ارماییل

برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید

یکی بود یکی نبود غیر از فارسی هیچکی نبود

 

 

در کل دانشجویان مترجمی ٩ واحد ادبیات فارسی میخوانند. سه واحد ادبیات ترم ١ . ساخت زبات فارسی برای ترم ٣-۴ . برررسی مقابله ای ساخت ترم ۵-۶ ( که به تفاوت های فارسی انگلیسی میپردازد) و  ادبیات معاصر ایران.

 دوستان قدیمی البته می شناسند که به شوق فارسی بود که انگلیسی را شروع کردم. نمیدانم این ٨ سال وقفه بین دیپلم تا کنکور کارشناسی آموخته های فارسی با من چه کرد. ولی گویا دانشجوی خود آموخته بودم.کسی نبود بگوید چه بخوان . چه نخوان. کسی واحد بندی نمیکرد. کسی مجبورم نمیکرد. نمره و معدلی نبود. هر چه بود به مبنای خواست شخصی بود.

 

٢ واحد ادبیات نگه داشته ام برای این اواخر کارشناسی.که هم مرهم ببخشد و هم تسکین بیاورد و هم شادی و انگیزه مابین درس های دیگر. استاد میگوید و من میدانم کجای تاریخ قدم بر میدارد. استاد میخواند و من میفهمم که کجای تاریخ جا پا میگذارد. نثر فارسی چه شد بر سر نویسنده هایمان چه آمد ؟

 

استاد روستایی است. هم سواد و دانسته هاش روستایی و ناب است هم صفای باطنش روستایی است و هم شوخ طبعی و نامش روستایی است . این است که این دو ساعت لذت میبرم .  استاد میگوید و من میدانم کجای تاریخ قدم بر میدارد. استاد میخواند و من میفهمم که کجای تاریخ جا پا میگذارد. نثر فارسی چه شد بر سر نویسنده هایمان چه آمد ؟ کدام شعر  کدام تاریخ را به یاد میآورد .

 

اما چیزی که عجیب نگرانم میکند اینست که نسل جوان امروز هیچ چیزی

از تاریخ و ادبیات شان به حافظه ندارند.در میان دانشجویانمان کسی فروغ نمیشناسد. کسی سهراب نمیخواند. کسی شاملو نمیگوید. کسی هدایت فکر نمیکند.  کسی تاریخ ایران نمیداند.

استاد میگوید "عوامانه " دوستان با  تعجب میپرسند  یعنی چی ؟ استاد میگوید منشا گرفته دوستان حوصله شان سر میرود. استاد میگوید طالبوف چه کرد دهخدا چه نوشت . جمالزاده چه گفت. کسی شعری از شاملو نمیشناسد

 

من نمیدانم مردمی که تاریخ خودشان را نمیدانند چجور میتوانندآینده ای داشته باشند ؟ دوستان مترجمی یا ادبیاتی که از ادبیات خودشان خبری ندارند . فارسی را درست نمیدانند چجور میتوانند مترجمان خوبی بشوند؟

 

به گمانم این نسل با گذشته و گذشتگان و فرهنگ و زبان خودش فاصله ی بسیاری گرفته  و این اعلام خطر بسیار میترساند مرا .

  

معرفی کتاب  : کلیات سعدی

به تصحیح : محمد علی فروغی

نشر : هرمس

سال چاپ :1384

پی نوشت 1: تفنگت رو زمین بگذار.. را از وبلاگ " پدر خوانده"  قرض گرفتم .گوش بدهید و از تعهد و وجدان کاری اولین خواننده تون لذت ببرید.

http://lgodfather.persiangig.com/audio/Zabane_Atash.mp3

 

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

نویسنده : ارماییل : ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم