ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

بگذار چنین باشد بر ساحل ِ شنی کلمات

 

 

 دوباره ردیف اول کلاسم. ردیف اول صندلیها ی امتحانات . اسم فامیلم با آ با کلاه شروع میشود. دبستان که بودم همیشه شاکی بودم ایکاش اول ردیف اسمها نبودم. چون همیشه اولین نفری بودم که معلم درس می پرسید. مضاف  به آنکه  فامیلم هیچ به ظاهر ساکتم نمیخورد. مردم وحشت میکردند. خلاصه کلی ماجرا داشتم همیشه با این  نام خانوادگی . حال هم ردیف جلو درست جایی که مراقب می ایستد.نه برای هیچ امتحانی میتوانم تقلب کنم  و هم اینکه  تمام پچپچ مراقب ها را میشنیدم.

ورقه ی امتحان بدستم میرسد. یک شعر و دو پاراگراف از یک رمان:

من روزی نامش را  بر ساحلی شنی مینویسم .

اما موجها سر می رسند و  میشویندش

بازمینویسمش با دست  ِ دیگرم

اما جزر و مد دریا را  راه گریزی نیست می آید  و

 غمم را دوباره  اسیر خودش میکند . 

صدای اوست که سر میرسد :آی مرد خیره سر  

 چه به  بیهودگی میکوشی که چیزیکه میراست نامیرا کنی  

 چرا که  من خود اینگونه میخواهم

همانگونکه  نامم روزی از سطر سطر حافظه ات پاک خواهد شد .

و من میگویم: اوه نه بگذار چیزهایی حقیر و پست  لایق تجزیه  در خاک باشند .

نام تو زنده خواهد ماند

شعر من و زیبایی تو جاودان میماند  

و در بهشت نام رخشان ِ تو  را مینویسم.

و آنروز و آنزمان که مرگ تمامی دنیا را در بر گیرد

عشق ما زنده خواهد ماند و  حیاتی نو از سر خواهد گرفت

ادموند اسپنسر 1909

25 دی 1389

2011-01-10

موج  آ  موج شعرمیرسد مینوسید و میشوید.و انگار آهسته وآهسته در ذهنم رسوب میکند . مینویسد و میشویند موجها .سر میرسد بازهم و مرا راهِ گریزی نیست  حالا دو هفته از امتحان گذشته .حالا سه ماه از امتحانات آخرم گذشته و من نمیدانم چرا به این وضوح کلمه های ترجمه ی شعر را به یاد دارم اینکه  هنوز ساحلِ شنیِ روان ِ من عشق را میشوید .بگذار چنین باشد. حالا روزهاست گذشته  هفته هاست گذشته سالهاست گذشته اما موج آ موج عشق هنوز آهسته آهسته و بی مقدمه  سر میرسد و بر ساحل شنی ذهنم مینویسد..

من مینویسم او میشوید از نو .

او مینویسد  من میشویم و از سر نو

صدای دریاست در گوشم  آهسته میخواند و میشوید.

بگذار چنین باشد!.

وقتی آمدم گیلان  26 شهریور 1385 باران میبرید. با پراید قدیمی پدر دور میدان دانشگاه پارک کردیم چتری به سر نداشتیم . هنگامه ی باران مثل سیل میبارید . دانه های درشت باران صورتم را میشست . این بود که جیغ میکشیدم و به کوههای سبز دور میدان دانشگاه که غرق  ِ مه بودند خیره بودم . خیره وخیره .ترم یک میخواستم انصراف بدهم سه درس 4 واحدی برای شروع داشتیم.میترسم مشروط شوم. مشروط نشدم که هیچ معدل 17 پاداش تلاشم بود .همینجور 3 ترم پایانی نتایج تکرار شد. وقتی 2 اسفند 1389  چرخهای اتوبوس آهسته بر خط سیاه و سفید جاده  گیلان را ترک میکرد باز هم باران میبارید. دو روز بی وقفه  و سرد. بگذار چنین باشد.  تنها خواستم  خداحافظی با  گیلان وقتیکه باران میبارید  بود . بگذار چنین باشد .

به نقطه ی هدف رسیدم. هدفی که بسیار زحمت برد. بسیار شادی آورد و بسیار تجربه بخشید.اما حالا که نگاه میکنم میینم. رسیدن به هدف آنقدر شیرین نبود که  مسیر راه شیرین .تصاویر. تکه های بریده ی خاطره ها  مسیر سبز ی  بود که فراموش نمیشود. صدای قهقهه ی خنده ها  یا بریده بریده ی تنهایی صدای  درس استاد بر تخته  یادم نخواهد رفت.

بگذار چنین باشد

 

 The Flood معرفی ترانه: 

Take That: معرفی گروه

Winner of Brit Award 2011

خیلی انرژی  میبخشه.صدای بم فوق العاده ای داره.  آهنگسازی زیبایی داره و انگار شعر برای این خواننده ها و این موسیقی  خلق شده .موزیک ویدئوی بسیار زیبایی هم داره  . اونا کجا هستند ما کجا . جای تاسف داره

Just a perfect day:معرفی ترانه 

 خواننده Susan Boyle

این همون خانوم چهل و چند ساله ی روستایی  ِ ساده است که جایزه مسابقه ی استعداد انگلیس رو برنده شد...دست مریزاد . آرزوش رو هیچوقت یادم نمیره . تو اینترنت بگردید ببینید  آرزوش چه بوده و این دنیا چه.....

  معرفی ترانه

Fairy tale:

 Alexander Rebak:معرفی خواننده

ویولون  و اجرای قشنگی داره. شعرش هم خیلی بانمکه .

نویسنده : ارماییل : ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم