قلب بی انتهای نرودا

 

که بود آنکه نشانی ام را به تو داد ؟

که بود او ؟

از کدامین راه ؟

بگو

چگونه؟

از کجا برای تسخیر روح من آمده ای ؟

 

منی که تلخ ترین بوده ام

منی که الهه خشم

با تاجی از تیغ و خار

و منی که خداوند تنهایی

که بود آنکه نشانی ام را به تو داد؟

 

چه کسی راهنمای تو بود ؟

کدامین صخره ؟کدامین دود ؟ کدامین آتشدان؟

 

زمین لرزید گیلاس های پایه دار

از شراب خورشید نوشیدند

و من پر شدم از تو

و من پر شدم از عشقی باکره

که تو باشی

 

که بود آنکه نشانی ام را به تو داد ؟

پیش از آنکه برنجانم

رنجیده شدم

پیش از آنکه دوستم بدارند

دوستشان داشتم

پیش از آنکه عشقم دهند

عاشق بودم

 

و این حاصلی است از سالی دور تا امروز

قلبی به زخم اندر نشسته را

کنون مرا میخوانید

 

 پابلو نرودا

 

 

 نرودا همیشه شگفتی ام را  بر می انگیزد. اینقدرلبریز از عاطفه است که من نمیفهمم اینهمه  عشق را از کجا می آورد؟ شعبده بازی او با کلمات مدتها به ذهنم تاثیر می بخشد وزمزمه ی شبها و روزهایم میشود. تو گویی جزئی از ناخود آگاهم شده ! 

 

برگرد به خاطرم

اینجا کسی در خاطرم

غرق شده

 

 

معرفی ترانه :‌ هم نفس

از :‌ سیمین غانم

 

حس غریبه ایه گوش دادن به ترانه های سیمین غانم.انگار همه جا خیس بارون میشه وقتی با صدای قدرتمندش اوج ها رو میخونه .حتی اگه اون روز بارونی نباشه و زمین خشک .گاهی از این روزهای پاییزی بارانی بد نیست گوش سپردن به صدای نازنین و بمش . انگار بر میگردیم به دهه ی 40  و آدمهاش

 

 

هنوز باورم نمیشه  تهران یک هفته باران داشت:)هدیه ی  نازنینی بود.تداعی هوای گیلان برای من  دور افتاده , انگار ارماییلی که  در کوههای سبز جا مانده بود دوباره برگشت .

 

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
احسان

مدتي ميشه ازت بي خبر بودم تا اينكه امروز ياد ارماييل افتادم و ديدم كه با اينجا خلوت كردي :) خوشحالم از اينكه سلامتي و گيرنده هاي احساسي و زيبايي شناسيت همچنان قوي و تحسين برانگيز عمل ميكنه. من كه اين چند روز خيلي چيزي از بارون و زيبايي پاييز نفهميدم و بيشتر احساس سرما و كرخي داشتم، اما واقعاً اين 3-4 تا نوشته ي آخرت تموم حس و حال خوب ِ بارون و پاييز رو برام زنده كرد. و يه تشكر ويژه بابت سيمين غانم ;) خيلي خيلي خودش و صداي اساطيري ش رو دوست دارم و نوشته ي تو بهانه اي شد تا دوباره گوش بدم بهش.

شعر و باران

سلام این جا چه قدر قشنگ شده! پیش از آنکه برنجانم رنجیده شدم پیش از آنکه دوستم بدارند دوستشان داشتم پیش از آنکه عشقم دهند عاشق بودم و این حاصلی است از سالی دور تا امروز قلبی به زخم اندر نشسته را کنون مرا میخوانید

بهادر میرحسینی

نه نیستم. من دوباره دچار حالت بحرانی یا به قول خودم دچار دوره ی بحران شدم. این بار فقط به دلیل یِ سو تفاهم که باعث به وجود اومدن یک جو بی اعتمادی شدید شده. درها یش از گشوده شدن بسته شدن.

فافا

منم به تازگی دارم آهنگ‌های مرضیه را گوش می‌دم...خوبه خیلی...