محمد بنا سپاس !

 

 

 

 

با اینکه حافظه ی اسمی خوبی ندارم نامش را به خاطر خواهم سپرد، حتی از آن فراتر چهره اش را نیز به یاد میسپارم. چهره ی مردی را که انگار تمام تیم کودکانش بودند . شاد در آغوشش میفشرد، دوستانه تذکر میداد و پدرانه و دلسوزانه به دستش میگرفت و پا به پاش میبرد. به خاطرت می سپارم نه به خاطر مدالهای رنگارنگ برای این روزهای آسیب دیده ی ما، برای عشقی که با تمام وجود فریاد میکردی که "ایران، فرزندان ایران دوستت میدارم!".

محمد بنا سپاس!

مدتها بود پهلوان ندیده بودم.

 

 

پی نوشت 1: هفت سالگی ارماییل هم از راه رسید. 21 مرداد میفرستمش مدرسه کلاس اول دبستان :)

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
نازنین

"مدت ها بود پهلوان ندیده بودم".. چه خوب گفتی.. چه لازم بود در این روزها حضور چنین کسی.. دوست دارم نوشته هایت را ارماییل; پایدار باشی دختر![قلب]

فافا

کلاس اولی شدنش مبارک... من هم اسمش را به یاد مس پارم...کسی که کاری را انجام داد که سال‌ها بود مانده بود بی سرپرست...من هم این عشق و علاقه را در چهره و فریادهاش دیدم...

اكرم

هفت سال گذشت و تو زنده ماندي و رشد كردي و فراتر رفتي. نيك فرجاما كه اين ماجرا داشت!

اكرم

راستي ماجراي اين پهلوان چيست؟!