کفش سویی بمانده / پا سویی

 

 

بعد از مدتها گاهی هنوز هم برای نوشته های قدیم ارماییل پیام خصوصی یا عمومی میرسد. امروزعزیزی برای این پست ارماییل پیام گذاشته بود بد ندیدم که یادی از آن دوران کنم:

 

 

بر می گردم من یک روز از همین روزها

و به طاقت صبر حیات میدهم. به شمعدانی که تازه غنچه بسته.

و به یاس تنهای وجودم که تازه از هیاهوی بوران تن به در برده.

بر میگردم من

یک روز از همین حوالی بعید و مه

 

اون روزها مدام میگفتم: بر میگردم . این روزها مدام میگم : دارم میرم.

برگشت خوب بود یا رفتن؟ نمیدانم ولی برگشت آرامش داشت.رفتن انگار پر از سُر خوردن است.


 

معرفی ترانه : دارم میرم

از کیوسک

از دستش ندید 

 

*عنوان پست از نیمای بزرگوار است .

/ 5 نظر / 21 بازدید
اكرم

رفتن و بازگشتن دو رويه از زندگي چندگانه ما هستند. هركدام زمان خاص خود را دارند. مي‌داني كه در زير اين آسمان براي هرچيزي زماني است: زماني براي رفتن، زماني براي بازگشتن، زماني براي خنده، زماني براي گريستن...

یوتاب

برگشت یک گذشته ملموسی دارد که هر بار سرت را بر می گردانی عقب می آید جلوی چشمت.رفتن هم یک آینده ای ژر از تعلیق دارد که گردن هم بکشی نمی توانی ببینی پشتش چی دارد.حس اش می کنی ولی نا مطمئن.... چی دارد پشت این آمدن و رفتن ها ی آدمها؟؟؟...

فافا

ولي گاهي نبايد زياد هم برگشت...بايد گذشته را پستِ سر گذاشت و فقط كوله‌بار تجربه‌هاش رو حمل كرد....

مدادرنگی

گذشته برای همه تلخی دارد ...اصلا گذشته تلخ است ، اگر گذشته خوب هم که بوده باشد ، باز هم از اینکه گذشته ، تلخ می شود همیشه از دست دادن ها تلخ است ...اما وقتی به ورق های روز شمار گذشته سرک میکشی یک تلخی شیرین حباب هایش بالا می آید ...از امروز که بهتر است ...دلم واقعا حال و هوای گذشته را کرده ...که چه دیر تابستان می آمد ... و چه لذت بخش بود بوی عید

مدادرنگی

مرصی ارماییل عزیز...به قلم شما که نمیرسد ..من شبنم های ذهنیم را همان طور که روی ذهنم مینشیند به قلم می آورم ... به باران های دل انگیز شما عزیزان وبلاگ نویس که نمیرسد.