ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

بی وطن و سرزمین روح میشوم گاهی که فراموش می کنم پاییز آمده.

 

 

 

 

بی وطن و سرزمین روح میشوم 

 

 

 

 

 

 

 

 

آفتاب تنبل پاییزی  گیلان روی افق های باز پوشیده از ابرهای تیره   می  خندد.سرمای گیلان شروع شده. این روزها عجیب پاییزی شده. کاج های خسته که از  روی نگاه افتاب تنبل خداحافظی میکنند.نمیدونم چرا ولی همییشه درخت کاج برام یه جورایی نماد انتظار  و صبوری و بوی ماندگی است.  ردیف خیس خیابونهایی که از بارون خیس شدند.

 

 

همه انگار یه جور داره خداحافظی میکنه

طبیعت که داره نارنجی میشه ادم تازه یاد زخمهاش می افته

پاییز زمستون انگار فصل خلوت اتاق روح با جسم  هست

انگار مانوسی و گریز بیشتر تو این فصل ها اتفاق می افته.

 

 

 

بعد از کلاس زبانشناسی فارسی به رشت میروم این آخرین واحدهای فارسی هست که احتمالا در عمرم می بینم. و نمیدونم میتونم بعد از این فقط انگلیسی ببینم. حرف بزنم. و احتمالا درس بدم یا ترجمه کنم. یه جورایی قدر 6 واحد اخر فارسی رو  بین درسهای تخصصی میدونم. یه جورایی احساس غربت می کنم با خداحافظی از شنیدن فارسی. هی فارسی فارسی فارسی چقدر من به تو وابسته ام. وابستگی ای  که تا به حال به چیزی غیر از تو نداشتم. مادرم پدرم. و انگار تمام دارایی ام شدی .

 

از اون روزهای بارانی است که کسی در مسیر  یک ساعت راه حرف نمیزند. همه تو لاک خودشون هستند. همه به تعلق های خودشون فکر میکنند.راننده البته با حواس جمع در این باران سیل دو دستی  فرمان ماشین را چسبیده تا انحراف به چپ و راست پیدا نکند.  جنگل های مسیر جاده . درختان  مسیر  جاده   و بیجارهای درو شده با خانه ی شیروانی دار در زیر باران بیشتر سبز به نظر می رسند.مه جاده سنگین شده . خدا خدا میکنم. سالم به رشت برسیم. ماشین جلویی رو هم به زحمت میشه دید.

 سری  به  مزار یادبود میرزا کوچک خان درگورستان سلیمان داراب میزنم.   سلام میدهم . کنار گوشه ی راست بنا قبر قدیمی ساریه خانوم جنگلی نظرم را جلب می کند. ازمیرزا 23 سال بیشتر عمر کرده . و گویا نسبتی با میرزا دارد که کنار بنا خاک شده. نمیدانم شاید روزی به  کتابخانه سبزه میدان رشت سر زدم تا  از این خانوم قدیمی چیزی پیدا کنم.خنده ام گرفته . احترام به زن حتی در قبرستان هم دست از فرهنگ گیلان برنداشته.  یه جورایی این گورستان.  گورستان قدیمی  رشت محسوب میشه. خیلی از جنگلی ها اینجا دفن شدند.  و خیلی از سران مشروطه ی رشت اینجا دفن شدند.

 

 

سوار اتوبوس داخل شهری رشت می شوم. .شنیدن زبان گیلکی بین مردم خیس شده ای که هر کدام تو لاک خودشون رفتند دلچسب تر میشود. گاهی کیف میکنم از اینکه میتوانم درست گیلکی را حتی با لهجه ی غلیظ و تند بفهمم. همه فکر میکنند که خوب من تهرانیم. و گیلکی نمی فهمم. اما خوب کلک مرغابی به درد این روزها میخورد

 

 

 

و دست آخر اینکه:

 

تقدیر بسته به باران گامهای مسافر من

                                          

بی وطن و سرزمین روح میشوم گاهی که فراموش می کنم پاییز آمده.

 این پاییز به نظرم دارم راه رسم دوست داشتن پاییز رو یاد می گیرم.قبل ازاین  اینطور نبود.

یاد نصیحت همیشگی ترز می افتم. از کتاب مقدس عهد عتیق:

 در زیر این آسمان برای هر چیز زمانی است  زمانی برای خنده زمانی برای گریستن. زمانی برای مرگ  زمانی برای زیستن

پی نوشت ۱ :درگذشت قیصر امین پور رو تسلیت میگم.

 

 

درد های من
گرچه مثل درد های مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است.
مردمی که چین پوستین شان
مردمی که رنگ روی آستین شان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند.
من ولی تمام استخوان بودنم،
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند...
 

 

"قیصر امین پور"

 

معرفیcd  :

 Longman

Dictionary of contemporary English

شرکت نوا ی طاها گستر

خیلی بدرد بخوره. این روزها عصای دستم شده.  بد ندیدم معرفی کنم. هر کی با اینگلیسی سر و کار داره میتونه ازش لذت ببره.

 

 

نویسنده : ارماییل : ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم