خداحافظ ورودی 84 85

 

 

 

 

 

اینکه آخرین روزهایی است که با بچه های  مترجمی ورودی  84  واحد های  مشترک داریم. اینکه این همه  یادبودهای خوب حداقل برای یک ترم دیگه  بینمون حفظ میشه .

اینکه دیگه هاچ زنبور عسل  شاگرد اول شوخ84که با موهای لخت قهوه ای مصری بلندش  را نمی بینیم .

 یا تپولوف که دوست چشم سبزش است  و پا به پای او رقابت میکند.

  یا کارگاه  گژت دیگه برای کلاس فرانسه  با لهجه ی  تمام فرانسوی حرف نمی زنه.

 اینکه تیم خوب ترجمه  و رقابت  حداقل برای من یکی   که احتیاج به رقیب ترم بالایی  دارم  نیست.

 اینکه  امین پروردگار با اون صورت تمام سفیدش  و نگاه نجیبش  دیگه برای واحدهای ادبیات  پابه پای من  از داستان کوتاه و شعر و نثر  نمی دوه و بهم قوت قلب نمیده که تنها نیستی .

 اینکه بچه های 85 که من هم جزو شون هستم  آخرین ترم مشترک رو با بچه های 84  سپری میکنند

 کمی غمگینه . کمی  بوی خدا حافظی میده!

 

 

حلقه ی بچه های ممتاز 85 حالا باید صمیمی تر از قبل باشه. حالا باید سه تفنگدار  و دالتون ها و داش آکل و  مائده و نسترن و الهام و فرزانه و صاحبه  ومهکامه و مهتاب وارغوان  وآذر میدخت  و شادی  و البته ارماییل   حلقه ی محکم تری ببندند .

 

انگار همین دیروز بود که توی یه روز شهریور 85 با پدرم زیر باران  سیل لاهیجان از روزهایی که بارندگی لاهیجان  رکورد کل کشور رو زد ! از تهران به لاهیجان برای ثبت نام کوچ کردم .

اون روز حتی نمی تونستیم در ماشین رو باز کنیم. آب گرفتگی با وجود اگو های موجود در شهر تا بیست سانت بالا اومده بود.

اون روز فکر نمیکردم گیلان اینقدر به انعطاف پذیریم کمک کنه. فکر نمیکردم اصلا  ممتازی  تو گروه رو بدست بیارم. فکر نمیکردم اینهمه یاد بود خوب از کوه های رتفع ماسوله  و جنگل های انبوه سیاهکل با گروه کوهنوردی و دانشگاه و نور زنده آفتاب گیلان امانت  بردارم.

 نفس بکش !آخرین نفس های    اکسیژن خالص با رطوبت 80 درصد !نفس بکش !

آخرین شبهایی که تو حیاط خونه ات رو هم مه میگیره و چراغهای روشنایی شهر وقت شب  نورشون مهو میشه. آخرین شبهایی که در مسیر رشت  لاهیجان . ماشین جلویی ات  رو هم نمیبینی.

سال آخر داره نزدیک میشه ! سال آخر کارشناسی .

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ١: این اسم ها  رو البته  خودم مخترعش هستم. برای صدا کردن پسرهای گروه مستعار انتخاب میکنیم.

 مثلا هاچ زنبور عسل دقیقا شبیه هاچه.یه زنبور عسل  دومتری که  همش موهاش رو تو هوا تکون میده  . یا تپولوف  کپل . یا کارگاه گژت با بینی فرانسوی  وقتی همه ما صدای" ق" تو گلومون برای تلفظ گیر میکنه او براحتی  روان حرف میزنه.هر وقت میبینمش  گلوم از تلفظ"ق" فرانسه درد میگیره! امین پروردگار هم دقیقا اینقدر شریف و ماخوذ به حیا والبته فعال است که نامش بهش کاملا برازنده است. سه تفگدار هم که هیچ موقع از هم جدا نمیشن. تمام  واحدهاشون هم با هم هست . و البته کمی گیج و  پررو و متحد . داش آکل هم  که کمی جاهل با قلب صافش کمی گرد و خاک میکنه !

 

اینکه برای من چجور اسمی گذاشتند روحم هم خبر نداره! :)

 

 

 

 

معرفی کتاب: درفاصله ی دو نقطه

نویسنده : ایران درودی

نشر نی

سال چاپ : ١٣٨۶

 

 

 

 

 اینقدر این کتاب پر از خاطره   و تصویر سازیهای  کاملا ایرانی  با صفت های ناب که حیفم اومد معرفی اش نکنم 

 

/ 34 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوین

سلام سلامتی[گل] سرور [گل] سر بلندی [گل]سادگی[گل] سعادت [گل]سرزندگی[گل] سپید بختی[گل] بالاخره یه هفت سین برات چیدم

مریم

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک شاخه های شسته،باران خورده،پاک آسمان آبی،ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس،رقص باد نغمه ی شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار! خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب......!!!

ترلس

من اون عادت ماهیانه رو توی پستم به دیده ی مثلا تحقیر یا با دهن کجی ننوشته بودما ! سلام آتیش داری؟

کریم دوغی

دارم میرم تعطیلات عید تا بعد سیزده هم نیستم گفتم یه تبریک بهت بگم ویا علی دخترم هم تبریک میگه[چشمک]

ترلس

ممنون بابت اطلاعاتتون درباره ی ایران درودی استفاده شد سلام

ترلس

دیگه به بیمارستان فکر نمی کنم

ترلس

ترلس رو به زودی معرفی می کنم بهراد کیه؟

آزاد

فاطمه جان. سال نو پیشاپیش مبارک. به امید سال هایی پر خاطره تر و دوستانه تر و صمیمانه تر. راستی من برا این پستت نظر گذاشته بودم گویا نثبتیده![ناراحت]

مریم

دوست من می شی ؟

مریم

I prefer to sleep All nights and days When you wont be on my moment either My name is nobody When i am not Your friend Your sister And Your life... Please call me nothing instad of Maryam ...