درباره نویسنده
ارماییل
بی خبر از باران درون. به باران برون خیره مانده ام. شگفتا درخت زیر باران .
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ارماییل
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • خاک ِغریب
  • Retro - memory
  • هایکوهایی برای باران
  • لیلی ِجانت کجاست؟
  • رنگهای گم شده
  • بیشتر ببار آسمان
  • صدایی از آن خود
  • هایکو های برفی
  • قلب بی انتهای نرودا
  • رادیو رسیتال
  • از ترس
  • مدرسه ی پیرمردها
  • توشه ی لبخند
  • خورشیدکان
  • کلمات رنگ پریده
  • دوستان را چه شد؟
  • بگذار چنین باشد بر ساحل ِ شنی کلمات
  • گیاه ِ سبز زندگی
  • قرار ما سر ساعت 8 شب
  • قند ٍ شکر پاره ی فارسی
  • دزد ٍ رنگهای ما کجاست ؟
  • بوی چای یک بعد از ظهر پاییزی
  • ما بین درختان کهنسال
  • میم مثل مادر ب مثل بابا
  • محیط یا محاط ؟
  • سمفونی قطره های باران
  • به آهستگی
  • سقف و صلیب ترس و عشق
  • پروانه
  • فردا که بهار آید ؟!!
کلمات کلیدی مطالب
  • از عشق (٥٧)
  • از زندگی (٥٧)
  • گیلان (۳٩)
  • از ترس (۳۱)
  • زنانگی (٢٧)
  • کم خونی (۱٧)
  • روزانه ها (۱٧)
  • شعر ها؟ (۱٧)
  • ایران ٍ من (۱٤)
  • مترجمی (۱۳)
  • دوست (۱۳)
  • اجتماعی (۱۱)
  • هایکو (۱٠)
  • از ایستادن (۱٠)
  • ادبیات (٧)
  • عکس (٥)
  • تکه های بریده (٥)
  • کودکانه (۳)
  • روزنه ها (٢)
دوستان من
  • حلقه سه شنبه ها
  • زیتا خانوم
  • یکی از خود قدیسان
  • خط خطی
  • گیس طلا
  • يادداشتهای نا معمول
  • پرده ی پرنگار
  • سینمازاد
  • سبک ایرانی
  • مقالات اجتماعی سیاسی
  • افسانه
  • مروارید عرفان
  • سوخته دل
  • بهار نیلی
  • دیوان شرقی غربی
  • یوتاب
  • فافالو
  • اله تی تی گیلان
  • آخرین پدر خوانده
  • دفترچه ممنوعه
  • دنیای بلوری
  • شعر با طعم گیلان
  • دیکته ی شب
  • می کوچی خاخور / اينويزبل
  • سیندخت
  • در فاصله ی بین دو هیچ
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر




The Flood lyrics
ارماییل
برای زیستن تنها یک ذهن و قلب شفاف کافی است. باقی را برای شکر گزاری کنار بگذارید
خاک ِغریب
نویسنده: ارماییل - دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

 

دیروز پدرانمون رو کشتند،امروز همسران  و لابد دو پس فردای دیگر پسرانمون.

جنگ ، جنگ  حتی اسمش هم تنم رو می لرزونه!

فکر اینکه دوباره فقط جوونها قربانی میشن

اینکه هر روز فقط خشم و افسردگی رو در جامعه  نظاره میکنیم

و هر چقدر هم که تو خودمون آروم باشیم و حریف مشکلات شخصی زندگی،

باز هم آینده اونقدر مات و ناپیداست که انگار چیزی رو نمیشه دید .

نه نمیشه به غرق شدن خیره موند و از گل یاسمن حرف زد!

از ورشکستگی صنایع با خبر شد و از برف نوشت!

اون یه تیکه خاکی که تو جونمون ِ از ایران همیشه ی خدا کارزار ِغرب و شرق

و خائنان خودی است و انگار یه لحظه هم  نمیخواد آروم بشه.

