ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

آی آدمها آی آدمها

 

 

 

گفتگو در کلاس گرم است .

 

صدا ها اما در گوش من  اول زمزمه میشود انگار چیزی ازش نمیفهمم و بعد فریاد میشود.

تا چند لحظه  پیش تمام این  دوستان کنارم و از بهترین دوستانم  بودند حالا نمیدانم چرا فرسنگ ها راه بین من و آنها فاصله افتاده.

 _ دختره  شوهرش  ایدز داشت .  به ما هم نگفته بود

 بدبخت بود گفتم   پرستار بچه هام بشه . از وقتی فهمیدیم نمیدونی دنیا به رو سرمون  خراب شده .

 نگران آرمیترا و آبتینم هستم. مبادا ایدز رو بهش داده باشه.

 _خب چه کردید ؟

 _ هیچی  گفتم دیگه نیاد .

 خودم را پنهان میکنم بین جمع . توی صندلیم حس میکنم  قلبم سنگین شده شاید هم  جوی خونی  از زخمی  قدیمی که میشناسمش  جاری شده. بله میدانم . میفهمم که باید   از اول حقیقت را  میگفت . اما اگر حقیقت را میگفت آیا حتی اجازه ی ورود از در وردی خانه شان را به این دختر میدادند ؟

 به دخترک فکر میکنم. به آوارگی اش در این جامعه. به دستهای زحمتکشش که  در بوران  این قضاوت ها  چجور محاسبه میشود .

  به دوستان بیمار خاصم  فکر میکنم . که بسیاری  از خطای  سازمان انتقال خون  ایدز و هپاتیت  گرفتند. و حتی جامعه ی پزشکی هم بهشان رحمی نکرد و همین قضاوت جامعه را میشد  در کنایه ها و برخورد هاشان در یافت .

  به رانده شدن  خود  و خانواده  و بستگانشان  از این جامعه  که نان شب مردمانش  قضاوت است و راندن.

از کلاس بیرون می زنم   و قدم  میزنم.  هی قدم هی قدم هی قدم .قدمهایی که تمامی ندارد . فکر هایی که  تمامی ندارد. استاد  درس میدهد  ذهن  و چشم   من  جای دیگری  جا مانده .


به غریب ظلم نکنید و به یاد آوردید خود  شما نیز  روزی در سرزمین مصر غریب بودید

  ( کتاب خروج از  عهد عتیق  )* 

 

 آی آدم ها   آی آدم ها   آی آدم ها

شما هم روزی در سرزمین مصر غریب بودید و شاید  روزی در سرزمین مصر غریب  بمانید !!!

 

 

  *    با ابنکه این جمله از کتاب مقدس را شاید سال پیش  و یکبار خواندم .ولی گویا  از اون وقت  تا به حال مثل میخ به سرم فرو رفته  .... نصیحت یکی از پیامبران بنی اسرائیل به قومش است .  به گمانم یا  از  مزامیر داوود  است  یا  امثال سلیمان یا از کتاب جامعه که  او رو منسوب  به سلیمان میدانند. ولی امشب هر چه دوباره گشتم پیداش نکردم.** بالاخره پیدا کردم :   از کتاب خروج  عهد عتیقه . کلام کلام موسی شبان خداست . اینهم یکی از کتابهای زیبای  کتاب مقدسه . ده فرمان و قوانین  یهود  درش هست . 

 

 

 

 

معرفی موسیقی : Avemano

 از گروه  Era

ترانه های گروه   Era را خیلی دوست دارم.  آهنگهای سبک کلیسایی که عموما به  زبان لاتین ( یونانی قدیم ) میخوانند .  فوق العاده آرامش بخش و  تسکین دهنده  هستند . این موسیقی یادگار 5 سال پیش از اولین  کسی که دوستش داشتم.  سالها و سالها به خودم  حتی اجازه ی گوش دادنش  رو نمیدادم. حتی کاستش را بخشیدم به دوستی دیگر  تا هیچوقت جلوی چشمم نباشد (هیچوقت از زندگی گذشته ام  چیزی ذخیره نمیکنم می بخشم به این و آن  ) تا امسال که دوست دیگری در خلال  آهنگ های مراقبه  این را بهم داد .اولین بار و دومین بار از گوش دادنش می ترسیدم . شبیه غریبی در عشق برام بود . همینجور  که این پیامبر بنی اسرائیل  میگوید .  حالا اما  دیگرآنرا  از جانب او  که  در گذشته از یادم  نمیدانم از جانب هستی میدانم و پیام مهر هستی را قبول میکنم.  پیام هستی ترس و نفرت نیست ...

 

من  سالمم این روزها  ولی درد دیگری درد من  نیز هست

 

پی نوشت 1 : تعجب نکنید که وسط امتحانها  می آیم اینجا را به روز میکنم.  شب امتحانی نیستم.  فقط 3 ساعت جمع بندی میکنم هر چه در طول ترم خوانده ام ....   هیچوقت در طول عمرم  سابقه نداشته که بیشتر از 3 ساعت  درس بخوانم.  روزی یک ساعت و هر روز میخوانم.

پی نوشت 2 : این سه کتابی که  از عهد  عتیق  ذکر کردم یعنی مزامیر و امثال  و جامعه  به اضافه ی غزل غزلهای سلیمان را از دست  ندهید .نگاه  انسانی بهتون می بخشه .

 

 

 

نویسنده : ارماییل : ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم