برگهای خیسِ لرزان

 

 

قاب پنجره با برگهای نو رسش
هر فصل
بهار میشود
پاییز میشود  
زمستان میشود

باران می آمد
باد می آمد
و برگهای خیس ِ لرزان
از روی شاخه ها و فرشِ پیاده ها
گم میشدند

دیروز زنی
که تمام ریه هاش
از ناامیدی پر و خالی میشد  
میگفت : امید دارم ! امیدوارم !
و پاییز از شنیدن حرفش  سکوت میکرد
 که انگار زمستانی در راه است




معرفی کتاب : کجا ممکن است پیدایش کنم ؟
نویسنده : هاروکی موراکامی
ترجمه : بزرگمهر شرف الدین
نشر چشمه

من نثرش را  دوست دارم. سرگشتگی هاش را دوست دارم.
هر چه هست و هر که هست دوستش دارم

معرفی موسیقی : ماتسوری
آهنگساز : کیتارو

کیتارو مسلما برای شنیدن موسیقی شرقی بهترین گزینه است.
موسیقی را ابریشم هنرمندی دستهای اوست
که برای خیلی از ما  یاد آور مستند زیبای راه ابریشم است
ماتسوری از آلبوم کوجی کی  کیتاروست.
کوجیکی به  ژاپنی میشود گزارش مسائل کهن
که افسانه و اسطوره را با هم دربر میگیرد.
این آلبوم آلبومی حماسی است. که شکوه و افتخار ژاپن اسطوره هاست




پی نوشت 1 : دوستی  میگفت تنها به یک دلیل به ارماییل سر میزدم که میخندیدم.
باکی نیست شما بخند . به افکار و نوشته های من بخند.
لابد بر لبهای یک نفر خنده مینشانم !
حرفها گاهی سوزِ پاییز است.
دمیده میشود و دیگر هیچ امید ترمیمی به بندهایی که گسسته نیست
مواظب حرفها باشیم!




/ 7 نظر / 14 بازدید
اكرم

براي خنديدن يا حتي براي گريستن حس زنده بودن لازم است. حسي كه اين روزها همه ما را ترك كرده است. من كه هميشه منادي اميد بودم، اين روزها كه منزوي و تاريكم، تظاهر به اميد و خنده را ريا مي‌دانم. اين روزها زندگي و اميد و عشق چنان از معنا تهي‌ شده‌اند كه ... يعني «آيا ما دوباره كبوترهايمان را پرواز خواهيم داد؟»

بهادر میرحسینی

متن جالبی بود. هر کسی می تونه از هر متنی برداشت خودش رو داشته باشه. اما وقتی اون رو به نمایش عموم می ذاری باید منتظر هر نوع نقد ونظر و نگاهی هم باشی. دست کم ارماییل هر چه نباشد و نداشته باشد به کتاب و موسیقی علافه دارد و اهمیت می دهد و این علاقه و اهمیت را با دیگران هم تقسیم می کند. من که دوستت دارم ارماییل

بهادر میرحسینی

عشق چه واژه ی غریب و مأنوسی. این هم از شگفتی های فرهنگی مردم ایران زمین.

فافا

قالبت مبارک... نمیدونم کجای نوشته ها خنده دار بوده...اما لبخندی از سرِِ ذوق آره...من اینجا را می خوانم برای اینکه سرشار از زیبایی ست...سرشار از زندگی...در پسِ نوشته هایی دلنشین

(...)

چرا "ارماییل" ؟؟؟

سیلور

قالب زیبایی داره اینجا [قلب] ممنون از معرفی ها هنوز موراکامی خوان نشدم متاسفانه ، بیشتر ترجیح میدم با ترجمه های هم استانی نازنین تون استاد غبرایی شروع کنم چند سال پیش که ایشی گوروی ژاپنی غوغا کردم خواستم برنامه ریزی کنم برای شناخت و خوندن آثارش ولی فرصت نکردم . هنوز اونو سر و سامون ندادم که غول مهربان تری به نام موراکامی پیداش شد ! خدا بهم رحم کنه یه کم برنامه ریزی خوب یاد بگیرم کیتارو هم تعریفشو خیلی شنیدم اما گوش ندادم داره کم کم واجب میشه ! :) شاد و پیروز باشین دوست خوبم