یک جای خانه ی ما ، من دلم جا مانده.



یک جای خانه ی ما، من دلم جا مانده.

یک جای خانه ی ما، زنی با زنبیل صبحگاهیِ پر از نان تازه و شیر،زندگی راآواز میداد.
یک جای خانه ی ما، مادرم غذایی خوش بو می پخت.

یک جای خانه ی ما، نور سفید و درخشان برف از زیر پرده ی زخیم ِسفید زمستانی مژده ی تعطیلی مدرسه ها را میداد.
و ما ارتفاع برفها را وجب میزدیم به امید تعطیلی بیشتر .
یک جای خانه ی ما، بعد از برف بازی کنار شعله ی علاالدین می ایستادیم
و شیر برنج روزهای برفی مادر را میخوردیم.
قندیل های کوتاه بلند یخ زده ی حصار خانه را میشمردیم

و صدای  قطره ها و چکه های آب شده ی برف خبر از باز شدن مدرسه ها  بعد از تعطیلی  برف میداد . 
یک جای خانه ی ما، من و امیر حسین با سرنگ خالی هدیه مان هواپیما بازی میکردیم.
یک جای زندگی ما،گربه ای زیر آفتاب تنبل زمستان خود را گرم میکرد.
پرنده ای آواز میخواند و پرهاش را تمیز میکرد .
یک جای خانه ی ما، درخت ها و  گلها اسفند گله گله برگ جوانه میبستند.
یک جای خانه ی ما، من دلم را گم کردم.
یک جای خانه ی ما، من دولا روی دفتر مشق و بوی تراشیدن چوب مداد خم میشدم و  دلهره ی معلم را دستهای بی طاقتم از مشق های فراوان  تاب می آورد.
یک جای خانه ی ما،
همزمانی خانه تکانی نوروز با سر آمدن امتحانات ثلث دوم جشن میشد
.
یک جای خانه ی ما، موکتها و فرش ها به انتظار نوروز روی پشت بام خشک میشد.
پتوها هوا میخوردند و کنار تنگ ماهی گلی شب نوروز بچگی ما گم میشد .
یک جای خانه ی ما، بنفشه های درختی که بوی یاس میدادند اردیبهشت را بهشت میکرد.
یک جای خانه ی ما، اشکهای ناگهان و خنده های بی غش مادرم جا مانده.
به من بگو چرا تمام فعل های ما ماضی شده ؟
به من بگو چرا دوران گذار تنها تلخی دروغ و اشک به اخلاق ما هدیه داد .
یک جای زندگی ما، صدای حسن و خانوم حنا، صدای هنگامه یاشار،
بچه های کوه والت و بچه های کوه آلپ ،آنت و لوسین، جا مانده.
من دلم سخت برای آدمهای رفته و گمشده ی زندگیم  تنگ شده.
برای دوستانی که نیستند یا نخواستند باشند .
حالا نمیدانم چرا با اینهمه بزرگراه و راه و بیراه مدام گم میشوم.
حالا نمیدانم چرا ...


پی نوشت 1: 8 دی زادروز فروغ مبارک.من چشمها، دستها و صدات را دوست دارم، فروغ!من حتی معشوقت را دوست دارم فروغ !

 

 

 

 


/ 7 نظر / 18 بازدید
نسرین

چون یک بخشی از ما هم لابه لای همه ی رنگ هاو صدا ها و خوشی ها جامانده...

بهادر میرحسینی

مثل همیشه قشنگ و پر احساس بود. لذت بردم

اكرم

فروغ تجلي زندگي و زنانگي همه ماست. تجسم همه زندگي‌اي كه نكرديم و جرئت حسرتش را هم نداشتيم. فروغ تجسد تنهايي زنانه است. تنهايي همه ما كه معشوقان و مردانمان هرگز راه به آن نيافتند و ما از ترس از دست دادن، تاب آورديم و دم نزديم. فروغ خواهر تني همه ماست. كساني مثل ما در تك‌تك واژگان او زيستند و گريستند.

سیلور

برای من و شاید خیلی ها هم دلتنگ کننده است این ماضی ! :(

فافا

راست می گی چقدر آدم و خاطره گم شده! یا گم کرده ایم!!! عالی بود فاطیما جان.... عالی...

ارماییل

دوست عزیز که فرمودید برایم ایمیل زدید . ایمیل این وبلاگ مدتهاست سوخته. فقط جنبه ی تزئینی دارد .

ارماییل

عزیز جان اشتباه از من بوده ناطور دشت را با ترجمه ی احمد کریمی حکاک سال چاپ 1345 در کتابخانه داشتم.ترجمه آنقدر خوب بود که من گذاشتم به حساب جناب فرزانه . این جور مواقع برای پیدا کردن بهترین جواب به سایت کتابخانه ملی مراجعه کنید. تاهم اینهمه منتظر جواب کامنت یا ایمیل نباشید و هم جواب خالی از اشتباه باشد .