توری یخ بسته زیر باران و مه

 

 

 

 

 

 هنوز موسیقی باران مینوازد . هنوز   هر صبح که بیدار میشوم  و هر   وقت تمرین مینویسم. باور میکنم که طبیعت   پیش بینی نشده است. فکر میکنم قدری  که سرد تر بشود  برف سنگین در پیش داریم. 

 

هنوز هر صبح که بیدار میشوم و قایمکی  از لای پرده نگاه میکنم

دوباره باران غافل گیرم کرده. و من مثل کودک 7 ساله ای که   هر  بار   شرط بندی اش را می بازد.

از باختن  در این  جشن باران شادمانم. چرا که  صدای ذرات باران است که سمفونی اش را می نوازد . و من یخ بسته به دنبال یک  ژاکت گرم میگردم و  یک لیوان شیر  داغ  که هوای سرد را از  وجودم بیرون کنم.

بعد به خودم میگویم: مگر میشود با طبیعت قایم باشک بازی کرد بچه جان ؟

 

 

 

شهر زیر مه    قایم شده. . باران ریز ریز مثل شبنم  یخ بسته میبارد .

شهر زیر باران  و مه محاط شده.انگار مه روی پلک چشم ما را هم میگیرد. گیلان من . انگار در صفحه ی جدا از آب  هوا  به سر میبرد. همه چیز بوی رطوبت میدهد. حتی سرخس های روییده بر سیمان روی دیوار ها . اینجا حتی از سیمان سخت روی دیوار هم  جوانه سبز میشود. یاد  وال  _ ئی  می افتم.

وال  _ئی بیا اینجا در قلب  هر  حوایی  جوانه ای است.

فقط   مواظب باش یخ نبندی.

 

یاد کودکی ۹ سالگی خودم افتادم . توی همین هوای  ابری    برای دوری  از بمباران  تهران. ۴ ماه گیلان درس خواندم. آقای  احمدی نژاد  :‌ما در جنگ اقتصادمون کم تر از حالا   تورم داشت نه ؟

از باران و بمب و   سیاست  و .....چه پست عجیبی  شد!!!

 

 

 

 

عروس گیلان لاهیجان خوابیده است و از زیر شال توری  مه و یخ و ابر اش

  پرنده های مهاجر را   نگاه میکند.

و روی شاخه ی لخت  درختاش آفتاب زمستان از   سرخی غروب  دل میکند.

 

 

هی گیلان . روزهایی به من بخشیدی که  برای هیچکس تکرار نمیشود.  روزهای بی آفتاب و یخ بسته روی نوار مه مقاوم  روزهایی که شهر زیر شلاق  غبار مه و باران  یخ بسته    گم میشود.

روزهای  سیاه سفید  .  سفید  قهوه ای  . سفید  آبی  بی رنگ

روزهایی که همه چیز بوی عکس  از دوربین  عکس برداری میدهد .

روزهای بی  خورشید  که بخار  یخ بسته ی تنفسم  توی هوا پخش میشود

روزهایی که شال قرمز زمستانی دور گردنم می بندم و از میان صورتی که فقط دو تا چشم کنجکاو  درش معلوم است  به شیطان کوه . شیطان  شهر نگاه میکنم.

 

گاهی فکر میکنم توهم  مثل معشوق مدام یاد آورم میکنی که پر از اعجابی .پر از اعجاب تغیر فصول

و حتی وقتی برگی روی درختهات  باقی نمانده  هنوز میتوانی  مطمئن باشی که سرشار م از تو    سر شار از دوست داشتن  تو گیلان.

 

زمستان شما به خیر . برای روزهای بهتر آمین.

برای روزهای اردیبهشت و اسفند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معرفی کتاب :‌اگر شبی از شبهای  زمستان مسافری

 

 

نویسنده : ایتالو کالوینو

 

 

مترجم :‌لیلی گلستان

 

 

نشر : آگه

 

 

سال چاپ 1386

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پی نوشت ١: امیدوارم یه عالمه برف بباره . حدود یک متر .کافیه! امتحان زبان شناسی و آوا شناسی تعطیل شه. به امید موفقیت یکان یکان شما  در امتحانات  پایان ترم.

 

 

 

 

 

/ 25 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محرم

سلام. امیدوارم یخ نزنی... یه موقعی توی جنگ آن مرد نازنین بی دروغ اعلام تورم 2 درصدی هم کرد...

آزاد

ببار ای شبنم سرد بلورین...

ققنوس

یشالا امتحان توام خوب بشه عزیزم[ماچ]

محرم

می خوام یه هفته بیام و زیر بارون ریز اون شهر آواز بخونم

ققنوس

خانوم خانوما کجایی ؟ امتحاناتت خوب شد. سرما نخوری دلم باز بارون و برف می خواد[چشمک]

محمد

زیبا و دوست داشتنی بود. من هم یاد کتاب فارسی دبستان افتادم. یادم آمد روز باران. گردش یک روز شیرین. توی جنگل های... طبیعت خیلی چیزها رو به آدم میده. چه طبیعت شمال که تو درش هستی و چه طبیعت جنوب که من درش هستم.. یکی از پست هام در مورد کویره. همراه با عکس. دوست داشتی ببین.. http://babaeiart.blogfa.com/post-14.aspx

مروارید عرفان

با سلامی دگر بار [گل] متاسفانه مثل اینکه در تهران هم خبری از برف و باران نیست . شاد باشی .[قلب]

محرم

کلاغها هیچوقت قصه ها را گوش نمی دهند برای همین در آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسند کلاغها شاید خانه ندارند...