ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

برف می بارد

 

 

 

برف می بارد                                   

 

  

ایکاش تخیل من نبود با اینهمه زحمتی که به پای                 

احساس میدمد. و میشود گیاهی سیز                              

ومی شود امید و شور و اطمینان 

                                     

همه چیز از مهتاب دی ماه اشک شد.                               

 

صورتم از مهتاب نگاه تو خیس میشود.عقل باطن اما پرده می پوشد

 

بارانی است بی لجظه ی ایست . با طراوتی تازه.                    

رشک حس من بازگشت نام تو می شود                                 

بازگشت نامی متعالی رو به نیکی

 

رقصان و لرزان مثل برف آرام می نشینی به روی گونه ی من .

 برف می بارد.

 

زمهریر بهشت سفید است که به می بارد. 

                 

قطره های اشک را یا که برف را که آرام می نشیند                  

 به روی گونه ام از هم باز نمی شناسم.

رقصان و مواج مثل برف آرام می نشینی به رو ی چشمم .

برف می بارد.  

دلم عجیب زیباست تنهاست. ونام تو بر او می بارد.

برف می بارد .و من عمیق تنهایم.

 برف می بارد .

 ومن تنها  برای دوست داشتن تو میتوانم سکوت کنم.می بیندد همیشه تو را می بیند. تصویر می سازد.

رقصان و مواج مثل برف آرا م می نشینی به روی قلب من .

 برف می بارد.

 

لیلی با معشوق آغاز می شود تو اما آغاز نمی شوی نمیدانم چرا؟

چشم های باز من فریاد شد چرا نمی بینی؟

چقدر من سکوت کردم برای دوست داشتن تو .

چقدر من نوشتم به جای ننوشتن تو .

برای عمیق دوست داشتن تو .

برای عمیق دوست داشتن تو .

 

تصویر بازگشت از توست . بی پناهی غم من از توست.

بی پناهی من از غم توست.

صورتم از مهتاب نگاه تو خیس می شود.

 عقل باطن اما چشم می پوشد.

لیلی با معشوق آغاز می شود تو اما آغاز نمی شوی نمیدانم چرا؟

سکوتم تلخ شد . آغاز نمی شوی نمیدانم چرا؟

 

جهنم رویا به من بارید . رقصید. چرخید.

چه اشکی آغاز کنم که نام تو باشد . یاد تو باشد. برف می بارد.

اشک می بارم

 

زمستان 83

 

این روزها از خودم می پرسم اصلا ارزشش رو داشت ؟اصلا لیاقتش رو داشت؟اصلا در حد این حرفها بود؟اصلا این حرفها رو می فهمید؟اینهمه تحلیل رفتن اینهمه رنج ودرد برای کسیکه که یه نگاه هم پشت سرش نکرد که ببینه چه کار کرده؟یه نگاه که کرده ی خودش رو ببینه. یه نگاه. فقط یه نگاه. بعد به این نتیجه می رسم که . گور بابای وفاداری. گور بابای...........

نمیدونم چی به سر فکر و روان من اومده که به این نتیجه رسیدم . چی به سر تعلقات من اومده. انگار یه بی وزنی یه بیتعلقی یا شاید کور شدن تو نگاه من هست. ترجیح میدم خودم نگهدار روح وروانم باشم. ترجیح میدم به خودم تکیه کنم . ترجیح میدم اعتماد نکنم. ترجیح میدم به خودم وفادار باشم.

بگذریم و گذشت

 

