ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

سیمان سخت زندگی

 

 

 

سیمان  سخت  زندگی  

 

 

 

تکیه میدهم به صندلی سیمانی . تکیه میدهم برگه ی آزمایش را نگاه کنم.

تکیه میدهم. تا جانم تکیه کند به این بست  ناپایدار زیستن.

از 17 سالگی یاد گرفتم چطور باید تکیه کرد به خود. از همان ‏سال یاد گرفتم زخم بر جگر . زخم بر کبد را باید زندگی کنم. وقتی دو تعلق بزرگ مادر و سلامتی ‏را از دست دادم همین صندلی های سیمانی نصیبم شد از سهم تکیه گاه. گاهی زن بودن و زن ‏ماندن بیشتر مردانگی میخواهد.حیف از این ادبیات مرد سالار ما. حیف از زنانگی که هیچ وقت در ‏فرهنگ ما جدی گرفته نشد. وقتی شانه های ظریف 17 ساله ات روبروی یک زندگی بایستد یعنی ‏یاد گرفتی سیمان خام کودکی و نوجوانی ر ا بشکنی . شکوفه ی نو رس حیات با سختی آبیاری ‏میشود. با ضعف نسبتی ندارد.

 

‏ تصویر سازی بیگانه نمیکنم. وقتی نامه ی فدایت شوم آلودگی اهدایی هپاتیت از جمهوری اسلامی ‏را هر سال با یک برگه آزمایش به من میدهند . که نشان میدهد ویروس های خونم چقدر رفته بالا بی ‏شک . روز . روز سختی میشود برای من .مگر میشود نترسم از انتقال خون رگهایم به عزیز ترین هام؟ ‏مگر میشود سهم دوست داشتن را من دزدید؟ ‏

‏ هر سال میرود بالا این نامه ی تعداد ویروس ها. هر سال که من  بیشتر در اجتماع وارد میشوم.

هر ‏سال این سیمان سخت / سخت تر میشود .

 ‏ فقط میماند صبر ایوب و روح آواره ی من / ‏ چه شد خدایا که سهم امنیت را اینجور از من مهاجر دریغ کردی ؟

 چه شد که حتی یک تکه از آسمانت نصیبم نشد؟ چه شد چه شد که سهم من ازمادر . عشق و سلامتی اینقدر زیر آسمانت گم شد؟

 مگر نمی توان روزنی از این سیمان سخت رو به روح آواره ی من باز کرد؟

 تا دستم زیر بار این سیمان سخت تو برای حیات گیر میکند. تا اینقدر به من سخت میگیری که ....

چه شد که ما را فروختند به پول؟

چه شد مگر خود کودکانی در خانه نداشتند؟چه شد ‏تا به این تاب بی وزن پوچ  رسیدند که جان ما را به بازی بگیرند؟

 

معرفی کتاب :  اگر خورشید بمیرد

نویسنده : اوریانا فالاچی

مترجم : بهمن فرزانه .

انتشارات : امیر کبیر 1354 در 539 صفحه

از متن کتاب  :‌

یک روز در یکجا  تبر  درخت وجود  مرا نیز قطع میکند. من که اینطور مملو از زندگی هستم و میخواهم زندگی کنم. ولی پدر  جهان یک وعده ی طولانی بود  و آسمان پر از خانه های روشن و اگر زمین بمیرد. اگر خورشید بمیرد . ما در آن بالا زندگی خواهیم کرد و به هر قیمتی که شده . به قیمت یک درخت یا یک انسان. به قیمت هزار انسان یا  هزار درخت. به قیمت تمام درختانی که  زندگی به ما داده  اند .

 

پی نوشت 1 : هم دردی نمیخواهم. حتی فدایت شوم هم نمیخواهم. فقط یک گوشه برای تنهایی میخواهم .حتی اگر شده میان شلیک خنده ها  لحظه ای سکوت. زمان بسیار زیادی گذشته .‌ همیشه تنهایی درونی آدما برام بسیار قابل احترام  بوده. زمانی  که احتیاج دارند تا  خودشون  رنجشون رو تسکین بدهند  .  و این زمان باید باشه. /مدیر ومادر و همه کاره ی خودمون / خودمون هستیم.

پی نوشت ۲: سوگواری گاهی حد ومرز ندارد . مثل سیل میشوید . مثل زلزله ویرا ن میکند. مثل روح آواره ی من سرگردان میشود. سوگواری موقع امتحانات پایان ترم . امیدوارم این ترم واحد رو تا سر حد ۱۲  پاس کنم. انتظار بیشتری ندارم.از معدل ۱۷ یهو رسیدن به ۱۲ چه مزه ای داره. یه بار هم اینو مزه کنیم. چه میشه: )

 

 

 

 

 

 

نویسنده : ارماییل : ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم