ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

سوت پرواز پرستو

 

 

 

 

 

 

 

این روزها ساکت  تر از پیشم .صبورتر از صبور . بیشتر میشنوم  تا چیزی گفته باشم .

 

خودکار بیکم  بیشتر از همیشه مینویسد

 

میگردم  چشمهام را/ اشک توی چشمهام را پاک  میکنم. نباید چیزی بدرخشد

 نباید زخمی بدرخشد . نباید بتراشد . انگار که مداد  رنگی  را بسپری به دست

کودکی  و شیطنتش برای نقاشی کردن  هی بتراشد جان مداد رنگی بیچاره  را /.فکر کنم  همین شده روزگار  این روزهای من.

 

از میان خاکستر هایی که سوسو میزند . چشمک خیره خیره ی سوسو زن  نارنجی قرمز شعله می درخشد.

کوله پشتی  ام را دوباره میبندم.  خاکستر یک یاد از دست رفته را بهم میزنم. و رو

به دوستان همسفرم  در گروه فراز رشت میکنم و میگویم. : آماده ام آماده ام .

مسافر به دنیا آمدم . یک جا ماندن پرهام را کسل میکند. نای ی نمناک کهنگی اشک را در چشمهام تازه میکند و ترانه ی افسوس در دلم میخواند .

 

شرجی گرم روزهای گیلان  تن خشک سرفه  های ما را نمناک  میکند.

 ریه های خشک مان را  که قالب سوخته ی دود شده  رها  میکند .

 

 

میدانی من مسافرم . یا شاید پرستویی که سوتش را در هیاهوی پرواز در آسمان 

گم کرده . پرستویی که آسمانش را گم کرده.

 

در قلب من  هزار پرواز پرستو  جیغ میکشد .

در قلب من  هزار ترانه ی  ناسور  پرستو فریاد میکشد .

در قلب من  هزار  ترانه ی ممنوع اشک مبشود .

 

قلبم را میگیرم توی دستهام.

چشمهای  کدر گرفته  اش را  پاک میشویم.

 با انگشت  سبابه آسمان را نشانش  میدهم.

و پرش میدهم.

 

 

 

به گرد  آسمان  حلقه حلقه میچرخد .

و سازش را  /زمزمه اش را   پرواز میکند .

 

 

 

 

معرفی کتاب :  شعر و کودکی

نویسنده : قیصر امین پور

انتشارات  : مروارید

سال چاپ : 1385  در 119صفحه

 

 

 

 

 

 پی نوشت ۱:‌  انتخاب از کتابی در میان نیست. نوشته دستخط خودم است.دستخط ارماییل

 

پی نوشت ۲:‌ یک عمر از دست رفته . یک عمر که میتوانستم...

 

دنیای ما سنتی است .باور کنید. هزاران سال سیاه  هم بگذرد هنوز اصول جذب همان است که بودند.ما به حقیقت افراد توجه نمیکنیم.بیشتر از هر عنصر دیگه  به ظاهر  ارزش میدیم. باقی شعاره. شعارهایی که خودمون. خودتون و دیگران روگول بزنید. دور بزنیم. و فریب بدیم.ما طلا رو با مس عوض میکنیم. .

 

 پی نوشت ۳ :  خوب میدانم یه چند پستی ست که گنگ مینویسم. باید ببخشید. میفهمم دارم  از ادبیات همه فهم کناره میگیرم. اما گاهی به دنیا آمدن کلمه ها  دست  روزگار است و نه دست نویسنده .

خودم هم این نوع ادبیات را نمی پسندم.  

 

 

 

نویسنده : ارماییل : ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم