دنیای وارونه

 

 

 

مسافر  از غرب دور آمده شرق میانه 

از خودش حرف میزند . از ایران به جا مانده از آمریکای ترک کرده یا بر عکس .چیزی از این مردم  نمیداند . گاهی حتی چیزی از خودش نمیداند .کمکش میکنم  تا  کمی بهتر خودش را بشناسد. فیلم های خوب .  موسیقی های به یاد ماندنی ایرانی  . شعرهای لبریز از عاطفه ی فارسی را بعد از 12 سال که دور از ایران بوده بهش پیشنهاد میکنم.

هر چقدر بیشتر  خودش  را میشناسد. هر چقدر بیشتر اعتماد به نفسش را  باز می یابد بیشتر دوست میدارد . ترز راست میگوید : انسانها به اندازه ی لذتی که از تو میبرند تو را دوست خواهد داشت. حقیقت تلخی است  اما حقیقی .

 

از غرب دور آمده  شرق میانه

سراغ  شرقی ترین  آدمی که میتواند در ایران به دنیا آمده باشد.

 یک کمی  گیج میشود با تعبیر های شرقی  با استعاره های پنهان با نبض  عاطفه و صبر شرق

 ...................

دلم نمانده پس این چیست هر  ساعت 

که در دودیده ی یاقوت  بار بر گردد؟

سعدی

زمانی کسی را دوست داشتم  که او به گمانم با دوست داشتن من بیگانه بود

حالا بر عکسش  اتفاق افتاده .

پسرک  هر چه تلاش میکند کمی دوستش داشته باشد . هر چه سعی میکند دنیا را مهمان لبخندم کند

نمیتوانم دوستش داشته باشم.

و این هر دو 

به یک اندازه  برام دردناک است .

چه دنیای وارونی  .

 

برای  دوست داشتن دو  قلب لازم است

قلبی  که  دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند

شاملو

 

نبض دوست داشتن  را گم کرده ام. اعتماد را جایی جا  گذاشتم.

 

 

 

معرفی موسیقی :  باغ اسرار

آهنگسازی و پیانو   :  رالف لاولند

ویولن : فیونولا شری

نشر  از : موسسه ی آوای باربد

 

این موسیقی برای مدیتیشن  شما را میبرد به دور دست ها . به سرزمین خوبها . اگر هم مراقبه نمیکنیدفقط با گوش دادن کمی کمک تان میکند شهود  فراموش شده تان را باز یابید . اگر هم  این هر دو پیش فرض قبل به کارتان نیامد  به آرامشتان  کمک  میکند.

 

 پی نوشت ١ :  بیشتر از همه ی روزها نگران ١۶ آذر هستم. 

پی نوشت ٢:  این روزها به جز سر هم بندی و بازی با کلمات و جمله ها  کاری لذت بخش پیدا نمیکنم.  با دستمزدهای  بسیار اندک تر از آنچه فکرش را بکنید ترجمه میکنم بلکه دستم روان شود. اما گاهی همین پولهای  اندک مچاله شده که باران گیلان خیسش کرده توی جیبم حس خوبی به من میدهد. ترجمه ی  انفرادی بعضی بچه های سوسول  مترجمی را  هم قبول میکنم . بچه ها یی که نمیدانم  چه منظوری از دانشگاه آمدن داشته اند ؟  

نمیدانم اگر این عشق به یادگیری  نبود چه میکردم.

 

 

 

 

/ 14 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fafa

چه خوب كه خوبي...يادبگير و بخوان كه روحت را تازه نگه خواهد داشت. گفته‌ي تلخ ترز را سال‌هاست باور كرده‌ام متاسفانه...دقيقا همين‌طور است! راستي خاطرت باشد نرنجاني قلبي را به جبران رنجشي كه براي قلبت پيش آمده!

سیندخت

روز دانشجو مبارک. امیدوارم کسی امروز آسیب نبینه. مطلب جدید هم نوشتم اما انگار باز همون جور قبلی نوشتم[نیشخند]

سامان

اين باغ اسرار را چگونه مي توان تهيه كرد؟

سیمین

سلام ! آدمی که نبض دوست داشتن را گم کرده چگونه می تواند دنیا را جز عبث بپندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با خودت صادق باش رفیق!

بهادر میرحسینی

خوب والا فمر نکنم کسی قصد پاسخ گویی داشته باشه. ولی ی چیز رو می دونم اون هم این که تا کسی نخواد وضعش تغییر نمی کنه. ی مثل خیلی مشهوری هم هست که می گه هیچ تمدنی نابود نمی شه مگا این که خودش از درون نخواد خودش رو نابود کنه.

بهادر میرحسینی

دو تا نظر گذاشتم که با هم خونده نشن که روی هم تاثیر بذارن حالا چه قدر موفق شده باشم نمی دونم. جالب نوشته بودی. خوب می دون من هم با نظر ترز موافقم. انگار حقیقت تلخیش رو تو سرزمین و زبون ما بیش تر نشون می ده. ی چیز رو می دونی ارماییل، تو کشوری که ازت می پرسن شغلت چیه؟ پاسخ می دی که نویسنده یا نمی دونم روزنامه نگار بعد طرف بهت می گه نه نمی گم چه کار می کنی؟ پرسیدم شغلت چیه؟ توقعی بیش از این باید داشت؟ وقتی تو ی کشور دست کم 75 میلیونی شمارگان چاپ کتاب 1100 نسخه باشه همین که هنوز می دونیم که کتاب چیه یا خوندن و نوشتن یادمون نرفته خودش خیلی جای تعجبه.

سیندخت

گفتی موسیقی, امروز در راه آمدن به اداره آهنگ نفس های بی هدف رو گوش می کردم که وقتی اومدم لاهیجان, بارها و بارها اون رو گوش میدادی. وقتی ناراحتم, فقط اشک به چشمام میاره. اون فیلم تنهایی رو کارگردانش رو میگم بهت. آره ایرانی ه. شهاب حسینی و رویا تیموریان و لاله اسکندری بازیگراش بودن. نبض دوست داشتن را گم کرده ام. اعتماد را جایی جا گذاشتم. این جمله ت رو درک می کنم نبض دوست داشتن گاهی برای من متوقف می شود و اعتماد کیمیایی که این روزها خیلی کم یافت می شود. انسانها به اندازه ی لذتی که از تو میبرند تو را دوست خواهد داشت. حقیقت تلخی است اما حقیقی است. در واقع انسان ها خودشان را دوست دارند نه تو را. وقتی با اونایی دوستت دارند و وقتی نمیخواهیشان کنارت می گذارند خیلی راحت.

کریم دوغی

باشه! چون تو می گی طوری نیست فقط اگر گذارم به گیلان خورد میام خفت می کنم

محسن

ممنون از نظر لطفتان هرچه گشتم این بیت از سعدی را نیافتم. گمانم لینک را اصلاح کردم

افسانه

چقدر اتفاقهای کوچک نزدیک به هم داریم ما :) چقدر دلم می خواست هم کلاسی می شدیم ... دوست می شدیم و ....... ......... زمانش و آدمش که برسه بیگانگی رو کنار می گذاری ... خودت که می دونی: برای هر چیز در زیر این آسمان وقتی است ...