آینده ی این خاک آینده ما هم هست و برا همینه که بی اعتنا نمیشه شد

این پاداش جوونی ما ست؟ شاید همین ِ

 

 

معرفی کتاب : خاک ِ‌غریب

نویسنده :‌جومپا لاهیری

مترجم : امیر مهدی حقیقت

نشر ماهی

سال چاپ :1387

نسخه ی در دست من : چاپ جهارم بهار 90

 

این آخرین کتابی  است که تا به حال از خانم لاهیری است چاپ شده و ما خوانندگان ایرانی اقبال این رو داشتیم که با فاصله ی کم بخونیمش.این خاکِ غریبِ بی سکنه بیش از هر چیز منو یاد ایران  میاندازه.بازی با مفهوم مهاجرت که مدتها در ذهن من و جوونهای ایرانیه،کتاب رو جذاب تر میکنه.نسلی که بین دو فرهنگ زندگی میکنه و  نه به  اولی تعلقی داره و نه به دومی ...اگر حتی ما خودمون در پی مهاجرت نباشیم. عزیزانی بسیار از خودمون تن به مهاجرت داده اند.از این دو . لت  آ خ و ن د ی بیزارم که باعث آواره شدن اینهمه جوون شد. بیزارم که هر چیزی که نشونی از زندگی داشت رو تو رگهای ما خشکوند. با اینهمه سرمایه جوون ما میتونستیم یکی از  کشورهای خوب  دنیا باشیم.شما ما رو آواره کردید!

 

پی نوشت 1 : این پست بدون هیچ گونه ویرایشی نوشته شده و فاقد هر گونه ارزش ادبی است.  

 

نظرات ()



Retro - memory
نویسنده: ارماییل - دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

 

 

یک دوست کوچک دارم که از اندازه های پوست کوچکش بیرون میزند. گاهی که تکیه میدهد و درد دل میکند افق های فکری ام میشکند دیروز میگفت :

 

‌نوار، نوار، نوار

روزی میرسد که تمام زندگی مان نواری میشود با دکمه ی بی برگشت تکرار

نواری که هر چقدر هم که بخواهیم متوقفش کنیم باز میگردد و دوباره در ذهنمان ترانه اش را میخواند . نواری که پخش میشود بدون اینکه بدانیم کِی اینهمه اسم و کلمه و حرف و صدا  ظبط شده . واقعیت یا مجاز نمیدانم اما گاهی  بیش از هر چیزی برای ما حقیقی میشود صدای گپ و گفت....

 

.....

دیدم راست گفته . گاهی زندگی از دستمان میگریزد .ساعتها، روزها ،ماهها، سالها میگذرد و سر آخر بی خبر ، در یک لحظه ی غفلت حلقه ی گمشده ی نوار ظبط شروع به پخش میکند و  تنها صدای اوست که مانده در جای جای حافظه و ما مدام نادیده اش انگاشتیم. نادیده اش انگاشتیم چون از آسیب میترسیدیم . فراموشش کردیم چرا که دوست نداشتیم بازنده باشیم. بر باد رهاش کردیم چون تنها و " تنها"  از صدای واقعی خودمان میترسیدیم.   

 

معرفی کتاب :هم نام

نویسنده: جومپا  لاهیری

مترجم :‌امیر مهدی حقیقت

قلم ساده و بی پیرایه اش رو دوست دارم.تنها مرزهای جغرافیایی نیستند که شکستند، مرز های یقین ثابت ما هم شکسته  ....

 

معرفی  موسیقی :Someone like you 

از :Adele

صدقِ حسِ این ترانه قلب شما رو باز میکنه . بیش از هر چیز آرزوهای خوبی که برای عزیزش داره زیباست ...

 

معرفی فیلم :‌ بادبادک باز

اثر وفاداری است به  متن. راستش اقتیاس های ادبی سینما  گاهی خوب از آب در نمی آید ولی این فیلم  به کتابش وفادار است.

  http://ermaiel.persianblog.ir/post/41/

 اینجا خود کتاب ر ا معرفی کرده ام .

 

 

نظرات ()



هایکوهایی برای باران
نویسنده: ارماییل - جمعه ٩ دی ۱۳٩٠

 

شاید تنها باران

به خاطرمان می آورد

مسافران در راه مانده را

 

 

مهتاب خیس از باران

بر سایه اش

بر پیاده رو میرقصد

 

 

آسمان ابری را بگو

ژاکتی به تنم کند

 از باران

 

 

گربه های آواره

شبهای بارانی را بهم میرسانند

با دعوا

 

 

دشتهای خالی پهناور

زمین تنها

آسمان تنها

 

 

پی نوشت 1: راستش باید تشکر کنم برای تمام مهربانیهای شما . برای کامنتها که حتی با وجود بی مهری من هنوز برایم الهام بخش است و کمکم میکند تا شهامتم را دوباره در دست بگیرم و برگردم به زندگی .کمکم میکند تا لیلی درونی را بیدار کنم لیوانی آب بدستش بدهم و از سر بگیرم حسابِ بی حساب روزگار را . سپاس یاران !

پی نوشت 2:‌ اینهم باز دوباره از دستپخت هایکوهای من است  . نمیدانم ظرافت و لطافت هایکوهای ژاپنی را دارد  یا نه . فقط چیزی در لحظه پیش می آمد و من مینوشتم.  

 

معرفی کتاب : مترجم  دردها

نویسنده :‌جومپا لاهیری

ترجمه : امیر مهدی حقیقت

نشر ماهی

 

حتما جومپا لاهیری را میشناسید . نویسنده امریکایی - هندی تبار . نویسنده ای که هر سه کتابش تا به حال جوایز ادبی بسیاری گرفته. تم اصلی تمام کتابهایش روایت زندگی از دید مهاجران است و برای ملت مهاجر ما که بسیاری یا مهاجرت کرده اند و یا  در پی مهاجرت به آنسوی دریاها هستند مسلما جذاب می آید . روایت تنهایی انسان عصر حاضر که در سرزمین غریب بیشتر حس میشود . مضاف بر روایتِ روان  داستان  و زبان ِ ساده ی نویسنده ، مترجم هم بسیار زیبا ترجمه کرده. ترجمه های این جوان را دوست دارم. همیشه چیزی برای آموختن بهم نشان میدهد. فکر میکنم در این نابسامانی بازار ترجمه،  ترجمه های امیر مهدی حقیقت هنوز روح اصلی کتاب را حفظ میکند.

بادا بادا بیشتر ترجمه های موفق :)

 

 

 

نظرات ()



لیلی ِجانت کجاست؟
نویسنده: ارماییل - پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠

 

 

یکی از همین روزها ،

روزهایی که غریبگی ات سر به اوج میگذارد و راه کج میکنی به سکوت

روزهایی که صدایی نداری نه آنقدر که حتی صدایی از گلویت برآید

روزهایی از همین جنس روزهای ثابت و ساکن که هیچ امیدی به تغییرش نمیبینی

و توانی حتی  برای گشودن پنجره نداری

روزهایی که تکرار زهر سکون به جانت میریزد

روزهایی که توانت را برای تغییر برگهای ثابتِ نبوده ی زندگیت از دست میدهی

روزهایی که معجزه ی خاموشِ شکر* را از دست میدهی و همه چیز طعم همانندی میدهد

روزهایی که توانت را برای آبیاری دوستی های یک طرفه از دست میدهی ،برای هایکوهای یک طرفه، برای احوال پرسیدن های یک طرفه، برای به یاد بودن های یکطرفه ، روزهایی از آن دست که وقتی دوستت میپرسد چطوری ؟ ‌نمیدانی چه بگویی، نمیدانی چطور بگویی مدتهاست وشاید  سالهاست که با او غریبه ای . سالهاست که  تنها تصویر خنده هات را دارد . سالهاست که گل ِ دوستی تان خشک شده از بس فراموش کرده به گیاه ِدوستی آب دهد .     

 

 

روزهایی که نه اشکی داری ! نه آهی داری! و نه حتی صدایی!

از همان دست روزها که چهره ات  را  در آینه نمیشناسی

همان روزها  که خودت را گم کرده ای و نمیدانی کجا جا گذاشتی    

لیلی جانت را کجا جا گذاشتی ؟

 

 

 

خون از دلم می ریخت

رودی مویه کنان که میخواند و میرفت  

تنها کاری که میتوانستم 

بکنم این بود که رد پای خون را بشویم

اما مسافران بعدی همه  میدانستند

این خون کیست 

 

به هر که میرسیدم

نشان دکتر میداد

کسی چسب زخم همراه نداشت

فقط انگار

نشان زخمهایی را میدانستند

که درست همان جای من بود

 

 

*شُکر برایم شبیه معجزه است و روزهایی که شکرگزاری یادم رفته انگار اصلا نیستم

 

توضیح در مورد لیلی درونی : هر کسی یه خود نهانی داره که وقت سختی و شادی به جانش روح و انرژی میبخشه  و گاهی که گمش میکنیم رنگ آفتاب  زندگی مون پریده رنگ میشه . این لیلی درونی به گمان من خیلی بیشتر از لیلی بیرونی به داد آدم میرسه و قوی تر ِ !

 

 

معرفی کانال تلویزیون :MEZZO

 

برای دوستداران موسیقی کلاسیک کانال فوق العاده ایه . مضاف بر اجراهای فوق العاده اش باله , تئاتر های زیبایی هم داره . این کانال رو خواهرک کشف کرد و بیشتر اوست که تماشا میکنه .  

 

 

 

نظرات ()



رنگهای گم شده
نویسنده: ارماییل - چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠

کابین تنهایی  بی مرز  شده

هر کجا میروم

سقفش به دنبالم است

سقفی حتی زیر سقف نیلی آسمان

 

 

 

 معرفی فیلم :‌ برخورد دوباره Re-encounter

کارگردان : مین یونگ کی اون

محصول سال 2011 کره جنوبی

 

قصه ی آدمهای ساده است بی هیچ پیرایه ای .آدمهای ساده بی هیچ شانس و معجزه ای که خلاء زندگیشون رو پر کنه.آدمهای ساده ای که زندگی میکنند اما زنده نیستند .بدون هنرپیشه های  مشهور و برجسته و بسیار نزدیک به زندگی حقیقی.نگاه مستند گونه ای مملو از استعاره و سمبل های گویایی که جای کلام آدمهاو خلا بین ارتباطات رو هم حتی میگیره.داستان(والد تنها ) مادر جوان  18 ساله ای که بعد از دنیا اومدن کودکش مطرود میشه و تمام زندگیش نگهداری از سگ های آواره میشه.نگرانی وگاهی مادرانگی ای که  برای این سگها داره گاهی چشمهای آدم رو شفاف میکنه.

 بعد از 5 سال زوجش بر میگرده و بهش میگه کودکشون هنوز زنده است و به فرزند خواندگی پذیرفته شده . لحظه های مکث و تردید دخترک در رویارویی  با زندگی گذشته اش از لحظه های ممتاز فیلم ِ .فیلم آدمها رو سیاه سفید نمیکنه.تقصیری به گردن کسی نمی اندازه .سکانس آخر فیلم وقتی دخترک دنده عقب میگیره و بر میگرده به پشت نگاه میکنه باعث دلگرمی بیننده میشه ....این فیلم تو  جشنواره های شرق آسیا جوایز بسیاری بدست آورده.

هر چقدر قهوه ی گرم و شیر قهوه ی گرم و نسکافه ی گرم و چای گرم و چای نعنای گرم و چای سبز گرم که برای این فیلم کنار بگذارید کم ِ.بیشتر از هر چیز ساده بودن فیلم جذبم کرد.

 

 

معرفی ترانه : Sail away sweet sister

 از :‌  Queen 

 

ترانه ی خداحافظی زیبایی هست اما انگار هیچ کدوم از کلماتش حقیقی نیست.یعنی کسی که پارو زدن بلد باشه هیچوقت بر نمیگرده ...تم موسیقی محلیش رو  دوست دارم.

 

 

معرفی کانال تلویزیون:NHK

 

این کانال خبری ژاپن ِ . البته به جز خبر محلی و جهانی از فرهنگ و طبیعت و زبان ژاپنی هم مستند داره .آموزش زبان ژاپنی هم داره .یه ذره دارم ژاپنی یاد میگیرم:)هنوز هم به گمانم بزرگترین اختراع بشر زبان بوده و هست.هر چقدر زبانهای بیشتری رو گوش میکنم بیشتر شگفت زده میشم.

 

پی نوشت 1: این هموطنانمون که از دیوار همسایه بالا رفتند و حریم همه ایرانیها رو زیر پا گذاشتند هر روز بیشتر و بیشتر یادم میاندازند توحش پایانی نداره.تو زمانه ای که همه ی کشورهای کوچیک هم حتی به فکر فرهنگسازی و تاریخ سازی هستند بلکه  آبرویی  پیدا کنند این هموطنان گرام  هر چی بود و نبود رو ظرف این تاریخ کثیف به آتش ریختند.متاسفم....  

 

 

 

نظرات ()



بیشتر ببار آسمان
نویسنده: ارماییل - یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

 

 

از آیه های آه

 و  چشمهای سر به سر لبریز

بیشتر ببار   آسمان

از دستهای سرد

 و  قلبهای متروک

بیشتر ببار   آسمان

بر رد پای گم کودک فال فروش   

و انگشتهای خاکیش  

بیشتر ببار   آسمان

از رنگهایی که هرگز نچشیدیم

از برگهای پاییزی

بیشتر ببار   آسمان

از مهتاب خیس شبهای بارانی

و این یکشنبه های غمگین 

بیشتر ببار    آسمان

 

  

باران گیلان برام هزار رنگ داشت و هزار احساس بر می انگیخت . اما باران تهران بیشتر  کیفیت غمگین دارد (هر چند من همیشه با باران خوشحال میشم).مردمش تحمل خیسی ندارند و غالبا هوا پر میشود از بدوبدو مردم و فحش که تو هوا پرسه میزند. از گازوییل سوخته که قطره های باران را در خود غرق میکند. 

 

 

معرفی ترانه :I Who Have Nothing

از :Hailey

 

سری دهم امریکن آیدل  هیلی، یکی از چهار نفر نهایی  برگزیده،اجرایی فراموش ناشدنی به جا گذاشت.آنقدر که شبها گاهی آخرین تصویر ذهنی ام میشود و صبح های بر خاستن زل میزند در چشمم.کل ترانه تنها  یک دقیقه و نیم بیشتر نبود اما انگار  ساعتها طول کشید تا حسش را برساند. نفس همه در سینه حبس میشد  وقتی دوباره نفس میگرفت..ترانه اصلی را بن  کینگ  در سال 1963 خوانده بود و حالا با ارکستر تمام ویولن و صدا و احساس بی نظیر هیلی در کنترل صدا و انتقال معنی عشق، خشم،غرور ، درماندگی و تنهایی بیشک  یک شاهکار آفرید . این یکی از زیباترین اجراهایی بود که در عمرم دید.

 

I, I who have nothing
I, I who have no one
Adore you and want you so
I'm just a no one, with nothing to give you but oh
I love you
You, you buy her diamonds
Bright, sparkling diamonds
But believe me, dear, when I say
That she can give you the Word
(sometimes: That you can give her the world)
But she'll never love you the way I love you
You can take her any place she wants
To fancy clubs and restaurants
But I can only watch you with
My nose pressed up against the window pane
I, I who have nothing
I, I who have no one
Must watch you, go dancing by
Wrapped in the arms of somebody else
When darling it is I
Who love you

 

 

 

نظرات ()



صدایی از آن خود
نویسنده: ارماییل - سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠

 

 

آنهایی که صدایی از آن ِ خودشان دارند  دوست دارم

کسانیکه  از  بین اینهمه صدا تنها حرف دیگری را تایید نمیکنند.

دوستانی که فکر کردن بلدند

 و  طریق برخورد مختص  خودشان را با هر موضوعی دارند 

 

آنها  یادم میدهند خطر کنم حتی اگر دره ای ترسناک روبرویم باشد

و انسان باقی بمانم حتی به قیمت  طرد شدن های بسیار

آنها یادم میدهند به خودم اعتماد کنم

 

 

 

 

 

معرفی کتاب:‌هفت گفتار درباره ی  ترجمه

نویسنده : دکتر کوروش صفوی

انتشارات :‌ کتاب ماد  (وابسته  به نشر مرکز )

 

 برای مترجمان تازه کار و  دوستانی که  ترجمه میکنند  کتاب مفیدی است .  

 

 

معرفی ترانه : دیوار بی در

از : محسن چاووشی

 

 

 پی نوشت :  برای ترز که بسیار آموخت خطر کنم حتی اگر طرد شوم و فکر هام را با صدای بلند به زبان بیاورم حتی اگر  خوشایند دیگران نباشد.

برای او که آموخت  به خودم اعتماد کنم.  

 

 

 

 

نظرات ()



هایکو های برفی
نویسنده: ارماییل - سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠

 

نخسین برف زمستانی

تنها

گل نرگسم شکفت

 

 

گل های خار

گل داده اند

 زیر برف اول پاییز

 

 

آرامتر ببار برف

آواره ای

زیر برف جا مانده

 

 

معرفی کتاب : گزارش یک آدم ربایی

نویسنده :‌ گابریل گارسیا مارکز

مترجم :‌ کیومرث پارسای

 

هر کی این کتاب رو نداره ایمیلش رو بگذاره براش  فایلpdf  اش رو   ایمیل کنم. حیفه نداشته باشید :)

 

معرفی ترانه :‌برف

از: اسفندیار منفرد زاده

 

 

عروسانه می بارد آرام برف :‌

 

 http://www.i-vahid.com/audio/motreb/Barf.mp3

 

 وب خوبیه برای  ترانه های زیبا

 

 

این روزها بیشتر هایکو مینویسم تا نوشته های بلند. قالب شعری معجزه گر و به نظر تاثیر گذاریه . مضاف به اینکه دیگه آدمهای این عصر فرصتی برای نوشته های بلند ندارند.

در هر حال این اولین تجربه های هایکو نوشتن منه. 

