باران کلمات

 

 

روزهایی هست که کلمه ها تک تک و یک به یک،آهسته به ذهن فرو میریزند.

مثل بارانی که می آید و سرانجامش  زمینی  ست خیس، برگهایی خیس و هوایی خیس .

حضوری بی حضور اما گویا .

این روزهاست که شاعر درونت شروع به حرف زدن میکند،بی وقفه و یکریز.

این روزهاست که حتی مابین کار سعی میکنی قلم و کاغذ را دم دستت بگذاری

تا دل مشغول و حواس پرت باران کلمات را بنویسی.

اما هر چقدر هم  بنویسی از آنهمه قطره ی باران،

 تنها آنهایی را مینویسی که از چشمت سرازیرند

انگار هر چقدر هم که بنویسی باز هم حضور خیس کلمات نمیشود

بی خویش میشوی و خویشی در تو نهان میشود .تمام نفست را در دست میگیرد

و تا ننویسی از او خلاصی نیست.


 

معرفی کتاب : قلبم را با قلبت میزان میکنم

مجموعه ی کاریکلماتورهای پرویز شاپور

انتشارات مروارید

چاپ پنجم 1388

 

راستش مثل هایکو ذهنتان را خلاق و شاداب میکند.

مخصوصا برای بچه هایی که ذهنی خلاق برای بازی با کلمات دارند شبیه هدیه است :)

 

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
فافا

همين‌هايي كه نوشتي سرشار بود از حسِ لطيفِ باران.... ممنو ازنوشته‌هات و معرفيِ كتابت...

اكرم

كلماتي كه از چشم سرازيرند... زيباست.

بیداد(گیله زن)

بگذار راحت و آرام بیایند و بریزند و زمین را خیس و خیس کنند... راستی ارماییل قالب نو مبارک و این اهنگه به راستی زیبا که من رو با خودش میبره تا جنگل های بکر گیلان و اون آرامش و اون سکوت و صدای آب یک رودخانه در فاصله ای نه چندان دور... جدا زیباست ارماییل

فافا

قالبِ زيبايت مبارك بانوي باران و ترانه[قلب]

بیداد(گیله زن)

ارماییل همیشه گفتم تو بهترینی، نمونه ای دختر میگویی نه ؟ ببین چه سخاوتمندانه زیر نظرم نوشته ای [لبخند] تعارف که ندارم با دوست نادیده ام ،دارم؟ ندارم باور کن ارماییل [گل][گل][گل]

مدادرنگی

کاش با سرازیر شدنش از چشممان ..تمام میشد ...تازه وقتی به جوهر میرسد ...چیزهای دیگر و بزرگتری از پس آن بیرون می زند