ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

تولد یک پرنده

 

 

 آبستن  رنج . زایمان جشن.   تولد یک پرنده.

تولد یک پرنده

 

 

 غروب شاداب تابستان  ٢١  امرداد ٨۴  ارماییل  به دنیا آمد. حالا در هوای تمام بارانی گیلانی رشت  به دنیا آمدنش را جشن میگیرم.  روزی که به دنیا آمد دو دست  و دو دوست  مینوشتند. حالا سه سال است که ارماییل  برادرم. دوستم و گاهی هم زاد   غریبم  میشود. ممنون که یک سال دیگر همراه ارماییل باقی ماندید.

ممنون که یک سال  همراه این پستها :‌

علوم انسانی /دستم را از دستت میدزدم./ اختلال یک خون زیبا / خیره به خط سفید جاده /زمزمه های شبانه ١ /بی وطن و سرزمین میشوم گاهی که فراموش میکنم پاییز آمده / روزهای گذر / زمزمه های شبانه ٢ / سلام زمستان سلام /  دوساعت زیر برف / کی میرسد بهار ؟/ رگبارهای ناگهانی اشک / سبقت آزاد  به سمت مترجمی / نامه هایی که به معشوقی که نیست / مسافر / نشاکاری میانه ی اردیبهشت / تو دوری از من/ کودکانه بخند  دوستت خواهم داشت / یعنی من در کجا زیسته ام؟/ حیات عاطفی / قطار میرود/ به زندگی اجازه بده!/ سیمان سخت زندگی /   زمزمه های بهاری / تسا ٨ ساله / یک روز یک زن ساده تر از همیشه. / هایکو/ پدر / سوت پرواز پرستو / اردوی زنان و لبخند خدا

 

ماندید .

 

نام اسطوره ی شاهنامه میان ادبیات امروز غریب است و شاید نوع زندگیش بیگانه تر . اما من خوشحالم که توانستم یک بار دیگر  نامش را  آشنای ذهن ها کنم.

 

چه چیزی بهتر در این صفحه می پسندید تا رعایت کنم و همچنان  ارماییل را زنده نگه دارم ؟

 

 

معرفی کتاب: پیر مرد و دریا

نوشته ی :‌  ارنست  همینگوی

ترجمه : نجف دریا بندری

انتشارات خوارزمی

اولین چاپ  در سال ۱۳۶۳ چاپ ۱۳۸۵در دسترس من. در۲۱۷ صفحه

 

 

پی نوشت۱: بعد از اون گرمای کلافه کنند ه از شرجی و گرما . حالا آغاز هفته ای شده که تمام ابر ی و تمام بارانی شده. این هفته اگه بتونید به گیلان سفر کنید خیلی خوبه.

پی نوشت ۲ :‌ دوستان خوب ارماییل بر من ببخشایید . خواهش مند است این موجود نامرئی رو اینجور با ۱۲۰ سال نفرین نکنید.  آمرزشی برای این نفرین  از  شما خواستارم. باشد که آمینی بر سر مزار م بعد از  عمر مفید بگویید .   

 

 

 

نویسنده : ارماییل : ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم