فقط از همه ی دنیا طلبکارند . طاقت تنهایی  رو ندارند . یعنی اگه هم  فکر کنند تنها هستند. این تنهایی روانی هست.تنهایی واقعی نیست.  خانواده هی نقش آسانسور رو براشون ایفا کرده. و به جز خودشون کسی در معرض دیدشون نیست.شکر گزاری هم بلد نیستند .  

برای دسته ی اول رفاقت میکنم. برای دسته دوم همراهی . یعنی ممکنه خیلی روزها  بگم و بخندم باهاشون. دوستشون داشته باشم .گوش به درد دلشون بدم. اما  جدی نمی گیرمشون.چر ا باید تجربه هام رو با کسانیقسمت کنم که طاقت سختی  ندارند؟

البته دسته ی میانی هم وجود  داره. اما فکر میکنم  خیلی کم باشه.

 

متاسفانه ۶۰ درصد جوانهای شرقی  امروز ما از دسته ی دوم هستند و متاسفانه اختیارات جامعه ی ما بیشتر متعلق به دسته ی دوم.  

 

 

معرفی داستان کوتاه: YOUNG GOODMAN BROWN

نویسنده : Nathaniel Hawthorne

کتاب: Literature . structure. sound and sense

 

کساییکه چشمان تمام بسته ی کوبریک رو دوست داشتند میتونند این داستان سمبولیک رو هم دوست داشته باشند. خوندن داستان به یک طرف . آماده کردنش برای لکچر یه زحمت یه هفته ای میخواد . کلمه ها فخیمه. به ندرت استفاده شدند. و با انگلیسی معمول فاصله داره.

از هاثورن   در ایران یه کتاب با ترجمه ی سیمین  دانشور  مدتها سال پیش ترجمه شده. به نام داغ  ننگ  اگه اشتباه نکنم. انتشارات خوارزمی منتشرش کرده ترجمه خوبیه . حیف که دانشور کم ترجمه کرده . فکر میکنم استعداد این کار رو داره . اون رمانش هم سمبولیک بود. و اگه  تو این اعصابت برای  زنها کلی خرد میشه . تو داستان اولش به خوبی جبران میکنه .کلا با زنانگی پرپری  نسبتی نداره.

 

 

 

 

/ 27 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار.میم

ممنون فاطمه جان ولی اگه میشه لینکو بردار.آدرس اینجا رو کسی نداره.ممنون.

بهادر میرحسینی

آدم ها رو این قدر تند دسته بندی نکن. وجود انسان این قدر ظرافت داره که عین همون هزار توی مسعود بهنود هزار دسته دارن. چون هچ چیز و هیجچ کس مطلق نیست.

سامان

اولین فیلمی که از کوبریک تماشا کردم اودیسه 2001 بود . بعد از اون شد که به فیلم های کوبریک علاقه مند شدم ، نگاه خاص اون به پدیده ها رو دوست دارم ، غلاف تمام فلزی ، درخشش ، چشمان کاملا بسته و . . . این آخری را بارها تماشا کردم ، بر خلاف برخی انتقادات در خصوص وجود صحنه های سکس در فیلم ، معتقدم تک تک صحنه های فیلمی که کوبریک می سازد بی هدف و بدون دلیل نیست و مفاهیم والایی از آنها سرچشمه می گیره : نقاب ، خیانت ، وفاداری و . . .

سامان

راستی آپم دوست وبلاگی . . .

یاسر

صحبتهای بهادر میرحسینی عزیز زیبا و به جا بود ؛ موافقم باهاشون

یاسر

راستي ؛ فاطمه عزيز ، اون محيطي كه در موردش باهات صحبت كردم ، از فردا شب آماده ميشه . خوشحال ميشم اگه بياي و ثبت نام و شركت كني . يا اينكه فعلاً براي مدتي بخوني اونجا رو ... آدرس و توضيحات بيشتر تو وبلاگمه

رضاپارسی پور

سلام " فاطمه جان"اگه بیداری بیا "باغ باران " زیر مهتاب مثنوی بخوانیم.در باغ بازه !!منتظر و ممنونتم.گلی.گل.[گل][گل][گل][چشمک][گل][گل][گل]

رضا

اگه به ما باشه از دسته ی سومیم... فک کنم می دونی دسته ی سوم کدومان...

افسانه

با همه ی آدمها خارج از هر دسته ای می تونم دوست باشم، بگم، بخندم، برم، بیام ... و به حرفهاشون گوش بدم و برا شادی هاشون شادی کنم و برای غم هاشون گریه کنم ... اما تعداد آدمهایی که می تونم باهاشون حرف بزنم و درد دل کنم خیلی کمه ... اغلب شنونده ام تو دوستی هام، تا گوینده! شاید به قول تو، منم دسته بندی ذهنی انجام دادم و خودم خبر ندارم! یه تعدادی از آدمها رو احساس می کنم و درکشون می کنم و بقیه فقط تو زندگیم هستن. ........ دوست دارم این فیلم رو [لبخند]

حنانه

ترجمه ی فارسی این داستان کجا پیدا میشه؟؟؟؟:(