 

 

 پی نوشت ناباورانه : مرسی تهران ! امسال داره از برف و بارون غوغا میکنه :) امیدوارم ادامه داشته باشه

 

 

نظرات ()



قلب بی انتهای نرودا
نویسنده: ارماییل - دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠

 

که بود آنکه نشانی ام را به تو داد ؟

که بود او ؟

از کدامین راه ؟

بگو

چگونه؟

از کجا برای تسخیر روح من آمده ای ؟

 

منی که تلخ ترین بوده ام

منی که الهه خشم

با تاجی از تیغ و خار

و منی که خداوند تنهایی

که بود آنکه نشانی ام را به تو داد؟

 

چه کسی راهنمای تو بود ؟

کدامین صخره ؟کدامین دود ؟ کدامین آتشدان؟

 

زمین لرزید گیلاس های پایه دار

از شراب خورشید نوشیدند

و من پر شدم از تو

و من پر شدم از عشقی باکره

که تو باشی

 

که بود آنکه نشانی ام را به تو داد ؟

پیش از آنکه برنجانم

رنجیده شدم

پیش از آنکه دوستم بدارند

دوستشان داشتم

پیش از آنکه عشقم دهند

عاشق بودم

 

و این حاصلی است از سالی دور تا امروز

قلبی به زخم اندر نشسته را

کنون مرا میخوانید

 

 پابلو نرودا

 

 

 نرودا همیشه شگفتی ام را  بر می انگیزد. اینقدرلبریز از عاطفه است که من نمیفهمم اینهمه  عشق را از کجا می آورد؟ شعبده بازی او با کلمات مدتها به ذهنم تاثیر می بخشد وزمزمه ی شبها و روزهایم میشود. تو گویی جزئی از ناخود آگاهم شده ! 

 

برگرد به خاطرم

اینجا کسی در خاطرم

غرق شده

 

 

معرفی ترانه :‌ هم نفس

از :‌ سیمین غانم

 

حس غریبه ایه گوش دادن به ترانه های سیمین غانم.انگار همه جا خیس بارون میشه وقتی با صدای قدرتمندش اوج ها رو میخونه .حتی اگه اون روز بارونی نباشه و زمین خشک .گاهی از این روزهای پاییزی بارانی بد نیست گوش سپردن به صدای نازنین و بمش . انگار بر میگردیم به دهه ی 40  و آدمهاش

 

 

هنوز باورم نمیشه  تهران یک هفته باران داشت:)هدیه ی  نازنینی بود.تداعی هوای گیلان برای من  دور افتاده , انگار ارماییلی که  در کوههای سبز جا مانده بود دوباره برگشت .

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



رادیو رسیتال
نویسنده: ارماییل - یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

 

 

 

این روزها بیشتر گوش به موسیقی بی کلام میدم

چیزی که رشته ی ذهنی ام را پاره نکند

و موسیقی های کارتون یا سریال های دوران کودکی خیلی بهم نیرو و انرژی میبخشد

موسیقی بی کلام همیشه برای نوشتن و ترجمه بیشتر از موسیقی با کلام بهم کمک میکند

دور و برم را از آدمها کمی خلوت کردم

و بیشتر گوش میدهم به سکوت

نمیدانم ولی همیشه پاییز همان فصل حیاط خلوت عاطفی است برایم

حیاطی با برگهای نارنجی قرمز

و سرمایی  بر ای ژاکت پوشیدن

درود به پاییز

 

معرفی سایت :

http://recital.blogfa.com

تو این سایت شما هم میتونید موسیقی های کودکی مون رو پیدا کنید

از بچه های کوه آلپ گرفته تا موسیقی سریال از سرزمین های شمالی

 و حتی قطعه های موسیقی کلاسیک  

حقیقتش یافتن این موسیقی ها برای من هدیه ای شادی بخش بود

جدا از این موسیقی  فیلم را هم دانلود کنید . دعا به جانم میکنید .

 موسیقی قوی و زیبایی است.

http://recital.blogfa.com/post-401.aspx

 

معرفی کتاب :نامه هایی از  آسیا ی من

نویسنده : آلفونس دوده

ترجمه :  دکتر جمشید توللی

بنگاه ترجمه و نشر کتاب

سال چاپ :‌1348

نمیدانم چند تا ی شما یکی از درسهای ادبیات رو یادتون هست  به اسم :‌" آخرین درس "‌

اون درس باعث شد چند سال بعد از دیپلم بگردم دنبال  این کتاب آلفونس دوده

جدا از همه ی اینها ترجمه ی زیبایی داره

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »