ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

باد و بوران روی ذهن

 

میخواهم بعد از اینهمه مدت بگویم:

روزهایی که یکدیگر را ندیدیم و نشنیدیم , بهانه  نیست !

بهانه  روی شاد توست که خندان بخندی .

 

اما  چیزی درونم میگوید:  همه ی  این سالها  رنجیده بودم.

این زخم  را  تسکینی نیست. برای همیشه برو

 

 

 

دلم میخواهد  بگویم :  اشکالی ندارد که اینهمه سال از من  حتی خبری هم نگرفتی

 

اما چیزی درونم میگوید :  به چه جراتی دوباره

 از  آدمی که امروزش را نمیشناسی  بعد از 5 سال خبر میگیری؟

 

 

 

دلم میخواهد بگویم :   چقدر تار سفید به موهات اضافه شده. چقدر بزرگ شدی

 

اما چیزی درونم میگوید :حیف  خطوط  چروکی که بر روی پیشانیم به جا ماند

حتی در گور هم نمیخواستم  چهره ات را ببینم.

 

 

 

دلم میخواهد خندان از جا بپرم و شاد و خندان ستاره ی چشمم بخندد  که :

 وای چقدر خوب که اینقدر پیشرفت کردی . زندگیت به رونق افتاده

 

اما  چیزی درونم میگوید : خوشحالم که از تو جان سالم بدر بردم. خوشحالم  که مترجمی را انتخاب کردم و مترجمی هم مرا انتخاب کرد .  خوشحالم  فقط برای خودم خوشحالم   .

 

 

 

دلم میخواهد بگویم: ممنون از هدیه ات

 

اما چیزی درونم میگوید:   از تمام کادوهای والنتاین  بیزارم.

 

دلم میخواهد  کادوت را در سطل آشغال  بعدی خالی کنم.

 

 

 

میدانی بعد از اینهمه سال عادت کردم فقط به صدای  درون  گوش کنم.

این یکی در درونم صدیق باقی مانده .

 

 

 

نمیدانم تقصیر  من است یا  سوز پاییز  که گاهی مید مد   به زخمم . بعد به خودم دلگرمی میدهم که :‌

 

 

حق با اشو است ارماییل  : به ذهن گوش نده  ذهن استدلال میکند اما به نتیجه نمیرسد  ولی قلب هیچگاه استدلال نمیکند و نتیجه را میداند .

 

جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست نه ذهن وراجش .

 

 

معرفی کتاب : خانه ی عروسک

نویسنده : هنریک ایبسن

ترجمه : مهدی فروغ

انتشارات : زوار

سال چاپ :  1378

خانه ی عروسک را سالها پیش خواندم . این ترم قسمت شده که متن زبان اصلی اش را بررسی کنیم برای واحد آخری ادبیات  که بچه های مترجمی میخوانند.

نورای این کتاب از بسیاری جهات  شبیه  به ارماییل 19ساله  است .   شاید حتی یک دوره ی کوتاه به نام "  نورا  " برای دوستان کامنت گذاشتم. فکر کن  نورای ساده دل و خوش قلب  چند  زن مثل تو زیر لایه نازک صورتشون  پوست شیر قایم میکنند و روی نانخن های بلندو آسیب دیده شون  لاک میزنند , روی گونه های پریده رنگشون رژ گونه میزنند . دم دستشون یه  آبرنگ بزرگ از تمام رنگ ها و  شادیها پنهان مکنند تا به دور از چشم دیگران  غبار  غمگین نگاهشون رو قایم کنند. هی از دریغ از نقاب ها .

پی نوشت 1: شرمنده از تمام دوستان. متاسفانه اینترنتم بازی در می آورد . بارها خواستم  کامنت بگذارم  با این سرعت فرا نور!!! نشده.  ....

تنبلی این یک ماهه را  جبران میکنم با پستهای پاییزی و زمستانی هر هفته ای. گاهی فکر میکنم اگر شما دوستان فکری را نداشتم چقدر برگها پریده رنگ تر بودند .

سلامتم این روزها نگران  نباشید .

نویسنده : ارماییل : ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم