ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

سبقت آزاد به سمت مترجمی

 

 


 
سبقت آزاد به سمت مترجمی


 
 
 
 
یک قلب و خون  سوخته و ذهن شفاف و استعداد
کافی  برایم باقی مانده .
رو به نور شفاف زندگی میگیرمش. کمی تامل میکنم.
 راه را از مسیر فکرم باز میشناسم.
 نور را روی صفحات لاتین  زبانشناسی 1 میگیرم و لذت می برم.
 
دوباره راهروهای دانشگاه پر از همهمه شده.
 نور مات خورشید  گیلان زیر ابرها در روزهای آخر بهمن تلخ و شیرین است.
 بچه های طبقه 4 علوم کلاسها را از روی تخته نگاه میکنند
و دوباره روبوسی ها و دست فشردن ها و  دوباره شیطنت های دوران دانشجویی .
 
 
غول بچه های مترجمی شروع شده آواشناسی و زبانشناسی اینگلیسی 1
و سرشاخ شدن با غول چه لذتی می طلبد.
 
 
خود زبانشناسی فقط سه مرجع 300 صفحه ای دارد . وای به روز بهار و اسفند ما .
تا به حال درسهای مشترک با بچه های ادبیات و آموزش زبان انگلیسی داشتیم.
 حالا از ترم 4 تازه سبقت آزاد از رشته های فرعی آغاز میشود
 
نگاه مات را از نگاهم میدزدم.
و به نگاه شفاف و  سپاسگذار استادهای آشنا ی قدیمی
با اشتیاق جواب لبخند میدهم.سفید پوشم این روز  و این هفته را .
سفید که جشن است برای من .
نور آفتاب گیلان بعد از یک هفته باران و برف دوباره تابید . البته هوا پر از مه است .
 گرمی خودم را زیر نور تپنده آفتاب احساس میکنم. و شکر میکنم.
و نگاهم رو به آسمان می افتد.به آسمان که میرسم نجوا میکنم.
به آسمان که میرسم زمزمه میکنم.
  
 
به زندگی های گذشته ام فکر میکنم.
 
و میبینم حداقل سه دوره ی زندگی رزا پشت سر گذاشتم. و به قول علی / passes19/
به این نگاه کن این استوانه که زندگی تو رو بالا می رود  از چند دایره و از چند آشنا گذشته. میگوید هر کدام از ما  ذره ای روی محیط دایره هستیم .همه مون هم به سمت مرکز حرکت میکنیم. و بالاخره چه بخواییم چه نخواییم  از هر نقطه فقط یک شعاع به مرکز میرسد . اینه که میبینیم که آشناهایی که تو زندگیهای گذشته  بودند الان نیستند. حالا این دایره ها  رویهم استوانه ای میشود که کیفیت رشد و خطر کردن تو را نشان میدهد.
 
ممنون از  علی . این حرفها روزی که واقعا بهش احتیاج داشتم به دادم رسید
 
به نظرم فاطمه ی کودک و فاطمه ی شاد را  بیدار کردم.
 
این روزها از استعدادم لذت می برم. و گاهی احساس غرور میکنم. 
 
سرعت را دوست دارم. و اگر با سبقت ازاد مترجمی باشد  بیشتر .
 
این ترم تازه شروع واحد های مترجمی را جشن میگیریم.
 
و حرف ؟آخر اینکه
 
 
خوشحالم که استعدادم  رو  درست پیدا کردم. شاید خیلی طول کشید . اما حالا هم برای آینده ام لذت میبرم و هم بسیار امیدوارم بهش.
به نظرم نمره ی20 تو واحدی که همه 10 12 میگیرند بسیار لذت بخشه .
حرفهای این بوش ابله باعث شد من یه بیست بگیرم.
قسم میخورم حتی تو دبیرستان از درسهای تخصصی نمره ی بیست نداشتم.
انگار تو دانشگاه بیش فعالی از نوع حاد گرفتم.
دو تا بیست . یه نمره ی برتر از همه . نه انگار شک نکن  فاطمه همینجاست استعدادت:D
 
 

معرفی کتاب :  تس
نویسنده :توماس هاردی
انتشارات :اکسفرد
ناشر انتشارات جنگل
 

:کتاب رو زبان اصل ی بخونید. از سری رمانهای قرن نوزدهی هست. شاید رمانتیسم زیادش به نظر تون احمقانه باشه. اما مسلم که حرفی برای گفتن داره. تو مقدمه کتاب اینجور ذکر شده:زندگی دختری به راحتی ویران میشه. اما نه از طریق دشمنانش. بلکه به وسیله ی کساییکه دوستش دارند .این چجور دوست داشتنی میتونه باشه؟
شما چی شده تا به حال به کسی آسیب برسونید. به عزیزتون .دوستتون و کسیکه دوستش دارید. اما متوجه نباشید که این عین خیانته بهش؟
بازم ذکر میکنم زبان اصلی بخونید .لطف این استعاره ها و ریتم ها به زبان اصلی
بودنش هست.

 


پی نوشت ۱ :  آمدن اسفند مبارک : )

پی نوشت ۲: الکساندر دوست قدیمی  آمدنت به ایران .  تهران را  خوش آمد میگویم.
حتی اگر شده  به خاطر دیدن تو به تهران میآیم. 
پست دفعه ی اینده ی ارماییل رو از الکساندر مینویسم.
 

نویسنده : ارماییل : ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم