شیطان کوه و شیطان شهر با گره گره بسته ی برگهای نو رس

نوروزتان همیدون

 

 

کتابت از یادم رفته زیر باران بی قرار آخرین روزهای اسفندی گیلان که بی وقفه شرشر میبارد . از لا به لای  برگهای درس و ترجمه این اسفند ابری است که حواسم را گاهی به خود پرت میکند. 

 

بوته های به ژاپنی همه غنچه بستند.شمشادها  که البته در گیلان بوته ای است مقدس  برگهای نو رس بستند.

 درخت های آلوچه  زیر هوای تمام ابری تی تی بستند . و برگهای سرخ و نورس گل سرخ  به سرما و این و هوای تمام ابری  میخندد. یا درخت خج محلی گره گره  برگها ی کوچک داده .

سایه ی مه بسته ی  هوا  شیطان کوه از شیطان شهر   را  زیر پوشش مهو خود برده. تک و توک درخت های روی کوه  شکوفه زدند .

 کرت های بزرگ برنج به شخم زده شدند و تک و توک بیجارهایی دیده میشه که زیر آب رفتند برای  فراهم آوردن بسترمناسب برای نشا کاری میانه ی اردیبهشت.

 

انگار این  بهار بی قرار است که قلم را از من میگیرد و می نوسد جوری که همه تحسینش کنند. 

 

 

ارماییل پیر هم از پی اینهمه سال زندگی در شاهنامه   به خود نگاه میکند و میبیند که نوشته : 

مسافر ./ نشاکاری میانه اردیبهشت. /تو دوری از من .  /کودکانه بخند دوستت خواهم داشت./ یعنی من در کجا زیسته ام؟ /حیات عاطفی ./ قطار میرود. / زمزمه های بهاری . / سیمان سخت زندگی./ کبودی . / تسا ٨ ساله . / هایکو . / پدر ./ سوت پرواز پرستو ../ اردوی زنان ولبخند خدا ./ تولد یک پروانه .../ تپه ها همچون فیلهایی سفید . / روسپیان دلپاک . /  رسته رسته های  رنج . به رنج . برنج .  / برگیاز تو نیافتد . برگهایی از یادداشتهای نامعمول نیافتد. /  شهر روزهای دور .../ سردسیر تو گرمسیر من. / باران زیر آوار باران. / شبگرد روزهای ابری دزذ آفتاب کجاست؟ /   زنگها برای که به صدا در می اید؟/ سیگار خیس خاموش . /آننا کوردی . قلبی از جنس نان./ مهاجرت خوتکاها مهاجرت  در اوج پرواز ...   /روبان نرم خون . کاجهای انتظار / تارهای صدات از چه رو اینهمه زخم خوردند ؟  /اولی هستی یا دومی .../ سبز خاکستری قرمز ../ رگهای زخمی کوچک مجافظان کوچک بی ادعا .../ تکه های بریده ی خاطر ../  سرگیجه های پروانه ای ./  توری یخ بسته زیر باران و مه ./ دلتنگی ..  تمام روزهای بدون تو ./ کلمات بینوا غرقه ی اشکند ./  ماکارونی عاشقانه ی تند ./ پدران و دختران./  برای کودکان گمشده ی ذهنم.  / خدا حافظ ورودی ٨۴ ٨۵

 

 

ممنون که همراه این پستهای سال ٨٧  ارماییل ماندید. آمین که  ارماییل نو در سال 88  بهتر از قبل  باشه!

 

امیدوارم سال نو برای همه تون شادی و برکت به همراه داشته باشه و قلبتون  بهاری بشه  :)   حتی اگه روزگار به سختی میگذره. آمین برای  کساییکه این روزها گرفتارند  !

 

 

معرفی کتاب: زن نانوا

نویسنده : مارسل پانیول

ترجمه : محمد قاضی

انتشارات : امیر کبیر

سال چاپ : 2536

 

محمد قاضی  ترجمه ی این کتاب رو به مترجم ارزنده ی کشورمون سروش حبیبی  تقدیم کردند.  دو تا مترجم گرانقدر پشت  این کتاب ایستادند و الحق که کم  و کاستی نیست و از متن محاوره ای و یکدست  این کتاب لذت میبرید.

 

 

 پی نوشت ١:  تی تی  به  گیلکی  : شکوفه/بیجار :   زمین زراعتی برنج  

 پی نوشت ٢ :‌ اگه به گیلان سفر میکنید. قلعه رود خان( جاده فومن ) و  جنگلهای دیلمان   (  نزدیک لاهیجان   دوراهی سیاهکل رو بپیچید )رو فراموش نکنید.  اوج زیبایی شون  دو ماه فرودین و اردیبشته.

دیگه حالا از تمام روزن های سیمانی گیلان پیام آور بهار : گل پامچال بیرون آمده.

میدونید که گل رویایی مردم گیلانه .  یعنی کلی براش ترانه دارند  وقت کار بیجار .

تو دیلمان میتونید همه جا بوته های نو رسته ی پامچال خود رو رو ببینید. البته باید  ماشین مجهزی داشته باشید. راه کوهستانی و یکسر  سر بالاییه. مواظب لنت ترمزتون  باشید. مواظب پیچهای ناپیدای جاده هم باشید. کوه خطرناکیه.  برای ناشناس بیشتر خطرناکه. ممکنه ماشین تون یهو بر عکس بشه. لباس گرم هم با خودتون بر دارید.  اونجا تابستون  هم سرده . زلزله ی رودبار یادتونه ؟  از همین رشته کوه شروع شد. برف ۴ متری و. ٣ متری  هم که دیگه   برای زمستان هر سالشه. مامن کمونیست ها   سیاهکل و  بعد این جنگلها بوده. ولی خب اصلا نمیشه  تصور کرد که چجور اینجا تو دره ها و جنگل  زندگی میکردند.

 

 

 

 

 

/ 38 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادیا

شیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم شیدا شیدا شیدا شدم شیدا شیدا شیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم شیدا م ششیدا شیدا شیدا شدم سلام

آزاد

با ایمان و الحاد هر دو؟ یعنی هم با ایمان مخالفی هم با الحاد؟ تفکر من درباره این دو هم که غیرتقلیدی بودنشون بود و نزدیکیشون به هم. نمی فهمم یعنی با چی موافقی خب؟! سیاست رو حالا کاری ندارم. می بینی که بحثش با سینا حسابی داغه. البته یه چیز مردم هند خیلی برام تحسین برانگیزه اگرچه فعلاً در ظاهر دارم قضاوت می کنم و باید عمیقتر درباره شون مطالعه کنم: اینکه هنوز مثل قدیمشون لباس می پوشن و آداب و رسومشون رو حفظ کردن. دست کم مثل ماها گویا غرب زده نشده اند (می بینی چه جور بحث خودمون رو ربط دادم به همون بحث سیاسی! :) میلیونر که فیلم بدی نیست. حرف از جنجال های اسکاره و اینکه کی حقش بود و کی نبود. منم که گفتم ریدر رو بیشتر از بنجامین دوست دارم. حرف از یه سری ایده آل ها بود که خب میلیونر سعی کرده بهشون نزدیک بشه و یه جاهایی هم شده. از همه ی اینا گذشته اگه فیلم بدی هم بود دلیل نمی شد نتونی دوستش داشته باشی.

یاسیاس

یه 5-4 روزی شمال بودم 1 روز جنگلای رامسر ( هزار روزش هم کمه ) 1 روز کومله 2 روز و خرده ای هم لاهیجان رفتیم به کتشال و روستاهای اطرافش بین اون همه تپه های مخملی چای باران ریز ریز شده ی همیشگی گیلان ابر سیاه انبوه درختان تازه جوانه زده رودهای تازه جان گرفته از باران سکوت ... و خدایی که در این/آن نزدیکی ست

سیندخت

سلام فاطمه جون. امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت پیش رو داشته باشی

دلبستگی

سلام هم ولایتی.. باید بیان ببینم چی نوشتی، فعلا خوشحالم که پیدات کردم، همین

افسانه

چه بهار زیبایی با تی تی ها و گلهای پامچال ... بهارت مبارک و حال و هوای دلت بهاری و سبز

نادیا

خیلی بده اگه اون هیولای درون واقعیت داشته باشه سلام اهل دیگر آزاری نیستی؟ پس از زندگی ت چه لذتی می بری؟! منم اتفاقا از وقتی فهمیدیم توی فستیوال 80 بودی احساس پسرخالگی بهم دسن داده !

نادیا

داستایفسکی رو سیا داره میخونه من همینجوری شیدا شدم شیدا شدم شیدا شیدا شیدا شدم سلام

افسانه

عاشق رنگ سفیدم. خوش به حال تو که پامچال ها رو داری و آنها که تو رو دارند :)