تمرین جامعۀ مدنی!

 



در این شهر بی لبخند،آدمهایی را که به رأی ندادن مینازند، نمیفهمم. یا کسانی که کاندیداتوری شدن خانمها را به باد تمسخر میگیرند که برو بشین بچه‌ات را نگه‌ دار یا اگر خیلی توان داری برو حق حضانت فرزندت را بگیر. این جور آدمها مرا یاد آدمهای منفعلی می‌اندازند که از آزمون و خطای دیگری دلشاد میشوند. از زمین خوردن و به مقصد نرسیدن. یعنی انگار کمین گرفته‌اند که بخوری زمین و بعد روی پیشانی‌ات بنویسند تو از اول شکست خورده‌ای، نیازی به تقلا نیست. یعنی انگار راه پر فراز و نشیب گرفتن حق رأی زنان را نمیدانند. انگار همه چیز یکباره و بی هیچ تلاشی بهشان تفویض شده. ایالت به ایالت گشتن زنان امریکایی و رأی جمع کردن برای گرفتن حق رأی را نمیدانند. میتینگ و نشست را درک نمیکنند. براساس قوانین موجود راهی باز کردن را درک نمیکنند. حتی نمیدانند برده داری با همکاری و همراهی جنبش زنان الغا شد. یعنی اگر جنبش زنان نبود جمهوری خواهان و الغاگران امریکایی باید سالها و سالهای دیگر می‌جنگیدند تا برده‌داری الغا شود. به گمانم برای این دسته، تلاش واژه ای غریب است. یا شاید تفاوت واژۀ  اصلاح‌گر و انقلابی بودن را نمیدانند. منظورشان انقلاب است و دیدیم که انقلاب به کجا رسیده!
باز از آن کلماتی که این روزها درک نمیکنم. شناسنامۀ پاک است. قبلا پاک بودن را از مذهبیون و احیاناً کسانی که از راه اعتیاد باز گشته بودند  میشنیدیم و حالا برای انتخابات؟!! یعنی خب نمیدانم به چی افتخار میکنند؟ به منفعل بودن؟ به اینکه این موضوع برایشان موضوعیتی ندارد؟ به معترض بودن؟ اگر اعتراض منظور است که در جامعۀ مدنی بی‌هیچ کنشی و بی‌هیچ صدایی نمیتوان گفت معترضم. بر اساس عمل انجام نداده، چگونه میتوان گفت معترضم؟ بر اساس دنیای خیالی و مفروضات ذهنی مسلماً نمبتوان گفت معترضم.اینکه بگوییم "پاکیم" یعنی آغشته به نظام ج . ا نیستیم؟ یعنی مثلا باقی فعالان سیاسی و اجتماعی ایران همه خوابند و ما تنها با عمل انجام نداده، بیداریم؟ جدا از اینکه اینکه واژۀ پاک خیلی اوقات برچسب است و برچسب ها در روزگار نسبی ما به نوعی جدا سازی بد و خوب و دو دسته کردن جامعه است. که خیلی صلاح جامۀ فعلیِ گستاخو پرخاشگر ما نیست. یعنی خب یکی دیگر از پیش فرضهای جامعۀ مدنی احترام به رأی و عقیدۀ دیگری است.
و باز یک سوؤال دیگر: آیا فعل شخصی و انتخاب شخصی میتواند باعث افتخار آدمی شود؟ به گمان من، نه.
با ابلوموف بازی و تکه تکه گذاشتن قلعۀ حیوانات جورج اورول  مسماً نه میتوان روشنفکر نمود و نه معترض !تا بوده چوب خوردیم از این روشنفکرنمایی و منفعل بودن. کسی که خطر نمیکند، نمی‌آزماید، تجربه نمیکند، تنها در دنیای ذهنی غرق است




 


/ 2 نظر / 19 بازدید
فافا

راستش در مورد آنهایی که حضور زنان را در انتخابات و سایر جاها به سخره می گیرندبا تو موافقم...انشان های کوته فکر و جاهل.... اما در مورد شرکت در انتخابات....راستش اونقدر با طناب پوسیده این سیاست بازی ها به ته چاه رفته ایم که دیگه دوست ندارم تکرارش کنم...واقعیت اینه که زخم هایی کاری از سیاست خورده ام....و دیگه نمی خوام بازیچه اش بشم....تمام این سال ها همه تلاش های ما بی نتیجه بوده... و همیشه آن کس که باید نامش از صندوق خارج میشده شده...و مطمئنا این بار ختما اونی که خودشان صلاح بدانند معرفی خواهد شد...من دوست ندارم یکی از اب هایی باشم که به آسیاب این ها ریخته می شود

اكرم

آنقدر خوب نوشته‌اي و آنقدر تك‌تك استدلالها و جملاتت درست است كه حرفي ندارم جز اينكه به فهم بالاي اجتماعي تو افتخار مي‌كنم. به نظر من هم كساني كه به بي‌عملي افتخار مي‌كنند و حاضر نيستند كوچك‌ترين هزينه‌اي براي هيچ رشدي بپردازند همان كساني‌اند كه ما را از حضور در خيابان در سال 88 منع مي‌كردند و هرگز به ياري‌مان كه نيامدند هيچ، مسخره و نوميدمان هم كردند. واقعا هم نازيدن به انفعال يعني چه؟