به شما قول داده بودم که اولین برف زمستانی که نشست. دو شعر در ارماییل به روز کنم. اولین برف زمستانی گیلان / لاهیجان / نشست . اولین برف تهران هم نشست. ما بین این دو برف من در سفر بودم. هم برف تهران را دیدم و هم برف گیلان . بماند که من چطور به لاهیجان رسیدم. اتوبوس ما با سرعت 10 کیلومتر حرکت می کرد. جاده لغزنده و برفی بود. فردای اون شب رادیو در  مسیر آستانه تا لاهیجان که/ حدود 10 کیلومتر هست / 100 تصادف رانندگی گزارش کرد.ماشینها بیشتر سر میخوردند تا حرکت کنند. و تازه اگر حرکت میکردند سر میخوردند و تصادف میشد. ماشین ما که چرخ سنگین داشت  راه رو باز میکرد.  ماشینهای سبک و سنگین چراغهای  راهنما ی خودشون رو روشن کرده بودند. و آروم حرکت میکردند. دشت باز هوای تیره وسرد زیر  صفر درجه و درخشش برف که حتی سیاهی شب رو می شکست. و بعد درخشش چراغهای چشمک زن ماشینها. انگار قراری در کار بود. انگار همه میخواستند فقط سالم برسند. انگار انگار هزار تا چیز دیگه . هنوز صحنه های این جاده ی عجیب تو ذهنم هست.خیره کننده بود.تصویر کاملا  انتزاعی . انگار این جاده وجود خارجی نداشت.

 

کاملا مشخصه که من نمردم. تصادف هم نکردم. 

فقط یه شب عجیب رو تجربه کردم. شاید این شب دیگه تکرار نشه. این روز ها تصویر های

عجیب زیادی می بینم.

بعد از اون شب تا یک هفته  من تقریبا کیف میکردم/چون باید سه روز هفته مسیر لاهیجان تا رشت رو رفت و آمد می کردم/

تا نا کجا برف سطح باز بیجار هایی که پر از برف شده بودند. یا خانه هایی شیروانی دار گیلان . که حالا انگار نقاشی شده بودند.طبیعت کاملا لخت شده. خالی از برگ. تبریزی های وفادار بلند. حالا تا ناکجا بلندی شاخه های تک وتنهاشون رو می نمایند. حالا تا ناکجا برف و سفیدی و خیره گی درخشش برف . درخشش و باز هم درخشش

 این روزها  طبیعت گیلان خوب با جنبه های گونگون روحم بازی می کنه .

تجربه های مختلف و تصویر های عجیب. هر روز مسافرم. مسافر رسیدن. تا حالا به سفر فکر کردید؟من انگار هر روز مسافرم با یه  کوله پشتی پر از کتاب و رطوبت اکسیژن گیلان.و  نفس کشیدن. پست بعدی ارماییل از سفر می نویسم. و یه شعر قدیمی دیگه.

 

رشت . رشت آباد . بلبسنه. لشت نشاء. سنگر . لولمان . آستانه.گیلوا .  بازکیا گوراب . سیاهکل. کیسم. لاهیجان

این مسیر رشت تا لاهیجان هست یعنی از این دو راهی ها روستا بخش و شهر ها باید عبور کنیم.

یه روز روستا های کوچیک هم وارد میکنم.

 

 معرفی کتاب :

 

فیدل و مذهب

 

گفتگوهای فیدل با کشیش فری بتو

 

ترجمه حسن  پستا . سیروس طاهباز

 

 انتشارات :نشر هم بستگی 

 

سال چاپ :۱۳۶۷ 

 

هیچ ربطی به مذهب نداره  فیدل کشیش بیچاره رو گیر اوورده از زندگیش با جزئیات دیوانه کننده تعریف میکنه. از بچگی /قنداقه گیش/تا انقلاب کوبا . اما بد نیست بخونید.بیشتر شرح مبارزاتش هست تا مذهب . بهتر از من شرح پر چانگی فیدل رو میدونید. ۲۴ ساعت هم سخنرانی داشته این جناب فیدل کاسترو.

 

بخونیش  بد نیست. یه چیز هایی هم از چه گوارا دستگیرتون میشه.                دست به یکی کردن جهان کمونیست/شوروی سابق/  با کوبا و بلایی که به سر آمریکا آمد.

یه کتاب دیگه هم در این ارتباط میتونم به شما معرفی کنم.

 

 جنگ شکر در کوبا

 

نویسنده :ژان پل سارتر

 

 ترجمه ی :جهانگیر افکاری

 

انتشارات امیر کبیر.

 

سال چاپ ۲۵۳۷

 

میخوام معرفی کتاب های آمریکای لاتین رو شروع کنم. برا همین یه خورده از مردمش بدونید بد نیست. ادبیات آمریکای لاتین ادبیات غنی هست . آدمهاش هم همینطور.

 

 

 

نویسنده : ارماییل : ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم