تکه های بریده ی خاطر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تند باد خزان

با  آواز من 

 در من میوزد.

می ستسو

 

 

 

Tears Vampire's tears                                                                                                          

 

 

.It's bleeding all day's long

And   I   lose   much blood   .

The blood's   taste is   like my vital, regenerative and

 Revivify    white and red globule.

                                                                                                          It tastes like tears.

All  lost.

Now my golden   eye shadow    spreads   all over   tearstained face. .

And my lips are whispering: "my mother is lost. My love lost

My blood  lost….. ."

Why every thing that lost, becomes heartiest   property?

Why it hides and sticks in our mind?

It paled through events but it doesn’t omit

 

Every minute goes by gloomy surround

I whispering: just   trees remain

Just trees remain that I love them

Maybe it's a true time to loseE r m a i e l

My patient child of writing.

 

 

 

فکر میکنم انگار هزار سال  زندگی کرده ام.

فکر میکنم انگار هزار سال تجربه روی صورتم چنگ انداخته .

اینقدر که حالا سالهاست کم حرف  شدم .

و شاید  مدتهاست قلبم پمپ میزند.

اما نفس نمیکشد .

 

 

 

حرفی نیست به جز  روزهای پیاپی  بارش باران.

به جز رطوبت  حیات بخش گیلان.

به جز  لخت شدن درختها  از برگ.

به جز فصل حیات خلوت برای روح و جسم . پاییز

به جز شبهایی که مه  روی صفحه چشمم  و صفحه ی جاده غلیظ میشود.

به جز روزهای ترجمه . روزهای داستان  .

حرفی نیست به جز رویا رویی  ادبیات با من.

به جز زندگی درونی .

 

 

 پی نوشت ١:‌دوستی از دوستان . دستخط انگلیسی ام  را میخواست. نوشتم.

 

 

یک ماه  ارماییل را  رها کردم.  

 

برف میبارد.

من دلم آرام میبارد.

در میان دانه های  برف میبارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نغمه

فاطمه جان فکر میکنم این حس ننوشتن اپیدمی شده. منم حرفم نمیومد. یعنی الان هم نمیاد ولی بهرحال یه چیزی نوشتم. اینجا هم آسمون میباره.... بارونی... از برف لذت ببر.فکر نمیکنم هیچ جای دنیا بشه از تمایز کامل چهار فصل مثل ایران لذت برد. ما که اینجا پاییز و بهار نمی فهمیم یا گرمه یا سرده.[ناراحت]

Ebrahim (کوهنوردی و گردشگری)

فاطمه عزیز سلام خوبه که از گیلان می نویسی تا مایی که اونجا نیستیم به یادش باشیم و خاطره هامون زنده بمونه.

مریم

لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند محکمند ! خوش به حالشان که لنگه ی همند ..... [گل]

محرم

سلام دوست من "امید" هم دوست کوچک بی ادعایی است. اما این روزها کم میام به دنیای اینترنت شاید بدلیل سرعت کمش باشد شاید هم بدلیل کم خلوتی اطراف من... ممنونم.ببخش پیامت را جواب ندادم ولی به یادت خیلی هستم

مریم

من که سر سطر بر می گردم بر می گردم سر سطر سطر شکسته باد باد اوایل دی ماه که می گویند گویا کسانی از پستوی احتاط آواز مبهمی از مرغ ماه شنیده اند می گویند گنجشکهای خیس خوشباور به لانه بر می گردند عجیب است آگر می خواستند بر گردند پس دلشان درد می کرد ! هرچه آمده ،بیاید هرچه بیاید ،آمده است تمام شد!

هستی

ساده نگیر اینهمه سادگی رو ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه سادگیهات بمونی. [گل]

مروارید عرفان

با سلامی دگر بار به دختر گلم [گل] ممنونم از اظهار لطفت . من باران را خیلی بیشتر از برف دوست دارم [چشمک]

مریم

استاد روزنامه نگاری عملی بهم گفت خانم اسفندیاری چه چقدر جامدادیت شیکه!(اونی که تو برام خریدی ) دلم برات تنگ شده فاطمه من ... دوست دارم یه عالمه![قلب][قلب][ماچ]

مریم

دفتر نقاشی ات را می بندم می میرم مدادهایت را بردار و مرا دوباره به دنیا بیاور ...