ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

سردسیر تو . گرمسیر من

گرمسیر تنم  .

مثل پرنده های مهاجر

 در سرزمین مادری

امن است

زیر لب  زمزمه میکنم : 

تو را ا ز من گرفتند 

گفتند که  فراموشت کنم .

وقتی باران بعد از روزها می ایستد

و تمام فضا سوگواری خیسش را میکند

وقتی صدای اذان   زیر باران خیس میشود

من مثل هر روز  پرند های مهاجر 

آواره ای میشوم که

به دنبال تو بگردم

حالا که بارانهای موسمی  پاییزی  گیلان

شهر را زیر مه فرو برده

فضای سرزمین  تو سردسیر  است

 و من در گرمسیر  

تنم را با یک  ژاکت میپوشانم.

 

 

 

 

 

 

معرفی داستان کوتاه:‌ بوسه

نویسنده :‌آنتوان چخوف نازنین

کتاب :‌ literature

structure/sound and sense

 

 

 

تا به حال  متن روس به ترجمه ی انگلیسی نخواندم.  اینهم  تجربه ی اول است.

 چیزی ندارم بخوانم. کتابها هم که معمولا طبق معمول در کتابخانه ی تهران است

پناه میبرم به داستان کوتاه . اینطرف و آنطرف

 

 

 

 

تمام دو روز گذشته را باران باریده. بی وقفه یکریز  باران باریده . 

برای 5 مهر  بخاری روشن کردم. تا نم خانه خشک شود. 

 

 

از این به بعد ترجیج میدم پست  کوتاه بدم. خداوکیلی شما چطور پست به اون بلندی  قبلی ر و خوندید؟خجالت 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : ارماییل : ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم