به من بگو چرا ؟

 

 

 

به من بگو چرا تمام فعل های ما ماضی شده؟

و در نهاد قلبهای ما ایکاش دود میشود!

به من بگو سرزمین پر مهر

معشوق دیرین!

 

 

به من بگو چه حاصل دیدیم از

جنگ،جنگ بر دنیا !

مرگ،مرگ بر دنیا !

حق، حق فقط با ما !

عروسک خاکی کودکانمان زیر خاک مدفون شد

نخل مان بی سر شدند

بوی باروت  مشام همه را آزُرد

وچرخدنده های نفتکش تنها کف و خون  به آب کارون پس داد

به من بگو چرا هراس کاشتیم تا امنیت به بار آوریم؟

و مرگ، مرگ به دنیا آورد!

نفرین به مرگ ، نفرین به جنگ

نفرین به تانک ، نفرین به باروت

 

 

 روزهایی که  از کنار مترو حقانی با تانک و موشک های ردیف به ردیفش میگذرم،مرگ بر جنگ در ذهنم تکرار میشود. این نوشته  اگر بشود اسمش را گذاشت شعر، حاصل روزها نزاع من دربرابر تانک ، موشکها و آهن پاره های مترو حقانی است که نمیدانم چرا باید در محوطه ی شهری ای باشند که روزانه میلیونها رهگذر ساده ی شهری بی هیچ انگیزه ی خاصی از کنارش میگذرند.رهگذرانی که به محل کار، دانشگاه و ...میروند ، کودکانی که دست در دست والدین از کنارش میگذرند و یا همه شهروندانی که از خانه به خانه بر میگردند و یادمان نرود شهر خانه ی دوم ماست .

 

پی نوشت 1 : این نوشته هیچ ربطی به سالگرد انتخابات نداره. تنها یک پرسش ساده ی شهروندی است .

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
بهادر میرحسینی

خوب دیگه . . . خل مان بی سر شدند بهتر بود می نوشتی نخل هامان بی سر شدند جالب بود ولی به نظر من هنوز جای کار داره

یوتاب

شعر خیلی زیباست .خیلی...

شعر و باران

سلام آفرین خوشحالم که داری شعر می گی اندیشه خوبی تو شعرت هست سطر های برجسته ای هم داره مثل: «وچرخدنده های نفتکش تنها کف و خون به آب کارون پس داد» یا «مرگ، مرگ به دنیا آورد!» اما در جاهایی از شعر فقط حرف زدی مثل بند اول.

بیداد(گیله زن)

از دل بود و بر دل هم نشست ارماییل دوست دارم همه مون این شعر با پرسش های به جاشو فریاد بزنیم خسته ام از این یکنواختی و عادت ...

اكرم

نوشتن نجاتت داد. نوشتن هم به تو نيرو داد و هم به جلو راندت. ادامه بده.