ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

silent warrior

 

 

در خانه ام  نشسته ام  . با بخاری که از گرمای مطبوع  آتش بر پنجره ام  نشسته  . بر تنم لباسی است برازنده  که  گرمم میکند  و حفظم  میکند از  سرمای بیرون.  بالای سرم  حباب  ایست که نور به چشمم میرساند در شبهای تار . به زیر پام فرشی است که  از سرمای موزاییک حفظم کند .  نشسته ام و  به ترجمه های  انفرادی بچه ها ی سوسول مترجمی  میرسم.  یک قلم یک پاک کن   فرهنگ لغت و  ورقه  ای  سفید  باید تا سه شنبه  12 صفحه را برسانم  بدست صاحبش .  میدانم با روزی 7 ساعت کار  شاید بتوانم  تا سه شنبه آماده اش کنم.  این 12 صفحه رو این دانشجوی محترم می بایست در طول یک ترم  بدست  استادش میداد! حالا من در طول یک هفته باید  بهش برسانم.

اتاق گرم است اما سر انگشتهام از سرمایی درونی سرد و مضطرب .سخت کار میکنم تا به یاد نیاورم  دانشجوهایی  هم سن من  این روزها  در زندان  شکنجه میشوند بدست حکومت فاشیستی اسلامی .خودم را  مشغول میکنم اما رودی ناله کنان از میان قلبم و  دستهام  مویه میکند . وای بر  من ننگ بر من

میگفت روز عاشوارا فقط جوانان با سنگ میزدند به  میله های  واسط  خط واحد .  تلویزیون فاشیستی ما گزارش داد کف و دست و سوت میزدند . میگفت شعار های حکومتی میدادیم  . توهینی به حسین در کار نبود .  تلویزیون حکومتی ما گزارش داد سران فتنه میخواهند دین مردم را بدزدند .  میگفت اگر اشک آور نمیزدند  ما هیچوقت آتش روشن  نمیکردیم.   تخریب اموال قصد عموم نبود .

میگفت یکهو  دیدیم   سربازان تنومند عرب آمدند .  عربی حرف میزدند  جثه و برخوردشان هم همه چهره ها  پوشیده .  میگفت هر چقدر  چنگ  زدم به زمین  کشان کشان از روی آسفالت  کشیدندنم  و بردند .

و این تازه آغاز ماجرا بود برای ما که دوستش   داشتیم .  عزیز من بود عزیز ما بود .

خواهرش به تنها کسی که  ماجرا را خبر داد من بودم.   من  درگیر ترجمه هام بودم.  نمیدانم آن دو هفته ای که در بازداشتگاه بود چه به روز من وخانواده اش گذشت . به دوستان سپردم دعا کنند . میدانستم حکم  خیلی از بچه هایی که عاشورا گرفتند را اعدام اعلام میکنند.   هر روز  دعا  هر روز اشک جمع شده در چشمم.  به سختی کار میکردم تا به یاد نیارورم به سر عزیزم  و عزیزانم چه می آید . چاره ای نداشتم تنها سلاحم این بود .

عزیز ما بود عزیز من بود .  باهوش و با استعداد . فوق  میخواند .

با پارتی آزاد  شد .  وقتی خانواده ی آوردندنش  بیرون . دو روز در کما  بود.    از ترس ماجرایی که برای ترانه موسوی پیش آمد  نبردنش بیمارستان  میدانستند  ممکن است از بیمارستان  دوباره ببرندنش.   در خانه دکتر آوردند سرش .در بازداشتگاه   . میگفت   با  چشم بند  چشم های ما را بستند و به بازداشتگاهی خارج از شهر بردند. 4 روز نه غذا بهشان دادند و  نه آب .  سربازها همه عرب بودند تنومند و قوی هیکل  .   عرب انتخاب کردند  تا نه زندانیان  حرفشان را بفهمند  و نه آنها حرف فارس ها را .برای هر کسی  فقط به اندازه ی یک زانوی جمع شده  جا بوود 136. نفر  آدم در یک اطاق  9  متری . یک هفته بعد از آزادی  فقط میردیمش   فیزیوتراپی . مفصل هاش  داشت از دست میرفت . روز سوم از هوش رفت و کما شروع شد .  از شوک عصبی بعد از ماجرا بود .   بعد از یک هفته میتوانست  غذا بخورد . وقتی رسید گیلان پیش من  برای امتحانات  پایان ترم   سنگش سفید شده و لبخند همیشگی  لب هاش  مهو  شده  بود .

آزادیش برام مهم بود سعی میکردم تا هر کاری کنم تا خوشحال شود. تا دوباره لبخند را به روی لب هاش ببینم. و انگار که تا حدی موفق بودم. اینجا پیش گاهی از  آن روزهای سیاه حرف میزد . و کمی حالش بهتر میشد . کودکی میکردم  تا بخندد .  میدانستم توانش را دارم که دوباره خوشحالش کنم.  خوشحال بودیم .  با تمام  سختی ای که کشیده بود شب و روز درس میخواند برای امتحانات .

تا اینکه  دیروز که امتحاناتمان تمام شد  گویا احضاریه ی دادگاه  براش آمده که روز 20 بهمن  باید تهران باشد . بعد از این اعدامهای اخیر  و 29 اعدامی که در فهرست دارند . مو به تنم ما  سیخ شد.  خدایا  یعنی چه  کارش دارند . اینها که حکم بیگناهیش را داده بودند .  خدایا رحمی فقط 25 سالش است.

جوانی نکردیم  . تا 9 سالگی من یکی که  در جنگ گذشت . تا 9 سالگی فکر میکردم همه جای دنیا جنگ است . هر روز بگیر بگیر  هر روز آزادی های محدود تر .  و حالا که قتل عام علنی شده . قتل عام  جوانان . هر چه فکر میکنم نمی فهمم  چرا مردم ما   در قرن 21  انقلاب  دینی کردند  که برگردند به قرون وسطی . همه جای دنیا انقلاب رو به جلو میکنند ما برگشتیم به  قرن 14 . و بعد جنگ با آن هزینه های سر سام آورش تحمیل شد و بعد یکی بعد از دیگری سر چاههای نفت و میادین گاز و  نفت  باز شد . و حالا با این ثروت و عظمت  30 میلیون نفر از  طرح  هدفمند کردن یارانه ها حذف شدند .  یعنی از این به بعد  چیزی بهشان  تعلق نمیگیرد . این آدمک ها نخ شان از کجا تکان میخورد ؟ این کاردینالهای روحانی نما . با سلاح مذهب چه به سر این مردم آوردند ؟ با حکومت خرافه  چجور مردم را روبه روی هم قراردادید ؟ این که بیشتر شبیه حکومتهای کمونیستی شده . جدا کردن مردم طبقه بندی کردن مردم. جیره خوار کردن مردم. و حالا  که دوباره میخواهند مهره ها را  تکان بدهند  جوانان ما باید  قتل عام شوند ؟

 

 

معرفی موسیقی : Silent warrior

از گروه : Enigma

 

 

Long ago, for many years
White men came in the name of GOD
They took their land, they took their lives
A new age has just begun
They lost their GODS, they lost their smile
they cried for help for the last time.
Liberty was turning into chains
But all the white men said
That's the cross of changes
In the name of GOD - The fight for gold
These were the changes.
Tell me - is it right - In the name of GOD
These kind of changes ?
They tried to fight for liberty
Without a chance in hell, they gave up.
White men won in the name of GOD
With the cross as alibi
There's no GOD who ever tried
To change the world in this way.
For the ones who abuse His name
There'll be no chance to escape
On judgement day

 

تمام توضیحات در متن این ترانه موجوده 


 

 

پی نوشت 1 : سلینجر دوست داشتنی شب چهارشنبه مارو ترک کرد.کتاب ناتور دشت  ش با ترجمه ی زیبای بهمن فرزانه  رو بسیاری از جوانهای نسل من و نسل قبل از من از یاد نمیبرند.  فرانی و زویی اش به دستم نرسید ولی او رو به خاطر شباهتی که با  چوبک داشت بسیار دوست داشتم. روحت شاد .

پی نوشت 2 : دوست من فقط دو هفته تو اون جهنم بود . دوهفته مداواش طول کشید به سر باقی جوانانی که اینهمه مدت گرفتند چه آوردند ؟  //  عرب همیشه منفور ایرانی بود و هست . حالا بعد از این ماجرا بیشتر به فلسطین کمک کنید تا  بیشتر سربازان عرب جیره خوار تو زندانهای ما  جوانان رو شکنجه بدند . امام جمعه ی ارومیه هم مرقوم فرمودند  : اجساد اعدام شدگان را  در معبر دید  مردم قرار دهید !  نمیتونم تصورش رو بکنم که  یه نفر اینقدر .... باشه 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : ارماییل : ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم