رویای زمین فوتبال

 

 

 

کلاس اول ابتدایی بودم که روی نیمکتم نقاشی میکشیدم. نیمکتم جدا از بقیه فسقلیها بود . نمیدانم چرا ولی از این صندلی تکی ها به من افتاده بود . تمام نیمکت ها پر بود. این بود که اصولا تنها مینشستم. تا بالاخره نوبت به زنگ نقاشی رسید و معلم به من اجازه داد تا سه نفری با بچه ها بنشینم. درست کنار شاگرد اول کلاس افتادم و همین شد آشنایی من با دوستی که 12 سال ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را با هم بودیم. هایده عین خودم اردیبهشتی بود. مدادرنگی های مرا قرض میگرفت و چون میدید که هیچ خسیس نیستم بیشتر به من نزدیک شد.اولین سووالش این بود که چه رنگی رو دوست داری ؟ رنگ تیمت چه رنگیه؟ آن لحظه تصورم از رنگ،رنگ مداد رنگیم بود و تصور از فوتبال ، این بود که هر تیمی میتواند رنگی  قد رنگهای مدادرنگیها داشته باشد.  نخودی خانواده بودم و همیشه کنار پدرم وقتیکه بازی های پرسپولیس را میدید بالا پایین میپریدم گفتم : زرد .آخر تنها مداد رنگی ای که همیشه زودتر از همیشه در جعبه ی مداد رنگیهام تمام میشد زرد بود. عادت داشتم به کشیدن خورشیدهای بزرگ. گفت: فقط تو دیوونه خونه رنگ زرد به بازیکنان فوتبال میپوشونند. از آن به بعد فوتبال را از حرص هایده با دقت بیشتری نگاه کردم و رنگم شد آبی.بعد از 90 ایتالیا و 94 امریکا حسابی عاشق لاجوردی پوشها شدم بودم.

هنوز که هنوز است با پدرک کَل کَل آبی-قرمز و ایتالیا - آلمان داریم.سربه سرش میگذارم و او دلش گرم میشود و قاه قاه میخندد.

همینجور بود که تب فوتبال به رگهای 7 ساله ی من راه پیدا کرد. آن آبی هنوز آبی ست. آبی دریا ، ایتالیا و استقلال!

 این روزها تماشای بازیهای یورو 2012 تمام خانواده ی ما را عین بچه ها میکند.من این تب را هر چند گذرا دوست دارم. شادمانیهای کوچک بی انتظار را دوست دارم.....

 

پی نوشت : کیا فوتبالی اند ؟ دستها بالا :)

 

 

/ 9 نظر / 20 بازدید
فافا

خب من اصلا فوتبالی نیستم ولی هر بهانه ای که خانواده و دوستان رو به هم نزدیک کنه و چند لحظه ای فارغ از هر چیز کنار هم بنشونه را دوست دارم... عاشقِ رنگ زرد هستم بانوی اردیبهشتی و نکته ای جالب که باید بگم اینه که من هم با دوستی از اولِ دبستان با هم هستیم تا الان و نقطه آشناییمون مداد رنگیِ سبزی بود که از جعبه ی مداد رنگی هام گم شد و من در عالم کودکی او را مقص می دانستم! و اینگونه مادرهامان با هم اشنا شدند و این دشمنیِ کودکانه تبدیل به دوستی ی بزرگ و عمیق شد...

فافا

راستی قالب جدید هم مبارک...

بیداد(گیله زن)

همه ی اردیبهشتی ها عاشق رنگ و طبیعت رنگی و نقاشی و هنر هستند [لبخند] منم یادمه از اداره ی پدر به عنوانه کادوی تحصیلی یه مداد رنگیه 36استدلر رنگ جایزه گرفته بودم ارماییل حتما میتونی تصورش رو کنی که برام اون جایزه چقدر شیرین و دوست داشتنی بود به طوری که تا هفته اول فقط درش رو باز میکردم و نگاشون میکردم گاهگاهی از اول میچیدمشون بدون اینکه ازشون استفاده کنم! اما این بردباری و استقامت بیشتر از یک هفته دوام نداشت[قهقهه] هنوز هم دارمشون چه جالب که برای منم رنگ های زرد و نارنجیش بیشتر از بقیه استفاده شده و قدش کوتاهتر از بقیه ست... چه دورانی چقد خوب که همیشه با نوشته هات میرم به روزهای خیلی شیرینه کودکی [لبخند] این روزها که امتحان داشتم از دنیای فوتبال و خوردن تخمه های رنگارنگش بی خبر بودم ولی دیگه تموم شدن چرا که نه دسته ما هم بالاست [تایید] ایناهاش...

بیداد(گیله زن)

درست حدس زدید ببخشید البته ولی به قوله داداشم بچه خرخوان بودم [لبخند] هرسال کادوی اداره از آنه من میشد البته همیشه به خاطره حسی با نامه "خواهرانه" جایزه هامو تقسیم میکردم با داداشم [لبخند] نافرم پایه ام... بزنیم قدش[چشمک] چه جالب این روزها منم بیشتر متمایلم به رنگه سبز و البته آبی تند [لبخند]

یوتاب

چه خوب از این رنگ ها رسیدید به پدیده ی جنجالی این روزها و بچگی را گره زدید به الان. کیف کردم. من هم عاشق آبی و آبی ها هستم.

شعر و باران

سلام با حرف های تو یاد کوچکترین خواهر زاده ام افتادم .هنوز زبان باز نکرده ؛ ولی وقتی خوشحال می شود یا وقتی می خواهد کسی را بترساند می گویید: گ..........ل راست می گویی قوتبال شادی غیر منتظره ایست

مدادرنگی

سلام .... چقدر خوب بود اون دوستیهای دوران بچگی و بیشتر آن که ریشه دار میشود در حال ... اکنونی که دوستیها رنگ پریده است و خساست دارد ...البته نه همه همه اش ... من شناختی از فوتبال ندارم ...اما رنگ آبی، رنگ درونی و دوست داشتنی من است ... این نیمکت ها و این رنگ ها و آن گذشته ها همه جای خالی ذهن را پر میکند

اكرم

دستهاي بنده براي ابد پايين است! تنها باري كه فوتبال نگاه كردم (و البته از سر ميهن‌پرستي بود) مسابقات ايران در جام جهاني سال نمي‌دانم چند بود! نوجوان كه بودم شستن ظرف‌هاي ميوه و خالي كردن ظرف پوست تخمه و شنيدن فريادهايي كه وسط شعر فروغ مرا از جا مي‌پراند باعث شد از فوتبال متنفر باشم براي هميشه.

بهادر میرحسینی

خیلی جالب و شیرین بود. هر چند که من اصلن فوتبالی نیستم.