ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

اردی بهشت در ۴۹ درجه ی شمالی .اردیبهشت من . ماه من . گیلان من. جان من.

 

 

اردی بهشت در

۴۹ درجه ی شمالی  

می گیلان جان . می گیلان

 

سکوت یک روز بارانی در وجودم حاکم است. ۱۰ روز است که مه به درون شهر هم کشیده شده. این را میتوان از تیر چراغ برق که نورش مات شده بین فضای معلع مه فهمید. و از رطوبتی که آرام آرام به تنمان مینشیند. سه روز است که باران یک لحظه مهلت نداده که آسمان حتی صاف شود.

 

کوهها پشت مه کمرنگ شدند. . مه از لابلای درختها ی کوه بالا میکشد.

 

امروز را باید به رشت بروم بنابراین از باران تند رشت هم بی نصیب نمی مانم . ابرهای مدیترانه ای پناه باران گیلان میشوند. و طالش . هشت پر. فومن .صومع سرا انزلی و رشت که سمت غرب استان گیلان هستند.. هدایت باران شرق گیلان /لاهیجان لنگرود. ورودسر تا چابکسر /میشوند.

این مسیر لاهیجان به رشت هم کلی برای من خاطره بردار شده. شاید بیشتر برای اینکه جامعه ی بازتری را تجربه میکنم. رشت مختصات شبیه به تهران دارد. . و شبیه به شهری است من در آن به دنیا آمدم. و زندگی کردم. و دغدغه های یک شهر باز برای من فراموش شده نیست. . گاهگاهی دلم برای تهران . برای دغدغه های روحی و اجتماعی تهران.تنگ میشود. شاید برای همین سه روز یا شاید گاهی وقتها چهار روز خودم را به رشت میرسانم.و گم میشوم در یکی ازخیابانهای شلوغ  رشت. در ضمن باید سر وقت به کلاس هم برسم. گاهی دقیقه ی نود نفس نفس زنان به یک ساختمان قدیمی پنج طبقه در سبزه میدان رشت می رسم. و یک نفس پنج طبقه را بالا می روم. و بعد آخرسر نفس نفس کم می آورم از نفس.

اما چهره ی بشاشم به صورت استاد می خندد . برای بدو بدو کردن همیشه بشاش بودم. هیچوقت نه باران های همیشه . نه سرعت بالا ی راننده های مسیر رشت تا لاهبجان نه دغدغه های فکری نتوانسته باعث شود از تلاش دست بکشم.

 گاهی تصویرهای اردیبهشت گیلان را گره می زنم به سکوت روزمره ی بیزاری ها و دوست داشتن ها. تعلق ها و بی وزنی خلا  .

 گره خوردگی ذهنم با طبیعت انکار نشدنی است. همیشه طبیعت وجودم را پر میکند. و من میشوم مثل یک کودک که تمام وجودش را با همین لحظه ای هست   سامان میدهد.

گاهی بین این یک ساعت راه کتابی میگیرم به دستم . بعد به فکر چشم و چالم می افتم. کمی خودم را نصیحت میکنم. به زبان خوش . و بعد دوباره از سر دلتنگی کتاب را باز میکنم. و بعد به زبان ناخوش می گویم. گور بابای هر چی هست. همین لحظه رو دوست دارم مفید کنم.به همین لحظه میخواهم حیات بدم. برایم مفید بودن ...صد سال تنهایی بین سفر خوانده شد.و تاج خارو و گاهی هم یک داستان کوتاه انگلیسی.

اما بیجار ها .

حالا فصل این شده که جوانه های تازه سبز شده ی برنج را در محیط کوچک بکارند. و برای اینکه سرما زده نشوند. یک روکش پلاستیکی و پارچه ای سفید به روی جوانه ها . یا بهتر بگویم. /جو/ ها  فرهم میکنند . سر هر قطعه ای از بیجار ها یک چادر کوچک از همین نشاها دیده میشود. امسال بهار باران بسیار بارید. به جرات میتوانم بگویم که ما بین این یک ماه و ده روز ۵ روز آفتابی داشتیم. باقی همه باران بود. باران که چه عرض کنم. سیل بود. باران بهار که بهانه نمیخواهد. بی مقدمه ی لحظه ای تمام وجودت خیس خیس میشود. چتر هم که به دست بگیری فایده ای ندارد. چون باران از همه جهت ها میزند.

چیز تازه ای که من اینجا تجربه کردم. باران تند شبنم بود. مه که نزدیک سطح زمین می رسد به شبنم ریز تبدیل میشود. و باران تند شبنم کمی از سیل ندارد. این گونه باران را من بیشتر در جنگل های گیلان . مثل دیلمان. یا قلعه حسن خان تجربه کردم. و حالا واقعا ذوق زده شدم که بعضی روزها باران تند شبنم داریم.

از روزهایی که لاهیجان رکورد بارندگی کل کشور را میزند. بنویسم:این روزها برای اهالی لاهیجان. پیش بینی نشده است. از صبح تا شب  یک ریز باران میباره. و ظرف سه سوت اول خیش و موش آب کشیده میشویم. بعد اگر برای ادمی مثل من که به غیر از عاشقی صد پیشه دارم. این روز روز رفتن به رشت هم باشه که بیشتر خیس میشم. اگه دوباره تو لاهیجان احیانا کلاس داشته باشم بعد از کلاس رشت که باز هم بیشتر خیس میشم.به همه ی هموطنان محترم توصیه میکنم. احیانا خ. خدای ناکرده. زبانتون رو گاز بگیرید. اما لاهیجان رو به عنوان شهر انتخابی . انتخاب چی؟؟؟؟بکنید یا نکنید؟اگه دوست داشتید عاقبتتون مثل من بشه خود دانید. من هیچ مسوولیتی رو در قبال این آگاهی نمی پذیرم.

 

 

بر می گردم من یک روز از همین روزها.

و به طاقت صبر حیات میدهم. به شمعدانی که تازه غنچه بسته.

وبه یاس تنهای وجودم. که تازه از هیاهوی بوران تن به در برده.

بر میگردم من

یک روز از همین حوالی بعید. و مه

 

 اردیبهشت در ۴۹ درجه ی شمالی.۵۹ . ۱۹ . ۹ سال بعد. به نظرم عدد ۹ رو خیلی دوست دارم. .برای من یک عدد مقدسه مثل آسمان نهم.

معرفی کتاب :

تاج خار

نویسنده: مسیح علی نژاد.

نشر  :  رسانش.

سال چاپ:۱۳۸۴

 

تاج خار خاطرات یک خبرنگار پارلمانی است.در مجلس هفتم. که خود را نبی مهدی میدانند . و تقدیر بسته ی الهی . که بعد از مجلس ششم. / مجلس اصلاح طلب ها  و دولت خاتمی به سر کار آمدند/. بد نیست یه خورده از وضع کشور خودمون و مجلس حضرات راست بدانید. بد نیست خفقان حاکم به مجلس و اخباری که بعد از هر روز مجلس به بیرون میرسه. و بازی با آتش و بازی با سیاست و بازی با زندگی خبرنگار های ایران رو بدانید.

اما مسیح من

وقتی تاج خار به سرت میزنند.

تازه اول بهاره

به خبرنگار پارلمانی سابق مسیح علی نژاد  تبریک میگم. به خاطر آگاهی که به من داد.به خاطر شجاعتش در برابر زندگی. بایست این کتاب رو بخونید تا بفهمید چرا. و به ترز که این کتاب هدیه ی اوست.

 پی نوشت ۱:از اینکه چهار شانه روبروی زندگی بایستم و خستگی ناپذیر به قدمهای  نفس بریده ام طعم دوباره رفتن رو بدم خوشحالم. اما به نظرم نمیتونم لذت ببرم.بی حسم ؟اصلا انگاراحساس ندارم؟ موفقیت های درسی زیاد برام پیش میاد.

 

 ۴۹ درجه ی شمالی موقعیت جغرافیایی لاهیجان. است.

نویسنده : ارماییل : ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم