فاشیست ینی چی؟

 

 

 

 

فاشیست یعنی چه؟

 

 

 

 

ساعت 9.5شب خسته به خانه میرسم. و بوران بیرون و باران تند مسیر رشت لاهیجان حتی مژه هام را خیس کرده. خیس آب شدم.پوتینم را به پشت بخاری تکیه میدهم. روپوشم را بالای بخاری آویزان میکنم.فردا صبح ساعت 7.5 صبح کلاس دارم. صورتم را می شویم. سلام . سلام به خدا را که خواندم. چراغ مهتابی بالای تختم را روشن میکنم و خودم را یک جایی میان تختم و هوا پرت میکنم. میان خورشید های همیشه ی شاملو را زیر لب زمزمه میکنم. چقدر خوب میشود یک ربع ساعت خستگی در کنم. چشمم را میبندم.

 

 

هم اتاقی اجنوبی ام با اتاق بغل در مورد نازی حرف میزنند من هم بی آنکه بخواهم میشنوم.

 

 

نفر اول "فاشیست ینی چی؟                                           

 

 

نفر دوم"من تو کتابخونه ی مدرسه مون یه کتاب خوندم.به پیروان هیتلر میگفتند نازی.                                                       

 

 

نفر سوم :نازیها  چی کار میکردند؟                                     

 

 

نفر اول :هیتلر میخواست نژاد برتر آریاییبه دنیا حکومت کنه.

 

 

 اصلن جنگ دوم جهانی برای همین.بود. و  و اصلا برای همین به ایران حمله نکرد چون  ایرانیها آریایی بودن  به ایران حمله نکرد.

 

 

 

 

من یک جایی بین تختم و هوا پرت شدم:صدای شلیک خنده ی بلند.

 

 

 فکر میکنم. طی جنگ جهانی دوم ایران با اینکه بی طرف بود   . ارتش سرخ شوروی سابق نواحی شمالی کشور را اشغال کرده بودند و نواحی جنوبی کشور را ارتش انگلیس! و نواحی مرکزی ایران به ظاهر در دست رضا خان (رضا شاه) بوده! در اینجا به علایق رضا شاه و یا اینکه دست نشانده کدام قدرت سیاسی - نظامی روز بوده کاری ندارم!و دانشجوی بیست و دو ساله ی ملت من نمیداند. ونمیداند که ایران محل عبور به روسیه بود. نمیداند و هذیان آریایی بودن  می بافد .

 

 

و فکر میکنم چقدر آلمانها احمق اند که یه فیلم راجع به اینکه ما ایرانیها رو خیلی دوس داریم. نمیسازند. و فکر میکنم باید انگار با صدای بلند گریه کرد. به حال...که هیچ چیز از تاریخ کشور خودشون نمیدانند.  هذیان موسیقی پاپ و راک به گوششون. صبح کله سحر تا نصفه شب هم از سر وکول ... بالا رفتن . مگه وقتی رو برای تعقل باقی میگذاره. اینها رو نوشتم که بگم جوانهای امروز ما جوانهای بصری هستند. جوانهای فیلم وگیم و کامپیوتر و

 

 

CD

 

 

دید بصری شون برای تعقل شون فرمان میده. و به حق که شون پن بتونه با هالیوود یه فیلم ضد ایرانی بسازه. یا اون مردک زاک اسنایدر 300 رو بسازه. بله وقتی به بچه های خودمون تو دبستان و راهنمایی و دبیرستان تاریخ عرب یاد بدیم بعید نیست که اینطور بشه

 

 بلند میشوم میروم بیرون شال گرم به دوشم می اندازم.و روی موکت سبز جلوی در خانه ولو میشوم.  و نفس عمیق میکشم. چقدر باران تند میبارد هوا چقدر مرطوب و زیباست.نفسم پر از رطوبت گیلان شده.  یک استکان چای گرم ....

خداحافظ گیلان من . تا یک ماه و اندی خداحافظ می گیلان جان.گیلکی زمزمه میکنم بانو را

 

 

 

معرفی کتاب : پدر مادر ما متهمیم.

نویسنده: علی شریعتی

انتشارت:قلم

 

پی نوشت ۱:به اون بالا کنار پدر  مادر . دولت . رو اضافه کنید. و وزارت آموزش پرورش

 و وزارت فرهنگ رو هم اضافه کنید.

پی نوشت ۲:قسمت تاریخی متعلق به سهراب است که نظر من رو تصحیح کرد. دست شما درد نکنه و ممنون

فاشیست :به طور کلی فاشیسم گرایش عمومی افراطی در سیاست  است. در نتیجه ی واکنش بخشی از جامعه ی سنتی به ویژه اشراف وخرده بورژوا ها و دهقانان به فشارهای ناشی از مدرنیته وسرمایه داری پدید آمد. و با احساس دلتنگی برای گذشته ی آرمانی شان همراه است. و به رغم خشونت گگرایی و اقدامات افراطی تغییر اساسی در ساخت جامعه به وجود نیاوردند.

لیبرالیسم و محافظه کاری از حسین بشریه صفحه ی ۱۸۹

 

/ 29 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تی کوچی خاخور اينويزيبل(آرزو)

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام!آبجی ديدی بالاخره ديدمت؟ ولی يه دنيا حرف برات داشتم .نمی دونم چرا ديدمت اين قدر خجالت کشيدم هيچ کودومو نگفتم.يه عالمه مشورت درد دل و..... داشتم.ولی الکی الکی خجالت کشيدم!!!! آخه من خيلی خجالتيم.در واقع درون گرام.خلاصه به بزرگی خودت ببخش. ان شا الله دوباره ببينمت موختو می خورم!! آبجی خيلی نازيا(نه اون ؛نازی؛ که هم اتاقيات می گن!) خيليم خانومی. خيليم دلم برات تنگ می شه شاد باشيو جاری بدرود راستی شبيه ماريا باباخانيانسی.همونی که خواهرش تو کيش درس می ده و اسمشم آرمينه بابا خانيانس هستش.من خيلی ماريا رو دوست داشتم دو ترم دبيرم بود

ج.ش.

آرزوهایت را هر بار که فرصت کردی به دست باد بده باد به سوی آن لکه ابر کوچک می رود تا آرزوی کوچکت را به دست خدا برساند تا واقعیتی بزرگ شود

فاطمه

سلام ترز بانو .عصبانی شدنت هم مسيحی هست. هی حالاتو بگو من مسيحی نيسم. من می فهمم ايمان و اعتقاد با هم متفاوتند. ولی عزيز من تو قلب جوونهای فعلی ايمان و جود داره. بالاخره تو خانواده مسلمان بزرگ شدند. و خودشون هم ندونند. يه چيزی به اسم ايمان تو وجودشون هست. يادت ميگفتی ايمان به قلب کسی وارد ميشه. به زور هم نميشه از کسی ايمانش رو گرفت. با گاز انبر و زور هم نميشه کسی رو مومن کرد. ميدونی ايمان و يه سری اعتقاد تو وجود جوونهای ما درونی شده. حالا يا بهشون به ارث رسيده . يا تو حافظه ی تاريخی شون هست. در واقع از بين کتابهای شريعتی به نظرم ين يکی خيلی سووال میپرسه. باورها رو به سووال ميکشه. وبا علم روز مقايسه شون ميکنه. من حاضرم بهت اين کتاب رو هدیه بدم. به شرط اينکه مثل کتاب خروس ابراهيم کلستان از تو بالکن خونه تون پرتش نکنی بيرون. والا خوب من بايد تجربه ی تراژدی فرزانه رو که يادم بمونه . ميدونی ترز بانو به قول عليرضا . / خيلی وقته عليرضا سر نزده . کجايی عليرضا؟/ ميدونی بايد با هر کسی طبق اعتقاد و ايم

فاطمه

که با جونها دو کلوم از باورهاشون بپرسه. ميدونی مثل اينکه بخوای با يه راننده کاميون بگی /.آهای آقا چيکا ميکنی؟اگر از ماشينش پياده نشه که دست کم ميزنه آينه بغلت رو ميشکنه.اگر هم پياده شه که ديگه اصولا تو وجود خارجی نخواهی داشت . پس بايد با هر کسی به زبون خودش حرف زد. اين تجربه آينه بغل واقعی بود. راننده کاميونه زد آينه سمت راست ليلا رو با سرعت زد !!!!بعد خدا رو شکر فقط آينه رو زد شکست. ميزد طرف راست ماشين رفته بود. ليلا هم ديگه نداشتيم. بعدشم من دلم برات تنگ شده. برای می کوچی خاخور هم بگم که :شیمی بزرگی رسانه ماآر . تو موشی تری. به عبارت دیگه خانوم تری . فیض بردیم تو این چند ساعت . بعد آرزو تو تنها دانشجویی هستی/ پیشاپیش /که تمام لاهیجان رو بلد شدی. البته تو که من میدونم سال دیگه خود دانشگاه گیلان. سراسری قبول میشی. بعد اون بارون اول صبح لاهیجان هم فقط به خاطر تو بود. خلاصه که ما ۸ صبح خیسه بوستیم.

فاطمه

بعد من بايد برم يه قردادی چيزی با ميراث فرهنگی ببندم. نيگا چند تا توريست ببخشيد مهمان جذب کردم. برای گيلان. بعدشم من نميرم جهنم. تو هر چی دعا بکنی من نميرم. چون هر وقت بارون بخوام به خدا تو لاهيجان بگم. فردا بارونيه

طيبه

متاسفانه نسل جديد اصلا اهل مطالعه نيستن. فقط وقت کنن به جنس مخالف فکر کنن براشون بسه

مهدی

دوست گرامي همراه ِصميمي ِمن سلام . . وبلاگ تير 84 با يادداشت غريبانه ايي درباره ي روز مادر منتشر شده است. . . پس از قدم رنجه به وبلاگ،صفحه ي آن را ذخيره كنيد و با آرامش و سر حوصله بخوانيد...دخترهاي وبلاگ هاي همسايه مي توانند اين متن را با اشك و شرم و خجالت به مادرانشان تقديم كنند... مهدي تير 84 اين متن را به نام تك تك شما تقديم كرده است. اگر روح تان با خواندن آن درد گرفت و گريه كرديد...به اينترنت برگرديد و با كليكي صادقانه،زواياي روح تان را برايم مهندسي كنيد و در پيامي بنويسيد آنچه را كه حس كرديد... . . مادر،" آسمان"ي كه در پهنه ي زمين به چهره ي يك فرشته متجلي شده است. مادر،نماينده ي مهرباني هاي خداوند.

مهدی

سلام فاطمه فرستادن دعوتنامه ی زير به شما و وبلاگتان بسيار برايم سخت بود...من طبق اخبار وبلاگتان فقدان مادر مرحومتان را خوانده ام و می دانم...خداوند روح ايشان را قرين رحمت فرمايد...نمی دانم خواندن يادداشت متفاوت تير۸۴ در مورد مادر برايتان سخت است يا ممکن...در هر صورت آسايش روحی شما را طلب دارم و در ضمن ممنونم که به صفحه ی پيامهای وبلاگ من برگشتی. سعادتمند باشی

طيبه

چشم عزيزم. اطاعت کردم

طيبه

تو کتابی هست که نخونده باشی خانوم اديب